تفاوت کوچینگ و منتورینگ | خانه کوچینگ ایران

کوچ می‌پرسد و منتور می‌گوید؛ راهنمای مدیران برای انتخاب و ترکیب درست این دو رویکرد

نویسنده: دکتر سعید جوی زاده | خانه کوچینگ ایران

مهم‌ترین تفاوت کوچینگ و منتورینگ در منبع پاسخ است: کوچ با پرسش و گوش دادن کمک می‌کند فرد پاسخ را خودش پیدا کند، اما منتور از تجربه شخصی‌اش می‌گوید و راه رفته را نشان می‌دهد. کوچینگ معمولاً کوتاه‌مدت، ساختاریافته و متمرکز بر یک هدف مشخص عملکردی یا رفتاری است؛ منتورینگ بلندمدت‌تر، غیررسمی‌تر و ناظر بر کل مسیر شغلی فرد. کوچ لازم نیست در حوزه کاری مراجع متخصص باشد، ولی منتور تقریباً همیشه فردی باتجربه‌تر در همان رشته یا سازمان است. در این راهنما این دو رویکرد را از نظر هدف، افق زمانی، نقش راهنما و ساختار جلسات کنار هم می‌گذاریم، جدول مقایسه می‌آوریم و با یک مثال سازمانی نشان می‌دهیم مدیران و واحدهای منابع انسانی چطور می‌توانند از هر دو هم‌زمان بهره ببرند.

تعریف کوتاه کوچینگ و منتورینگ

پیش از بررسی تفاوت کوچینگ و منتورینگ باید روی تعریف‌ها توافق کنیم؛ چون در بسیاری از سازمان‌های ایرانی این دو واژه به‌جای هم به کار می‌روند. نتیجه این جابه‌جایی آن است که برنامه‌ای با نام کوچینگ راه می‌افتد، ولی در عمل مدیران فقط نصیحت می‌کنند.

کوچینگ چیست؟

کوچینگ گفت‌وگویی هدفمند است که در آن کوچ با پرسش‌های باز، گوش دادن عمیق و بازخورد شفاف به فرد کمک می‌کند هدفش را روشن کند، گزینه‌ها را ببیند و به اقدام متعهد شود. فرض اصلی این است که مراجع خودش ظرفیت یافتن راه‌حل را دارد و کار کوچ آزاد کردن همین ظرفیت است. اگر با این مفهوم تازه آشنا می‌شوید، مقاله کوچینگ چیست تصویر کامل‌تری به شما می‌دهد.

منتورینگ چیست؟

منتورینگ رابطه‌ای است که در آن فردی باتجربه‌تر، دانش، شبکه ارتباطی و درس‌های مسیر حرفه‌ای خود را در اختیار فردی کم‌تجربه‌تر می‌گذارد. منتور داستان اشتباه‌ها و موفقیت‌هایش را تعریف می‌کند، توصیه می‌دهد و گاهی درهایی را باز می‌کند که منتی به‌تنهایی به آن‌ها دسترسی ندارد. در منابع عمومی نیز منتورشیپ به‌عنوان رابطه هدایت و حمایت میان فردی باتجربه و فردی کم‌تجربه‌تر توصیف شده است. برای آشنایی بیشتر با این رویکرد، صفحه منتورینگ چیست را ببینید.

تفاوت کوچینگ و منتورینگ در یک نگاه

اگر فرصت خواندن کل مقاله را ندارید، جدول زیر خلاصه تفاوت کوچینگ و منتورینگ را نشان می‌دهد. البته این مرزها در عمل خط‌کشی‌شده نیستند و یک منتور خوب هم گاهی سؤال می‌پرسد.

معیار کوچینگ منتورینگ
هدف بهبود عملکرد یا تغییر یک رفتار مشخص رشد همه‌جانبه در مسیر شغلی
افق زمانی کوتاه‌مدت و دارای تاریخ پایان بلندمدت و گاهی چندساله
منبع پاسخ خودِ مراجع تجربه منتور
تخصص راهنما تسلط بر فرایند کوچینگ تجربه در همان حوزه یا سازمان
ابزار اصلی پرسش، گوش دادن، بازخورد توصیه، روایت تجربه، معرفی افراد
ساختار جلسات منظم، زمان‌بندی‌شده و قراردادی منعطف و بر اساس نیاز
دستور کار مراجع تعیین می‌کند مشترک؛ منتور هم موضوع پیشنهاد می‌دهد
سنجش نتیجه شاخص‌های رفتاری توافق‌شده بیشتر کیفی و در طول زمان
جدول خلاصه تفاوت کوچینگ و منتورینگ از نظر هدف، زمان، منبع پاسخ و ابزار
مرزها خط‌کشی‌شده نیستند، اما الگوی غالب هر رویکرد روشن است.

تفاوت کوچینگ و منتورینگ در هدف و افق زمانی

کوچینگ معمولاً با یک مسئله مشخص شروع می‌شود. سرپرستی که تازه ترفیع گرفته و نمی‌تواند کار را واگذار کند، یا مدیر فروشی که در جلسات مذاکره زود کوتاه می‌آید، نمونه‌های رایج آن هستند. دوره کوچینگ برای چنین موضوعی چند ماه طول می‌کشد، تعداد جلسات از ابتدا مشخص است و در پایان می‌توان پرسید آیا آن رفتار تغییر کرده است یا نه.

منتورینگ افق دورتری را نگاه می‌کند. پرسش منتی این نیست که هفته آینده چه کنم، بلکه این است که پنج سال دیگر کجا باشم و برای رسیدن به آنجا چه مهارت‌ها و روابطی لازم دارم. به همین دلیل رابطه منتورینگ اغلب تاریخ پایان روشنی ندارد و تا زمانی که برای دو طرف مفید است ادامه پیدا می‌کند. گاهی پس از سال‌ها به دوستی حرفه‌ای تبدیل می‌شود.

نقش و تخصص فرد راهنما

پررنگ‌ترین تفاوت کوچینگ و منتورینگ همین‌جاست. کوچ متخصص فرایند است، نه محتوای کار مراجع. یک کوچ حرفه‌ای می‌تواند با مدیر مالی، سرپرست خط تولید یا رئیس یک بیمارستان کار کند، بی‌آنکه حسابداری یا مهندسی بداند. مهارت او در تکنیک‌های پرسش‌گری، گوش دادن فعال و ساختن فضایی امن برای فکر کردن است.

منتور برعکس، اعتبارش را از تجربه می‌گیرد. منتی سراغ او می‌رود چون همان راه را رفته است و می‌داند کجا چاله دارد. منتور می‌تواند بگوید «من هم در اولین سال مدیریتم همین اشتباه را کردم و این‌طور جبرانش کردم». چنین جمله‌ای در کوچینگ کمتر شنیده می‌شود، چون کوچ نمی‌خواهد تجربه خودش جای فکر مراجع را بگیرد.

رابطه قدرت و سلسله‌مراتب

در کوچینگ رابطه هم‌سطح است و کوچ خود را بالاتر از مراجع نمی‌بیند. در منتورینگ نوعی فاصله تجربه وجود دارد که طبیعی و حتی لازم است. نکته مهم برای سازمان‌ها این است که منتور بهتر است مدیر مستقیم فرد نباشد. وقتی کسی که ارزیابی عملکرد شما را امضا می‌کند منتورتان هم باشد، سخت می‌توانید از تردیدها و ضعف‌هایتان بی‌پرده حرف بزنید.

تفاوت کوچینگ و منتورینگ در ساختار جلسات

جلسه کوچینگ چارچوب روشنی دارد. معمولاً با توافق بر سر موضوع و نتیجه دلخواه همان جلسه شروع می‌شود، با کاوش وضعیت فعلی و گزینه‌ها ادامه می‌یابد و با تعهد به یک اقدام مشخص تمام می‌شود. بسیاری از کوچ‌ها برای این کار از مدل GROW کمک می‌گیرند که نمونه پرسش‌هایش را در مقاله سؤالات قدرتمند کوچینگ آورده‌ایم. بیشتر زمان جلسه را مراجع حرف می‌زند و کوچ کمتر از او صحبت می‌کند.

جلسه منتورینگ آزادتر است. ممکن است سر ناهار، در مسیر برگشت از یک جلسه یا در تماسی کوتاه برگزار شود. منتی سؤال یا دغدغه‌ای می‌آورد و منتور نظر، تجربه و گاهی کتاب یا فردی را برای گفت‌وگو معرفی می‌کند.

با این همه، منتورینگِ بدون هیچ ساختاری خیلی زود به گپ دوستانه تبدیل می‌شود و از تقویم دو طرف بیرون می‌افتد. توصیه ما به واحدهای منابع انسانی این است که دست‌کم سه چیز را از ابتدا روشن کنند:

  • هر چند وقت یک‌بار دیدار انجام می‌شود و مسئول هماهنگی آن کیست؛
  • منتی برای چه موضوع‌هایی می‌تواند کمک بخواهد و چه چیزهایی بیرون از این رابطه است؛
  • محتوای گفت‌وگوها محرمانه می‌ماند و به ارزیابی عملکرد راه پیدا نمی‌کند.
تفاوت کوچینگ و منتورینگ در ساختار جلسات و توافق‌های اولیه منتورینگ
منتورینگ بدون حداقل ساختار، زود به گپ دوستانه تبدیل می‌شود.
برای گفت‌وگو با کارشناسان خانه کوچینگ ایران و انتخاب مسیر مناسب خودتان تماس بگیرید:
09120438874

چه زمانی کوچینگ مناسب است و چه زمانی منتورینگ؟

پاسخ کوتاه این است: وقتی فرد دانش لازم را دارد اما به کارش نمی‌بندد، کوچینگ؛ وقتی اصلاً نمی‌داند راه چیست، منتورینگ. کوچینگ روی فاصله میان دانستن و انجام دادن کار می‌کند و منتورینگ روی فاصله میان ندانستن و دانستن. نشانه‌های زیر در انتخاب کمکتان می‌کند.

نشانه‌هایی که می‌گویند کوچینگ لازم است

  • فرد توانمند است، ولی یک الگوی رفتاری مثل کنترل‌گری یا پرهیز از تعارض جلوی رشدش را گرفته است.
  • مدیری در آستانه نقش تازه‌ای قرار دارد و باید شیوه رهبری خود را بازتعریف کند.
  • تصمیمی دشوار پیش روست که پاسخ درستِ بیرونی ندارد و به ارزش‌ها و اولویت‌های خود شخص بستگی دارد.
  • بازخوردهای ارزیابی بارها تکرار شده، اما تغییری در رفتار دیده نمی‌شود.

نشانه‌هایی که می‌گویند منتورینگ مناسب‌تر است

  • کارمند تازه‌وارد است و باید فرهنگ، قواعد نانوشته و آدم‌های کلیدی سازمان را بشناسد.
  • کارشناسی می‌خواهد وارد حوزه‌ای تخصصی شود و به راهنمایی کسی نیاز دارد که سال‌ها در آن کار کرده است.
  • سازمان می‌خواهد دانش ضمنی نیروهای باسابقه پیش از بازنشستگی به نسل بعد منتقل شود.
  • فرد مستعدی برای جانشین‌پروری انتخاب شده و باید با نگاه مدیران ارشد آشنا شود.

یک مرز دیگر را هم فراموش نکنید. اگر فرد با اضطراب شدید، افسردگی یا فرسودگی عمیق دست‌وپنجه نرم می‌کند، نه کوچ و نه منتور جای روان‌درمانگر را نمی‌گیرند. در چنین موقعیتی کار حرفه‌ای این است که او را محترمانه به متخصص سلامت روان ارجاع دهید. تفاوت این خدمات با یکدیگر را در مقاله مشاوره چیست بیشتر توضیح داده‌ایم.

تفاوت کوچینگ و منتورینگ در عمل: یک مثال سازمانی

فرض کنید نرگس، کارشناس ارشد برنامه‌ریزی در یک شرکت تولیدی، به‌تازگی سرپرست تیمی شش‌نفره شده است. او از نظر فنی قوی است، اما دو مشکل دارد: با سازوکار بودجه‌ریزی و کمیته‌های شرکت آشنا نیست و در برخورد با همکاران قدیمی که حالا زیردستش شده‌اند معذب است. واحد منابع انسانی برای او دو مسیر موازی طراحی می‌کند.

در مسیر نخست، مدیر باسابقه زنجیره تأمین که در واحد دیگری کار می‌کند منتور نرگس می‌شود. آن‌ها ماهی یک‌بار همدیگر را می‌بینند. منتور توضیح می‌دهد بودجه سالانه چطور دفاع می‌شود، کدام مدیران در تصمیم‌ها اثرگذارند و خودش در نخستین سال سرپرستی چه خطاهایی کرده است. نرگس از این جلسه‌ها نقشه راه و اطلاعاتی می‌گیرد که در هیچ دستورالعملی نوشته نشده است.

در مسیر دوم، نرگس شش جلسه کوچینگ با یک کوچ داخلی آموزش‌دیده دارد. کوچ به او نمی‌گوید با همکار قدیمی‌اش چه کند؛ می‌پرسد «در آن گفت‌وگو دقیقاً از چه چیزی نگرانی؟» و «اگر این نگرانی نبود، چه می‌گفتی؟». نرگس در جلسه سوم متوجه می‌شود مشکل اصلی، ترس از دست دادن دوستی‌هاست، نه نابلدی در بازخورد دادن. از همان‌جا تمرین می‌کند انتظاراتش را روشن و محترمانه بگوید.

این مثال تفاوت کوچینگ و منتورینگ را خوب نشان می‌دهد: منتور دانسته‌هایی را که نرگس نداشت به او داد و کوچ کمک کرد مانعی درونی را که خودش هم نمی‌دید کنار بزند. هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نبود.

مثال سازمانی تفاوت کوچینگ و منتورینگ برای یک سرپرست تازه‌ترفیع‌گرفته
منتور دانسته‌ها را داد و کوچ مانع درونی را کنار زد.

سازمان‌ها چطور هر دو را کنار هم به کار می‌گیرند؟

سازمان‌هایی که تفاوت کوچینگ و منتورینگ را درست فهمیده‌اند، این دو را رقیب هم نمی‌دانند و برای هر کدام جای مشخصی تعریف می‌کنند. الگوی رایج این است که منتورینگ در برنامه‌های جامعه‌پذیری نیروهای جدید و جانشین‌پروری قرار می‌گیرد و کوچینگ در توسعه رهبری و دوره‌های گذار شغلی. چند اصل ساده به موفقیت این ترکیب کمک می‌کند.

  1. نام‌گذاری دقیق: در آیین‌نامه و اطلاع‌رسانی‌ها روشن بنویسید هر برنامه چیست و از آن چه انتظاری می‌رود.
  2. انتخاب آگاهانه افراد: بهترین متخصص لزوماً بهترین منتور نیست. کسی را انتخاب کنید که حوصله و علاقه رشد دادن دیگران را دارد.
  3. آموزش مهارت‌های پایه: هم منتورها و هم مدیران باید پرسیدن، شنیدن و ارائه بازخورد را تمرین کنند.
  4. حفظ محرمانگی: گزارش به منابع انسانی باید به برگزاری جلسات محدود بماند، نه محتوای آن‌ها.
  5. بازنگری دوره‌ای: هر چند ماه از دو طرف بپرسید رابطه هنوز مفید است یا باید تغییر کند.

مدیران صف نیز لازم نیست یکی را انتخاب کنند. مدیر خوب در طول یک روز چند کلاه بر سر می‌گذارد: گاهی آموزش می‌دهد، گاهی تجربه‌اش را می‌گوید و گاهی فقط می‌پرسد «خودت چه فکر می‌کنی؟». هنر او تشخیص این است که کارمند در آن لحظه به کدام نیاز دارد. شناخت تفاوت کوچینگ و منتورینگ و تمرین جابه‌جایی آگاهانه میان این نقش‌ها یکی از سرفصل‌های دوره مهارت‌های کوچینگ برای مدیران و سرپرستان است. اگر هم می‌خواهید این نگاه در کل شرکت جا بیفتد، راهنمای ایجاد فرهنگ کوچینگ در سازمان نقطه شروع خوبی است.

سؤالات متداول

آیا یک نفر می‌تواند هم کوچ باشد و هم منتور؟

بله، به شرط آنکه بداند در هر لحظه کدام نقش را بازی می‌کند و آن را به طرف مقابل هم بگوید. مثلاً می‌تواند بپرسد «می‌خواهی تجربه خودم را بگویم یا ترجیح می‌دهی با هم روی فکر خودت کار کنیم؟». مشکل زمانی پیش می‌آید که فرد بی‌آنکه متوجه باشد، هر پرسش را با یک توصیه جواب می‌دهد.

کوچینگ برای سازمان پرهزینه‌تر است یا منتورینگ؟

منتورینگ معمولاً با نیروهای داخلی و به‌صورت داوطلبانه انجام می‌شود و هزینه مستقیم کمتری دارد، هرچند زمان مدیران باتجربه را می‌گیرد. کوچینگ اگر با کوچ بیرونی باشد هزینه مستقیم دارد و اگر با کوچ داخلی باشد به سرمایه‌گذاری در آموزش نیاز دارد. مقایسه درست، نسبت هزینه به مسئله‌ای است که قرار است حل شود.

برای کارمند تازه‌وارد کدام بهتر است؟

در ماه‌های نخست معمولاً منتورینگ کارآمدتر است، چون فرد بیش از هر چیز به اطلاعات، آشنایی با فرهنگ سازمان و یک آدم مطمئن برای پرسیدن سؤال‌هایش نیاز دارد. وقتی جا افتاد و با چالش‌های رفتاری یا تصمیم‌های شغلی روبه‌رو شد، کوچینگ ارزش بیشتری پیدا می‌کند.

منتور حتماً باید از داخل سازمان باشد؟

نه. منتور داخلی سازمان و سیاست‌هایش را می‌شناسد و برای جامعه‌پذیری و جانشین‌پروری مناسب‌تر است. منتور بیرونی نگاه تازه‌تری می‌آورد و منتی راحت‌تر با او از تردیدهایش حرف می‌زند.

جمع‌بندی

تفاوت کوچینگ و منتورینگ را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: منتور می‌گوید «من این راه را رفته‌ام، بگذار نشانت بدهم» و کوچ می‌پرسد «تو می‌خواهی به کجا برسی و چه چیزی جلویت را گرفته است؟». اولی دانش و تجربه منتقل می‌کند و دومی آگاهی و مسئولیت‌پذیری می‌سازد.

برای مدیران و کارشناسان منابع انسانی، دانستن تفاوت کوچینگ و منتورینگ یعنی پرسیدن اینکه این فرد در این مقطع به چه چیزی نیاز دارد. اگر مسئله کمبود دانش و شناخت سازمان است، منتور معرفی کنید. اگر فرد می‌داند ولی عمل نمی‌کند، سراغ کوچینگ بروید. در بسیاری از موقعیت‌ها هم، مثل داستان نرگس، ترکیب حساب‌شده هر دو بهترین نتیجه را می‌دهد.

خانه کوچینگ ایران | irancoaching.org
نویسنده: دکتر سعید جوی زاده
تلفن تماس و ثبت‌نام دوره‌ها: 09120438874

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *