پنج نقش اصلی مدیر در برابر آدمهای تیم و برنامهای هفتگی برای اجرای آنها
نویسنده: دکتر سعید جوی زاده | خانه کوچینگ ایران
مدیر موثر کسی است که نتیجه را از مسیر آدمها میگیرد، نه بهجای آنها. او پنج کار را پیوسته و با حوصله انجام میدهد: آدم مناسب را برای هر نقش انتخاب میکند، انتظارش را شفاف میگوید، دلیل کار کردن را در افراد زنده نگه میدارد، برای رشدشان وقت میگذارد و بازخورد بهموقع میدهد. اگر سرپرست یک واحد تولیدی، مدیر یک شعبه یا کارشناس منابع انسانی هستید، در این مقاله میبینید که این پنج نقش در عمل چه شکلی دارند و چطور میشود آنها را در برنامه یک هفته کاری معمولی جا داد.
مدیر موثر کیست و چه فرقی با مدیر پرکار دارد؟
خیلی از ما مدیرانی را دیدهایم که صبح زودتر از همه میآیند، شب دیرتر از همه میروند و هنوز کارهای واحدشان عقب است. پرکاری نشانه تعهد است، اما لزوماً نشانه اثربخشی نیست. سنجه اثربخشی یک مدیر، خروجی تیم اوست؛ یعنی کاری که وقتی خودش در جلسه، مأموریت یا مرخصی است هم درست پیش میرود. به همین دلیل مدیر موثر بیشتر از آنکه به «چه کاری بکنم» فکر کند، میپرسد «چه کسی، با چه توانایی و با چه حمایتی باید این کار را بکند».
در ادبیات مدیریت منابع انسانی وظایفی مثل جذب، آموزش، ارزیابی عملکرد و نگهداشت معمولاً به واحد منابع انسانی نسبت داده میشود. اما تجربه روزمره کارکنان از این وظایف را مدیر مستقیم میسازد، نه آییننامهها. واحد منابع انسانی فرم ارزیابی را طراحی میکند، ولی کیفیت گفتوگوی ارزیابی به مدیر بستگی دارد. از این زاویه، هر مدیر صف، مدیر منابع انسانی تیم خودش هم هست.
سه نشانه ساده برای محکزدن خودتان
- اعضای تیم میتوانند بدون مراجعه به شما بگویند اولویت این هفته چیست.
- خبر بد زود به شما میرسد، چون کسی از گفتنش نمیترسد.
- دستکم یک نفر در تیم هست که امسال کاری را بلد شده که پارسال بلد نبود.
اگر پاسخ هر سه مثبت است، به تصویر مدیر موثر نزدیک هستید. اگر نه، نگران نباشید؛ اینها مهارتاند و با تمرین ساخته میشوند.
چرا میگویند کارکنان مدیر را ترک میکنند، نه شرکت را؟
جمله «کارکنان شرکت را ترک نمیکنند، مدیر را ترک میکنند» از آن باورهای رایج مدیریتی است که تقریباً در هر کارگاه و همایشی شنیده میشود. این جمله یک قانون علمی نیست و نباید آن را مطلق گرفت؛ آدمها به دلیل حقوق، مهاجرت، مسیر شغلی یا شرایط خانوادگی هم جابهجا میشوند. با این حال، دلیل ماندگاریاش این است که با تجربه خیلیها جور درمیآید. کارمندی که هر روز احساس میکند دیده نمیشود، نمیداند از او چه میخواهند و حرفش شنیده نمیشود، معمولاً خیلی پیش از نوشتن استعفا در ذهنش رفته است.
نکته مهمتر، آن دستهای هستند که نمیروند ولی دیگر دل به کار هم نمیدهند. حضور دارند، حداقل لازم را انجام میدهند و ایدههایشان را برای خودشان نگه میدارند. این کنارهگیری خاموش برای سازمان گرانتر از یک استعفای شفاف تمام میشود، چون دیده نمیشود. موضوع مشارکت کارکنان دقیقاً به همین فاصله میان «حاضر بودن» و «درگیر بودن» میپردازد و مدیر مستقیم اثرگذارترین عامل در پر کردن این فاصله است.

نقش اول مدیر موثر: انتخاب درست افراد
هیچ مقدار آموزش و انگیزهدادن، انتخاب اشتباه را کاملاً جبران نمیکند. کسی که از کار با جزئیات کلافه میشود، در کنترل کیفیت عذاب میکشد و کسی که از گفتوگو با غریبهها انرژی میگیرد، پشت میز بایگانی پژمرده میشود. انتخاب درست فقط به استخدام محدود نیست؛ هر بار که پروژهای را به کسی میسپارید، دارید انتخاب میکنید.
در مصاحبه دنبال چه باشیم؟
مدرک و سابقه لازماند، اما کافی نیستند. بهجای پرسشهای فرضی مثل «اگر با همکارت اختلاف پیدا کنی چه میکنی؟»، از تجربه واقعی بپرسید: «آخرین باری که با همکاری اختلاف جدی داشتی چه شد و تو چه کردی؟». پاسخ به پرسش دوم الگوی رفتاری فرد را نشان میدهد، نه تصویر دلخواهش را. اگر میخواهید در طراحی این پرسشها قویتر شوید، مرور مهارتها و تکنیکهای پرسشگری کمک میکند.
چیدن آدمها در جای درست
بخش بزرگی از انتخاب، درون تیم فعلی اتفاق میافتد. مدیر یک شرکت پخش را در نظر بگیرید که بهترین فروشندهاش را به سرپرستی ارتقا میدهد و چند ماه بعد هم یک فروشنده خوب را از دست داده و هم یک سرپرست ناراضی به دست آورده است. توانایی فروختن با توانایی هدایت دیگران یکی نیست. پیش از هر جابهجایی از خودتان بپرسید این نقش چه رفتاری را هر روز میطلبد و آیا این فرد از همان رفتار لذت میبرد. گفتوگو درباره علاقهها و تواناییهای کمتردیدهشده، که در بحث کشف استعداد نهفته به آن پرداخته شده، همینجا به کار میآید.
نقش دوم مدیر موثر: روشنکردن انتظارات
بسیاری از دلخوریهای کاری از بدخواهی نمیآید، از ابهام میآید. مدیر میگوید «این گزارش را زودتر بده» و منظورش فرداست؛ کارمند میشنود و منظورش را آخر هفته میفهمد. روشنکردن انتظارات یعنی تبدیل جملههای کلی به توافقی که هر دو طرف یکجور میفهمند.
یک انتظار روشن به چهار پرسش جواب میدهد:
- چه چیزی؟ خروجی دقیقاً چه شکلی است و کار «تمامشده» چه نشانهای دارد.
- تا کی؟ تاریخ و ساعت مشخص، نه «در اولین فرصت».
- با چه کیفیتی؟ یک نمونه خوب یا معیار قابلسنجش.
- با چه اختیاری؟ فرد تا کجا خودش تصمیم میگیرد و کجا باید هماهنگ کند.
پرسش چهارم بیشتر از بقیه فراموش میشود. وقتی حدود اختیار معلوم نباشد، بعضیها برای هر تصمیم کوچکی سراغ مدیر میآیند و بعضی دیگر تصمیمهایی میگیرند که نباید. در پایان گفتوگو هم بهجای «متوجه شدی؟»، که تقریباً همیشه جوابش «بله» است، بپرسید «برداشتت از قدم اول چیست؟». این یک جمله ساده جلوی بسیاری از دوبارهکاریها را میگیرد.

نقش سوم: انگیزهدادن بدون شعار
انگیزه چیزی نیست که بشود با یک سخنرانی پرشور به تیم تزریق کرد. کار مدیر موثر بیشتر برداشتن مانعهای انگیزه است تا ساختن آن. کارمندی که تلاشش دیده نمیشود، در تصمیمهای مربوط به کار خودش نظری ندارد یا نمیداند کارش به چه دردی میخورد، با پاداش آخر سال هم سر شوق نمیآید. البته پرداخت منصفانه مهم است و نبودش همهچیز را خراب میکند، اما در بسیاری از سازمانهای ایرانی اختیار مدیر میانی روی حقوق محدود است. خبر خوب اینکه چند اهرم دیگر کاملاً در دست اوست.
- معنا: نشان بدهید کار هر نفر به کجا وصل است. کارشناس تدارکاتی که بداند تأخیر یک قطعه خط تولید را میخواباند، به پیگیریاش جور دیگری نگاه میکند.
- اختیار: هدف را شما تعیین کنید و روش را تا جای ممکن به خود فرد بسپارید.
- پیشرفت: قدمهای کوچک را ببینید و به زبان بیاورید؛ قدردانی دقیق و مشخص از تشکر کلی اثر بیشتری دارد.
- انصاف: تقسیم کار، مرخصی و فرصتها را طوری انجام دهید که بتوانید دلیلش را جلوی همه توضیح دهید.
آدمها با چیزهای متفاوتی به حرکت درمیآیند؛ یکی با چالش تازه، دیگری با ثبات و آرامش. راه فهمیدنش پرسیدن و خوب شنیدن است. برای آشنایی بیشتر با این اهرمها میتوانید مطلب مهارتهای انگیزشی را ببینید.
09120438874
نقش چهارم: پرورش افراد و بازخورد مستمر
مدیری که فقط از توانایی فعلی افراد استفاده میکند، دارد از سرمایه میخورد. پرورش یعنی هر عضو تیم در پایان سال کاری را بلد باشد که اول سال بلد نبود. این اتفاق بیشتر از کلاس آموزشی، در خودِ کار رخ میدهد: با سپردن مسئولیتی کمی بزرگتر از توان فعلی فرد و ایستادن کنار او.
پرسیدن بهجای گفتن
وقتی کارمندی با یک مشکل به اتاق شما میآید، وسوسهانگیزترین کار دادن راهحل است. اما دفعه بعد هم با همان مشکل برمیگردد. اگر گاهی بپرسید «خودت چه راههایی به ذهنت رسیده؟» و «اگر من نبودم کدام را انتخاب میکردی؟»، کمکم تیمی خواهید داشت که فکر میکند. این همان رویکردی است که در کوچینگ کارکنان دنبال میشود و یکی از سرفصلهای دوره مهارتهای کوچینگ برای مدیران و سرپرستان نیز هست. البته همهجا جای پرسیدن نیست؛ در بحران یا وقتی فرد دانش پایه را ندارد، راهنمایی مستقیم درستتر است.
بازخوردی که شنیده میشود
بازخورد سالی یک بار در جلسه ارزیابی، مثل این است که مربی فوتبال فقط پایان فصل با بازیکن حرف بزند. بازخورد خوب نزدیک به رویداد، درباره رفتار مشخص و همراه با اثر آن رفتار است. بهجای «تو بیدقتی»، بگویید «در گزارش دیروز دو رقم جابهجا بود و مشتری همان را مبنای سفارش گذاشت؛ چطور میتوانیم جلوی تکرارش را بگیریم؟». جمله اول به شخصیت حمله میکند و دومی به بهبود دعوت میکند. جزئیات بیشتر را در راهنمای ارائه بازخورد بخوانید.
برنامه هفتگی مدیر موثر: هفت عادت کوچک
هیچکدام از نقشهای مدیر موثر با یک تصمیم بزرگ ساخته نمیشود؛ با تکرارهای کوچک ساخته میشود. برنامه زیر یک پیشنهاد است و باید آن را با اندازه تیم و نوع کارتان تنظیم کنید.
| زمان پیشنهادی | اقدام | هدف |
|---|---|---|
| شروع هفته | جلسه ایستاده کوتاه تیم و مرور سه اولویت هفته | روشنشدن انتظارات |
| طول هفته | گفتوگوی دونفره با هر عضو، دستکم یک هفته در میان | شنیدن، رفع مانع، پرورش |
| هر روز | یک قدردانی مشخص از یک کار مشخص | انگیزه و دیدهشدن |
| میانه هفته | یک بازخورد اصلاحی که عقب افتاده است | جلوگیری از انباشت دلخوری |
| یک بار در هفته | سپردن کاری که معمولاً خودتان انجام میدهید | رشد افراد و آزادشدن وقت مدیر |
| یک بار در هفته | قدمزدن در محل کار بدون دستور جلسه | شنیدن خبرهایی که به اتاق نمیرسد |
| پایان هفته | ده دقیقه مرور شخصی: چه کسی را ندیدم؟ چه قولی دادم؟ | پیگیری و اعتماد |
در گفتوگوی دونفره بیشتر وقت را به طرف مقابل بدهید. سه پرسش برای شروع کافی است: «این روزها چه چیزی خوب پیش میرود؟»، «کجا گیر کردهای؟» و «من چه کاری میتوانم بکنم که کارت راحتتر شود؟». کیفیت این جلسه به گوش دادن فعال شما بستگی دارد؛ یعنی گوشی کنار باشد، حرف طرف را قطع نکنید و پیش از پاسخ دادن، برداشتتان را بازگو کنید.

سه خطایی که این برنامه را بیاثر میکند
اول، لغو کردن پیاپی جلسههای دونفره به بهانه کارهای فوری؛ پیامی که کارمند میگیرد این است که خودش فوری نیست. دوم، تبدیل این جلسه به بازجویی درباره وضعیت پروژهها؛ برای آن گزارش هفتگی کافی است. سوم، قول دادن و پیگیری نکردن. اعتماد با قولهای کوچک عملشده ساخته میشود و با یک قول فراموششده ترک برمیدارد. اگر بار اول است که چنین برنامهای را شروع میکنید، همه هفت عادت را یکجا آغاز نکنید؛ دو مورد را انتخاب کنید، یک ماه نگهشان دارید و بعد مورد بعدی را اضافه کنید.
سؤالات متداول
آیا مدیر موثر بودن ذاتی است یا میشود آن را یاد گرفت؟
بعضی افراد بهطور طبیعی راحتتر با دیگران ارتباط میگیرند، اما رفتارهای مدیر موثر که در این مقاله آمد همگی آموختنیاند. شفاف گفتن انتظار، پرسیدن پرسش باز و دادن بازخورد دقیق با تمرین و گرفتن بازخورد از دیگران بهتر میشود. شروعش این است که از تیم خودتان بپرسید چه چیزی را بیشتر و چه چیزی را کمتر انجام دهید.
وقتی اختیار افزایش حقوق ندارم، چطور انگیزه بدهم؟
صادق باشید و وعدهای ندهید که در دست شما نیست. سپس روی آنچه در اختیار دارید تمرکز کنید: تقسیم منصفانه کار، دادن اختیار در روش انجام کار، فرصت یادگیری، انعطاف در حد مقررات و قدردانی مشخص. در کنار آن، خواستههای منطقی تیم را با مستندات به مدیر بالادست و واحد منابع انسانی منتقل کنید تا افراد ببینند صدایشان بالا میرود.
فرق مدیر با رهبر چیست و مدیر موثر کدام است؟
در تعریفهای رایج، مدیریت بیشتر با برنامه، نظم و کنترل شناخته میشود و رهبری با جهت دادن و همراه کردن آدمها. مدیر موثر هر دو را کنار هم دارد: هم کار را سامان میدهد و هم کاری میکند که افراد بخواهند در آن مسیر بیایند. مطلب رهبری چیست؟ این تفاوت را بازتر کرده است.
اگر کارمندی با مشکل شخصی جدی درگیر باشد، وظیفه مدیر چیست؟
شنیدن همدلانه، انعطاف معقول در کار و حفظ احترام فرد در حوزه مدیر است. اما نشانههایی مثل افسردگی یا اضطراب شدید در حوزه تخصص روانشناس و روانپزشک قرار میگیرد، نه مدیر و نه کوچ. در چنین موقعیتی بهترین کمک این است که محترمانه و بدون برچسب زدن، فرد را به گرفتن کمک تخصصی تشویق کنید.
جمعبندی
مدیر موثر قهرمان تنهایی نیست که بار همه را به دوش بکشد؛ کسی است که شرایط خوب کار کردن را برای دیگران فراهم میکند. او آدمها را با دقت انتخاب میکند و در جای درست مینشاند، انتظارش را روشن میگوید، مانعهای انگیزه را برمیدارد، برای رشد افراد وقت میگذارد و بازخورد را به عادت هفتگی تبدیل میکند. باور رایجی که میگوید آدمها مدیرشان را ترک میکنند، روی دیگری هم دارد: آدمها به خاطر مدیر خوب میمانند و بهترینِ خودشان را رو میکنند. از همین هفته یک گفتوگوی دونفره و یک قدردانی مشخص را شروع کنید و ببینید فضای تیم چه تغییری میکند.
نویسنده: دکتر سعید جوی زاده
تلفن تماس و ثبتنام دورهها: 09120438874


بدون دیدگاه