از GROW تا OSKAR و CLEAR؛ چارچوبهایی که گفتوگوی مدیر و کارمند را از نصیحت به تصمیم و اقدام میرسانند.
نویسنده: دکتر سعید جوی زاده | خانه کوچینگ ایران
مدیری را تصور کنید که کارمندش با یک مسئله سراغش آمده و او نمیخواهد مثل همیشه فوراً راهحل بدهد، اما نمیداند گفتوگو را از کجا شروع کند و به کجا برساند. مدل های کوچینگ دقیقاً برای همین لحظه ساخته شدهاند: چارچوبهایی ساده که به گفتوگو ترتیب میدهند و کمک میکنند از «درد دل» به «تصمیم و اقدام» برسیم. مشهورترینِ آنها مدل GROW است که چهار گام دارد: هدف (Goal)، واقعیت (Reality)، گزینهها (Options) و اراده یا مسیر پیش رو (Will). در کنار آن، مدلهایی مثل TGROW، OSKAR و CLEAR هم پرکاربردند و هر کدام روی بخشی از گفتوگو تأکید بیشتری دارند. در این مقاله ابتدا GROW را گامبهگام و با یک نمونه گفتوگوی واقعی میان مدیر و کارمند مرور میکنیم، سپس سه مدل دیگر را کوتاه معرفی و در یک جدول با هم مقایسه میکنیم تا بدانید در هر موقعیت کدام به کارتان میآید.
مدل های کوچینگ چیستند و چرا به آنها نیاز داریم؟
مدل های کوچینگ نقشه راه گفتوگو هستند، نه متنی ازپیشنوشته. هر مدل به کوچ یا مدیر میگوید در هر لحظه کجای مسیر ایستاده و قدم بعدی چه جنسی دارد: روشنکردن خواسته، دیدن وضعیت موجود، پیداکردن راهها یا تعهد به عمل. اگر با خودِ مفهوم آشنا نیستید، ابتدا راهنمای کوچینگ چیست را بخوانید.
بدون چارچوب، گفتوگوهای توسعهای معمولاً به یکی از دو دام میافتند. یا به نصیحت تبدیل میشوند و مدیر همان کاری را میکند که همیشه کرده است، یا آنقدر دور مسئله میچرخند که هیچ تصمیمی از آن بیرون نمیآید. مدل جلوی هر دو را میگیرد.
مدل، نردبان است نه قفس
نکتهای که تازهکارها زود فراموش میکنند این است که مدل در خدمت آدمهاست. اگر کارمند وسط بحث گزینهها ناگهان متوجه شود هدفش چیز دیگری بوده، باید برگشت و هدف را از نو نوشت. کوچهای باتجربه مدل را در ذهن دارند، ولی نگاهشان به طرف مقابل است. به همین دلیل یادگیری مهارتهای مربیگری مثل شنیدن و پرسیدن، مقدم بر حفظکردن حروف اختصاری است.
مدل GROW از کجا آمد؟
مدل GROW در دهه ۱۹۸۰ در بریتانیا شکل گرفت و حاصل کار چند نفر در فضای کوچینگ عملکرد بود. نامی که بیش از همه با آن گره خورده سر جان ویتمور است؛ او با کتاب «کوچینگ برای عملکرد» این چارچوب را به دنیای مدیریت معرفی کرد و در سازمانهای بسیاری جا انداخت. برای مرور تاریخچه و روایتهای مختلف از شکلگیری آن میتوانید صفحه مدل GROW در ویکیپدیا را ببینید.
ریشه فکری این مدل به ایده «بازی درونی» برمیگردد که تیموتی گالوی مطرح کرده بود. حرف آن ایده ساده است: مانع عملکرد خوب اغلب در سروصدای ذهنی خود فرد است، پس بهجای دستوردادن باید آگاهی و مسئولیتپذیری او را بالا برد. GROW همین نگاه را به یک مسیر چهارمرحلهای قابلآموزش تبدیل کرد.

چهار گام مدل GROW به زبان ساده
در میان مدل های کوچینگ، حروف GROW را میشود در چند دقیقه یاد گرفت، اما اجرای درست هر گام تمرین میخواهد.
G؛ هدف (Goal)
گفتوگو با این پرسش شروع میشود که فرد چه میخواهد. هم هدف بلندمدت مهم است و هم هدف همین جلسه: «در پایان این نیم ساعت دوست داری چه چیزی در دستت باشد؟» هدف خوب روشن، قابلسنجش و در اختیار خود فرد است. «میخواهم واحد مالی با ما همکاری کند» هدف مناسبی نیست، اما «میخواهم شیوه درخواستدادنم از واحد مالی را عوض کنم» هست.
R؛ واقعیت (Reality)
در این مرحله وضعیت موجود بدون قضاوت بررسی میشود. چه اتفاقی افتاده، تا امروز چه کردهای، چه چیزی جواب داده و چه چیزی نه؟ هنر مدیر این است که دنبال مقصر نگردد و فقط کمک کند تصویر شفاف شود. خیلی وقتها همین شفافیت نیمی از راهحل است.
O؛ گزینهها (Options)
حالا نوبت بازکردن فضاست. «چه کارهایی میشود کرد؟»، «دیگر چه؟» و «اگر محدودیت زمان نداشتی چه میکردی؟» از پرسشهای رایج این گاماند. هدف، کمیت است نه کیفیت؛ ارزیابی گزینهها بعد از فهرستشدنشان انجام میشود. اگر مدیر پیشنهادی دارد، بهتر است آن را بعد از ایدههای کارمند و بهعنوان یکی از گزینهها مطرح کند، نه حکم نهایی.
W؛ اراده و مسیر پیش رو (Will)
گام آخر، گفتوگو را به زمین مینشاند. حرف W را هم «اراده» خواندهاند و هم «مسیر پیش رو» (Way Forward) و هر دو درست است، چون این مرحله هم اقدام مشخص میخواهد و هم میزان تعهد را میسنجد. فرد میگوید دقیقاً چه کاری، تا چه زمانی و با چه حمایتی انجام میدهد. این همان جایی است که برنامهریزی اقدام وارد کار میشود و جلسه بدون آن ناتمام میماند.
نمونه گفتوگوی مدیر و کارمند با مدل GROW
فرض کنید نگار، کارشناس ارشد یک شرکت پخش، دو ماه است گزارش ماهانه فروش را با تأخیر تحویل میدهد. مدیرش، آقای صالحی، بهجای تذکر تصمیم میگیرد یک گفتوگوی کوتاه کوچینگ داشته باشد.
مدیر: نگار، درباره گزارش ماهانه میخواستم با هم حرف بزنیم. دوست داری از این گفتوگو چه چیزی دربیاید؟
نگار: میخواهم گزارش پنجم هر ماه آماده باشد و این استرس را نداشته باشم.
مدیر: خب. الان روند کار چطور پیش میرود؟
نگار: داده شعبهها باید تا اول ماه برسد، اما سه شعبه معمولاً روز چهارم میفرستند. بعد هم خودم فایلها را دستی یکی میکنم که دو روز وقت میبرد.
مدیر: تا حالا برای این موضوع چه کردهای؟
نگار: فقط در گروه یادآوری گذاشتهام. مستقیم با سرپرست آن شعبهها صحبت نکردهام.
مدیر: چه راههایی به ذهنت میرسد؟
نگار: میتوانم با آن سه سرپرست تماس بگیرم. میشود یک قالب یکسان ساخت که لازم نباشد فایلها را دستی یکی کنم. شاید هم مهلت ارسال را یک هفته جلوتر بیاوریم.
مدیر: دیگر چه؟
نگار: میتوانم از واحد فناوری بپرسم خروجی مستقیم از سیستم فروش ممکن است یا نه.
مدیر: از بین اینها کدام را شروع میکنی؟
نگار: قالب یکسان و تماس با سرپرستها. تا چهارشنبه قالب را میسازم و همان روز زنگ میزنم.
مدیر: از یک تا ده، چقدر مطمئنی انجامش میدهی؟ و از من چه کمکی میخواهی؟
نگار: هشت. اگر شما یک پیام کوتاه به سرپرستها بدهید که موضوع جدی است، ده میشود.
در این گفتوگو چه گذشت؟
مدیر در کل گفتوگو هیچ راهحلی نداد و سرزنشی هم نکرد. پرسش اول هدف را روشن کرد، دو پرسش بعدی واقعیت را نشان داد و معلوم شد مشکل اصلی تنبلی نگار نیست، بلکه دیررسیدن داده و کار دستی است. پرسش «دیگر چه؟» گزینه چهارم را بیرون کشید و پرسش مقیاس در پایان، هم تعهد را سنجید و هم نیاز به حمایت را آشکار کرد. اگر میخواهید برای هر گام پرسشهای بیشتری در آستین داشته باشید، فهرست سؤالات قدرتمند کوچینگ بر اساس مدل GROW را ببینید.

09120438874
سه مدل پرکاربرد دیگر: TGROW، OSKAR و CLEAR
GROW نقطه شروع خوبی است، اما در میان مدل های کوچینگ تنها ابزار جعبه نیست. سه چارچوب زیر هر کدام کمبودی را جبران میکنند.
TGROW؛ اول موضوع، بعد هدف
این مدل یک گام به ابتدای GROW اضافه میکند: موضوع (Topic). پیش از پرسیدن هدف، کوچ کمک میکند فرد تصویر بزرگتر را بگوید: این مسئله چیست، چرا الان مهم شده و به چه چیزهای دیگری وصل است. این گام وقتی به کار میآید که کارمند با حرفی کلی مثل «از کارم راضی نیستم» وارد اتاق میشود و رفتنِ مستقیم سراغ هدف، شما را به مسئله اشتباه میرساند.
OSKAR؛ نگاه راهحلمحور
مدل OSKAR از رویکرد راهحلمحور میآید و پنج بخش دارد: نتیجه مطلوب (Outcome)، مقیاسبندی (Scaling)، دانستهها و منابع (Know-how)، تأیید و اقدام (Affirm & Action) و مرور (Review). تفاوتش با GROW در این است که وقت کمی صرف کندوکاو در مشکل میکند و میپرسد «همین حالا چه چیزی دارد کار میکند؟» فرد وضعیتش را روی مقیاس صفر تا ده میگذارد و فقط به یک پله بالاتر فکر میکند. در بخش تأیید هم دیدن و گفتنِ توانمندیهای کارمند جزئی از خود روش است.
CLEAR؛ تأکید بر قرارداد و شنیدن
مدل CLEAR را پیتر هاکینز طراحی کرده و مراحلش اینهاست: قرارداد (Contracting)، شنیدن (Listening)، کاوش (Exploring)، اقدام (Action) و مرور (Review). گام نخست یعنی توافق روشن درباره اینکه امروز روی چه کار میکنیم، چقدر وقت داریم و چه چیزی محرمانه میماند. گام دوم هم گوش دادن فعال را به یک مرحله مستقل تبدیل کرده است. گام مرور هم در پایان خودِ جلسه را ارزیابی میکند.
جدول مقایسه مدل های کوچینگ
جدول زیر چهار مدل را کنار هم میگذارد.
| مدل | مراحل | تأکید اصلی | مناسب برای |
|---|---|---|---|
| GROW | هدف، واقعیت، گزینهها، اراده | هدفگذاری و تعهد به اقدام | گفتوگوهای عملکرد و مسائل مشخص کاری |
| TGROW | موضوع، هدف، واقعیت، گزینهها، اراده | فهم زمینه پیش از هدف | وقتی مسئله هنوز مبهم یا کلی است |
| OSKAR | نتیجه، مقیاس، دانستهها، تأیید و اقدام، مرور | نقاط قوت و قدمهای کوچک | تیمهای خسته یا کارمندِ ناامید از تغییر |
| CLEAR | قرارداد، شنیدن، کاوش، اقدام، مرور | رابطه، شنیدن و بازنگری | جلسات دورهای و موضوعات حساستر |
شباهت این مدل های کوچینگ بیشتر از تفاوتشان است: همه از «چه میخواهی» شروع میکنند و به «چه میکنی» میرسند. تفاوت در این است که هر کدام نورافکن را روی چه بخشی میاندازد.

مدیران از میان مدل های کوچینگ کدام را انتخاب کنند؟
پاسخ کوتاه این است: با GROW شروع کنید و بقیه را کمکم اضافه کنید. انتخاب به موقعیت بستگی دارد:
- اگر مسئله روشن است و وقت کم دارید، GROW سریعترین مسیر است.
- اگر کارمند نمیداند دقیقاً چه چیزی آزارش میدهد، با TGROW از موضوع شروع کنید.
- اگر تیم از تحلیل مشکلات خسته شده و انرژیاش پایین است، OSKAR با تمرکز بر داشتهها فضا را عوض میکند.
- اگر رابطه هنوز شکل نگرفته یا موضوع حساس است، CLEAR با قرارداد و شنیدن اعتماد میسازد.
در عمل، مدیران باتجربه مدل های کوچینگ را با هم ترکیب میکنند؛ مثلاً از قراردادِ CLEAR در آغاز و از پرسش مقیاسِ OSKAR در پایان یک گفتوگوی GROW بهره میگیرند. آشنایی عملی با همین چارچوبها یکی از سرفصلهای دوره مهارتهای کوچینگ برای مدیران و سرپرستان است و شرکتکنندگان آنها را روی موقعیتهای واقعی تیم خودشان تمرین میکنند.
خطاهای رایج در استفاده از مدل های کوچینگ
بیشتر اشتباهها از خود مدل نیست، از شیوه بهکاربردن آن است:
- بازجویی بهجای گفتوگو: پرسیدن پشتسرهم بدون مکث و بدون شنیدن پاسخ، کارمند را در موضع دفاع قرار میدهد.
- پرسشهای جهتدار: «فکر نمیکنی بهتر است با سرپرستت حرف بزنی؟» پرسش نیست، توصیهای است که لباس پرسش پوشیده.
- پریدن از واقعیت: مدیرِ عجول مستقیم از هدف به راهحل میرود و برای مسئلهای که درست نفهمیده نسخه میپیچد.
- رهاکردن گام آخر: گفتوگوی خوب بدون اقدام مشخص و بدون پیگیری، بهسرعت فراموش میشود.
- استفاده در جای نادرست: وقتی کارمند دانش فنی لازم را ندارد یا موقعیت بحرانی است، آموزش یا دستور روشن مناسبتر از کوچینگ است.
یک مرز دیگر را هم باید جدی گرفت. مدل های کوچینگ ابزار رشد و عملکردند و درمان نیستند. اگر در گفتوگو نشانههایی از افسردگی، اضطراب شدید یا فرسودگی عمیق دیدید، وظیفه مدیر حمایت و ارجاع محترمانه به روانشناس یا روانپزشک است، نه ادامهدادن جلسه با پرسشهای بیشتر.
سؤالات متداول
آیا مدل GROW فقط برای کوچهای حرفهای است؟
نه. این مدل از ابتدا برای محیط کار و بهبود عملکرد طراحی شد و مدیران و سرپرستان مخاطبان اصلی آن بودهاند. با کمی تمرین میتوانید آن را در جلسات یکبهیک و ارزیابی عملکرد به کار ببرید.
یک گفتوگو با مدل GROW چقدر طول میکشد؟
بسته به موضوع فرق میکند. یک مسئله روزمره کاری را میشود در ده تا پانزده دقیقه پیش برد، در حالی که موضوعی مثل مسیر شغلی ممکن است یک جلسه کامل یا چند جلسه بخواهد. مهم کاملشدن هر چهار گام است، نه مدتزمان.
آیا باید مراحل را حتماً به ترتیب طی کرد؟
ترتیب، پیشفرض خوبی است ولی قانون نیست. رفتوبرگشت میان هدف و واقعیت کاملاً طبیعی است. فقط بدون گام آخر، یعنی اقدام و تعهد، گفتوگو را تمام نکنید.
بهترین مدل از میان مدل های کوچینگ کدام است؟
مدل «بهترین» وجود ندارد؛ مدل مناسبِ موقعیت وجود دارد. برای بیشتر مدیران GROW بهدلیل سادگی نقطه شروع مطمئنی است. بعد از آن، OSKAR و CLEAR دستتان را بازتر میکنند.
جمعبندی
مدل های کوچینگ به گفتوگوهای مدیر و کارمند ساختار میدهند و آن را از نصیحت به فکرکردنِ مشترک تبدیل میکنند. GROW با چهار گام هدف، واقعیت، گزینهها و اراده سادهترین و شناختهشدهترین آنهاست. TGROW فهم موضوع را به ابتدا اضافه میکند، OSKAR نگاه را به سمت داشتهها و قدمهای کوچک میبرد و CLEAR بر قرارداد، شنیدن و مرور تأکید دارد. پیشنهاد عملی ما این است که همین هفته در جلسه بعدی با یکی از اعضای تیم، فقط با چهار پرسش GROW جلو بروید و ببینید چند بار جلوی وسوسه راهحلدادن را میگیرید.
نویسنده: دکتر سعید جوی زاده
تلفن تماس و ثبتنام دورهها: 09120438874


بدون دیدگاه