تفاوت کوچینگ و مدیریت | خانه کوچینگ ایران

مدیریت کار را پیش می‌برد و کوچینگ آدم‌ها را؛ مدیر خوب هر دو را بلد است.

نویسنده: دکتر سعید جوی زاده | خانه کوچینگ ایران

اگر بخواهیم تفاوت کوچینگ و مدیریت را در یک جمله بگوییم، مدیریت یعنی مطمئن شدن از اینکه کار درست، به‌موقع و با منابع موجود انجام می‌شود، و کوچینگ یعنی کمک به آدم‌ها تا خودشان راه انجام دادن کار را پیدا کنند و در این مسیر رشد کنند. مدیر در نقش مدیریتی برنامه می‌ریزد، سازمان‌دهی می‌کند، دستور می‌دهد و کنترل می‌کند؛ همان مدیر در نقش کوچ می‌پرسد، گوش می‌دهد و مسئولیت را به کارمند می‌سپارد. این دو رقیب هم نیستند و یک مدیر خوب در طول یک روز کاری بارها میان آن‌ها جابه‌جا می‌شود. در این مقاله می‌بینید هر کدام دقیقاً چه کاری می‌کند، کجا باید دستور داد، کجا باید کوچ کرد و چطور می‌شود این دو را کنار هم نشاند.

مدیریت چیست و مدیر دقیقاً چه می‌کند؟

در تعریف کلاسیک، مدیریت را مجموعه‌ای از چند کارکرد اصلی می‌دانند: برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، هدایت و کنترل. مدیر تعیین می‌کند چه کاری، تا چه زمانی، با چه بودجه‌ای و به دست چه کسی انجام شود و بعد پیگیری می‌کند که همان اتفاق بیفتد. سرپرست خط تولیدی که صبح شیفت‌ها را می‌چیند، مدیر مالی که سقف هزینه هر واحد را می‌بندد و مدیر پروژه‌ای که زمان‌بندی تحویل را با کارفرما نهایی می‌کند، همه در حال مدیریت کردن‌اند.

منطق مدیریت، منطق پیش‌بینی‌پذیری است. سازمان بدون این نظم نمی‌تواند حقوق بدهد، سفارش مشتری را برساند یا به قانون پاسخ‌گو باشد. پس وقتی از کوچینگ حرف می‌زنیم، قرار نیست مدیریت را کنار بگذاریم. برای فهمیدن تفاوت کوچینگ و مدیریت، اول باید بپذیریم که هر دو برای سازمان ضروری‌اند. مسئله این است که مدیریتِ تنها، برای بیرون کشیدن فکر و انگیزه آدم‌ها کافی نیست.

کوچینگ چیست و چه چیزی به مدیریت اضافه می‌کند؟

کوچینگ گفت‌وگویی هدفمند است که در آن کوچ به‌جای دادن جواب، با پرسش و گوش دادن به طرف مقابل کمک می‌کند خودش فکر کند، گزینه‌ها را ببیند و برای اقدام بعدی تعهد بدهد. اگر با اصل ماجرا آشنا نیستید، مقاله کوچینگ چیست تصویر کاملی به شما می‌دهد. فرض اصلی کوچینگ این است که کارمند درباره کار خودش چیزهایی می‌داند که مدیر نمی‌داند و توان حل بخش بزرگی از مسائلش را دارد.

مدیری که کوچ می‌کند، به‌جای «این‌طور انجامش بده» می‌پرسد «به نظرت گره کار کجاست؟» یا «اگر دست خودت بود از کجا شروع می‌کردی؟». نتیجه این گفت‌وگو فقط حل همان مسئله نیست؛ کارمند دفعه بعد با مسئله مشابه، خودش جلو می‌رود. آنچه کوچینگ به مدیریت اضافه می‌کند دقیقاً همین است: توانایی و مالکیتی که در آدم‌ها باقی می‌ماند. به همین دلیل وقتی مدیران از تفاوت کوچینگ و مدیریت می‌پرسند، پاسخ کوتاه این است که یکی کار امروز را تمام می‌کند و دیگری تیم فردا را می‌سازد.

تفاوت کوچینگ و مدیریت در کارکردهای اصلی هر کدام
مدیریت کار را پیش می‌برد و کوچینگ آدم‌ها را.

تفاوت کوچینگ و مدیریت در یک نگاه

جدول زیر تفاوت کوچینگ و مدیریت را در هشت معیار کنار هم می‌گذارد. این دو ستون دو نقش‌اند، نه دو نوع آدم؛ یک نفر می‌تواند و باید هر دو را بازی کند.

معیار مدیریت کوچینگ
تمرکز کار، نتیجه و موعد تحویل فرد، یادگیری و توانایی او
ابزار اصلی برنامه، دستور، شاخص و گزارش پرسش، گوش دادن و بازخورد
چه کسی راه‌حل می‌دهد؟ مدیر کارمند، با همراهی مدیر
افق زمانی همین هفته و همین فصل ماه‌ها و سال‌های پیش رو
جنس گفت‌وگو گفتن و اطلاع دادن پرسیدن و کشف کردن
مسئولیت تصمیم بیشتر بر دوش مدیر بیشتر بر دوش کارمند
نگاه به خطا انحرافی که باید اصلاح شود فرصتی برای فهمیدن و یادگرفتن
خطر زیاده‌روی وابستگی و کارمند منتظر دستور کندی و ابهام در موقعیت فوری

ردیف آخر را جدی بگیرید. بیشتر بحث‌ها درباره تفاوت کوچینگ و مدیریت فقط از عیب‌های دستور دادن می‌گویند، در حالی که کوچینگِ بی‌جا هم هزینه دارد. کارمندی که وسط بحران از مدیرش جواب روشن می‌خواهد و فقط سؤال می‌شنود، احساس می‌کند تنها مانده است.

سه تفاوت ریشه‌ای که در رفتار روزانه دیده می‌شود

گفتن در برابر پرسیدن

مدیر در نقش مدیریتی اطلاعات و تصمیم را منتقل می‌کند: «گزارش تا پنجشنبه آماده باشد». در نقش کوچ، همان مدیر سؤالی باز می‌پرسد که جوابش را از قبل نمی‌داند. این مهارت ساده به نظر می‌رسد، اما بیشتر مدیران سؤال‌هایی می‌پرسند که در واقع توصیه‌اند، مثل «فکر نمی‌کنی بهتر است به مشتری زنگ بزنی؟». برای تمرین، مطلب مهارت‌ها و تکنیک‌های پرسش‌گری را ببینید.

کنترل در برابر توانمندسازی

کنترل یعنی مدیر مسیر را قدم‌به‌قدم بررسی می‌کند تا انحرافی پیش نیاید. توانمندسازی یعنی مدیر روی نتیجه و مرزها توافق می‌کند و چگونگی کار را به کارمند می‌سپارد. اولی اطمینان کوتاه‌مدت می‌دهد و دومی ظرفیت بلندمدت می‌سازد. وقتی کارمند بارها تجربه کند که از پس کاری برآمده، باورش به توانایی خودش قوی‌تر می‌شود؛ همان چیزی که در روان‌شناسی به آن خودکارآمدی می‌گویند.

مالکیت مسئله

وقتی مدیر راه‌حل می‌دهد، مسئله مال او می‌ماند و اگر راه‌حل جواب ندهد، کارمند می‌گوید «همان کاری را کردم که گفتید». وقتی کارمند خودش به راه‌حل می‌رسد، پای آن می‌ایستد و برای به نتیجه رسیدنش بیشتر تلاش می‌کند. این جابه‌جایی مالکیت، عمیق‌ترین تفاوت کوچینگ و مدیریت است و بقیه تفاوت‌ها از آن می‌آیند.

چه زمانی مدیر باید دستور بدهد؟

شناخت تفاوت کوچینگ و مدیریت به این معنا نیست که همیشه باید کوچ کرد. دستور دادن نشانه ضعف در رهبری نیست؛ در بعضی موقعیت‌ها تنها کار مسئولانه است. در این شرایط نقش مدیریتی را بدون تعارف بردارید:

  • بحران و فوریت: سرور از کار افتاده، خط تولید خوابیده یا مشتری اصلی پشت خط است. الان وقت «به نظرت چه کنیم؟» نیست.
  • ایمنی، قانون و مقررات: دستورالعمل ایمنی کارگاه، الزامات مالیاتی یا محرمانگی اطلاعات مشتری جای کشف و آزمون‌وخطا ندارد.
  • نیروی تازه‌وارد: کسی که هنوز دانش پایه کار را ندارد، با سؤال به جواب نمی‌رسد و فقط سردرگم می‌شود. اول آموزش بدهید و بعد کوچ کنید.
  • تصمیمی که قبلاً گرفته شده: اگر هیئت‌مدیره بودجه را بسته، وانمود نکنید نظر تیم نتیجه را عوض می‌کند. شفاف اعلام کنید و درباره نحوه اجرا گفت‌وگو کنید.
  • تکرار خطا پس از توافق روشن: وقتی انتظار چند بار گفته شده و رعایت نشده، گفت‌وگوی صریح عملکردی لازم است.

در همه این موارد می‌شود دستور داد و همچنان محترمانه بود. دلیل تصمیم را بگویید و بعد از فروکش کردن فوریت، برگردید و با تیم مرور کنید که از این اتفاق چه یاد گرفتید.

برای گفت‌وگو با کارشناسان خانه کوچینگ ایران و انتخاب مسیر مناسب خودتان تماس بگیرید:
09120438874

چه زمانی مدیر باید کوچ کند؟

کوچینگ جایی بیشترین بازده را دارد که کارمند دانش و مهارت پایه را دارد و مسئله بیش از یک جواب درست دارد. در این شرایط سؤال خوب از جواب خوب ارزشمندتر است، چون کارمند علاوه بر حل مسئله، روش فکر کردن درباره آن را هم تمرین می‌کند. چند موقعیت رایج:

  • کارمند باتجربه‌ای که با یک مسئله تازه روبه‌رو شده و برای گرفتن جواب پیش شما آمده است.
  • گفت‌وگوهای توسعه فردی و مسیر شغلی که جوابش فقط نزد خود فرد است.
  • کارمندی که توانایی دارد اما جرئت تصمیم گرفتن ندارد و هر چیز کوچکی را تأیید می‌گیرد.
  • مرور یک پروژه تمام‌شده، وقتی می‌خواهید درس‌ها از دهان خود تیم بیرون بیاید.
  • زمانی که قصد دارید کاری را واگذار کنید و می‌خواهید فرد واقعاً صاحب آن شود.
تفاوت کوچینگ و مدیریت در انتخاب زمان دستور دادن یا کوچ کردن
دو پرسش ساده برای انتخاب میان دستور و کوچینگ.

دو پرسش برای انتخاب سریع

پیش از واکنش، از خودتان بپرسید: این کار چقدر فوری و پرخطر است؟ و این فرد در این موضوع چقدر توانایی و تجربه دارد؟ اگر خطر بالا و توانایی کم است، هدایت مستقیم کنید. اگر خطر قابل‌تحمل و توانایی کافی است، کوچ کنید. در حالت‌های میانی هم می‌توانید ترکیب کنید: چارچوب و مرزها را بگویید و جزئیات را با پرسش به خود فرد بسپارید. شناخت سبک‌های رهبری هم کمک می‌کند این انتخاب را آگاهانه‌تر انجام دهید.

موقعیت‌های واقعی کاری: یک مسئله، دو برخورد

تفاوت کوچینگ و مدیریت وقتی روشن‌تر می‌شود که یک موقعیت واحد را با هر دو عینک نگاه کنیم. سه نمونه زیر از موقعیت‌هایی است که مدیران و سرپرستان هر هفته با آن‌ها سروکار دارند.

کارشناس فروشی که به هدف ماهانه نرسیده

برخورد مدیریتی: مدیر فروش عدد را یادآوری می‌کند، تعداد تماس روزانه را بالا می‌برد و گزارش هفتگی می‌خواهد. برخورد کوچینگی: می‌پرسد «در کدام مرحله بیشترین مشتری را از دست می‌دهی؟» و «از معامله‌هایی که بسته‌ای چه چیزی را می‌توانی تکرار کنی؟». در عمل هر دو لازم است؛ هدف و موعد را مدیریت تعیین می‌کند و راه رسیدن به آن در گفت‌وگوی کوچینگی پیدا می‌شود.

تعارض دو عضو تیم محصول

طراح و برنامه‌نویس بر سر اولویت‌ها اختلاف دارند و هر کدام جدا پیش مدیر گلایه می‌کنند. مدیر می‌تواند خودش داوری کند و اولویت را اعلام کند، که سریع است اما دفعه بعد دوباره همین اتفاق می‌افتد. راه دیگر این است که هر دو را کنار هم بنشاند و بپرسد هر کدام برای تحویل به‌موقع به چه چیزی نیاز دارند. اگر موعد تحویل فرداست، داوری کنید؛ اگر فرصت هست، کوچ کنید تا خودشان سازوکاری برای حل اختلاف بسازند.

سرپرست تازه‌ترفیع‌یافته

کارشناس خوبی که سرپرست شده، هنوز همه کارها را خودش انجام می‌دهد و تیمش بی‌کار مانده است. اینجا دستور «واگذار کن» اثری ندارد، چون مشکل ندانستن نیست، نگرانی از افت کیفیت است. مدیر بالادست با چند پرسش کمک می‌کند او ببیند کدام کارها را می‌شود سپرد و چه چیزی خیالش را راحت می‌کند. بعد درباره نتیجه، بازخورد روشن می‌دهد.

تفاوت کوچینگ و مدیریت در موقعیت‌های واقعی کاری
سه موقعیت سازمانی با دو برخورد متفاوت.

تفاوت کوچینگ و مدیریت به معنای تقابل نیست: چطور مکمل هم می‌شوند؟

مدیریت چارچوب می‌دهد و کوچینگ درون آن چارچوب به آدم‌ها فضا می‌دهد. بدون هدف، بودجه و موعد روشن، گفت‌وگوی کوچینگی به حرف‌های خوب و بی‌نتیجه ختم می‌شود. بدون کوچینگ هم مدیر به گلوگاه همه تصمیم‌ها تبدیل می‌شود و تیم بدون او متوقف می‌ماند. یک الگوی ساده برای جلسه‌های یک‌به‌یک این است: چند دقیقه اول مرور شاخص‌ها و تعهدها با نگاه مدیریتی، و بقیه زمان گفت‌وگوی کوچینگی درباره مانع‌ها و قدم بعدی.

مهارت‌های لازم برای این جابه‌جایی آموختنی است: شفاف کردن انتظار، پرسیدن سؤال باز، گوش دادن فعال و توافق روی اقدام. تشخیص زمان مناسب برای دستور دادن و کوچ کردن یکی از سرفصل‌های دوره مهارت‌های کوچینگ برای مدیران و سرپرستان است و در آن با موقعیت‌های واقعی سازمانی تمرین می‌شود. واحد منابع انسانی هم می‌تواند با گنجاندن این رفتارها در ارزیابی و آموزش مدیران، به ایجاد فرهنگ کوچینگ در سازمان کمک کند. برای کارشناسان منابع انسانی، فهم دقیق تفاوت کوچینگ و مدیریت در طراحی مدل شایستگی مدیران هم به کار می‌آید، چون هر دو دسته رفتار باید جداگانه تعریف و سنجیده شود.

سه خطای رایج مدیران در ترکیب این دو

  1. کوچینگ نمایشی: مدیر جواب را در ذهن دارد و آن‌قدر سؤال می‌پرسد تا کارمند همان را بگوید. کارمندان این بازی را زود می‌فهمند و اعتمادشان کم می‌شود.
  2. فرار از تصمیم: مدیر به اسم کوچینگ، تصمیمی را که وظیفه خودش است به تیم برمی‌گرداند.
  3. کوچینگ فقط هنگام مشکل: اگر گفت‌وگوی کوچینگی تنها وقتی شروع شود که عملکرد افت کرده، کارمندان آن را نشانه تنبیه می‌بینند.

سؤالات متداول

آیا مدیر می‌تواند کوچ کارمند خودش باشد؟

بله، اما با یک محدودیت. مدیر در نتیجه کار ذی‌نفع است و بر ارزیابی و حقوق کارمند اثر دارد، پس بی‌طرفی یک کوچ بیرونی را ندارد. برای همین بهتر است از «رویکرد کوچینگی مدیر» حرف بزنیم و در موضوع‌های حساس‌تر، از کوچ مستقل کمک بگیریم.

کوچینگ وقت بیشتری از مدیر نمی‌گیرد؟

در کوتاه‌مدت چرا؛ جواب دادن همیشه سریع‌تر از پرسیدن است. اما مدیری که همیشه جواب می‌دهد، هر روز با همان صف سؤال‌ها روبه‌رو می‌شود. کوچینگ سرمایه‌گذاری زمانی است که معمولاً با کمتر شدن مراجعه‌های تکراری برمی‌گردد.

اگر کارمند به کوچینگ جواب نداد چه کنیم؟

اول بررسی کنید مانع از جنس مهارت است، انگیزه یا روشن نبودن انتظار. اگر دانش پایه وجود ندارد، آموزش بدهید. اگر انتظار روشن است و عملکرد همچنان پایین می‌ماند، نوبت گفت‌وگوی صریح مدیریتی است. اگر هم نشانه‌هایی از فرسودگی شدید یا مشکل روانی می‌بینید، این موضوع در حوزه کوچینگ نیست و باید فرد را به متخصص سلامت روان ارجاع داد.

آیا کوچینگ جای ارزیابی عملکرد را می‌گیرد؟

نه. ارزیابی عملکرد ابزار مدیریت است و باید بماند. کوچینگ کمک می‌کند فاصله میان دو ارزیابی با گفت‌وگوهای منظم پر شود و نتیجه ارزیابی برای کارمند غافل‌گیرکننده نباشد.

جمع‌بندی

تفاوت کوچینگ و مدیریت در این است که یکی کار را پیش می‌برد و دیگری آدم‌ها را. مدیریت با برنامه، سازمان‌دهی و کنترل نظم می‌سازد و کوچینگ با پرسش و مسئولیت‌سپاری توانایی و مالکیت. هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیست. هنر مدیر این است که در هر موقعیت بپرسد کار چقدر فوری است و فرد چقدر آماده، و بر همان اساس انتخاب کند. از همین هفته شروع کنید: در یکی از جلسه‌های یک‌به‌یک، پیش از دادن راه‌حل یک سؤال باز بپرسید و تا پایان جواب صبر کنید.

خانه کوچینگ ایران | irancoaching.org
نویسنده: دکتر سعید جوی زاده
تلفن تماس و ثبت‌نام دوره‌ها: 09120438874

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *