نقش رهبر | خانه کوچینگ ایران

از جهت‌دادن و اعتمادسازی تا پرورش رهبران بعدی؛ و اینکه چرا این آخری بدون مهارت کوچینگ شدنی نیست.

نویسنده: دکتر سعید جوی زاده | خانه کوچینگ ایران

اگر بخواهیم در یک جمله بگوییم نقش رهبر در سازمان چیست، پاسخ این است: رهبر کسی است که جهت را روشن می‌کند، فضایی از اعتماد می‌سازد و آدم‌ها را آن‌قدر رشد می‌دهد که بدون حضور او هم کار درست را انجام دهند. بقیه کارها، از تصمیم‌گیری در لحظه‌های مبهم تا الگو بودن در رفتار روزمره، در خدمت همین سه مأموریت است. بسیاری از مدیران ایرانی وقتی ترفیع می‌گیرند همچنان بهترین کارشناس تیم باقی می‌مانند و فراموش می‌کنند که حالا موفقیت‌شان با نتیجه کار دیگران سنجیده می‌شود. در این مقاله چهار نقش اصلی رهبر را با مثال‌های سازمانی مرور می‌کنیم، تفاوت رهبر و مدیر را روشن می‌کنیم و توضیح می‌دهیم چرا نقش پرورش‌دهنده بدون مهارت کوچینگ عملاً شدنی نیست.

نقش رهبر در سازمان دقیقاً چیست؟

در ادبیات مدیریت، رهبری را معمولاً فرایند اثرگذاری بر دیگران برای رسیدن به هدفی مشترک تعریف می‌کنند. در این تعریف خبری از حکم سازمانی و جایگاه در چارت نیست؛ آنچه اهمیت دارد اثری است که فرد بر فکر و رفتار دیگران می‌گذارد. به همین دلیل ممکن است سرپرست یک شیفت تولید رهبر واقعی تیمش باشد و مدیرعاملی با اتاق بزرگ، فقط امضاکننده نامه‌ها. اگر می‌خواهید با ریشه‌های این مفهوم بیشتر آشنا شوید، مقاله رهبری چیست نقطه شروع خوبی است.

نقش رهبر را می‌توان در چهار پرسش خلاصه کرد که هر تیمی، حتی اگر به زبان نیاورد، از سرپرست خود می‌پرسد. کجا می‌رویم و چرا؟ اینجا چطور با هم رفتار می‌کنیم و آیا می‌توانم به تو اعتماد کنم؟ من در این مسیر چه رشدی می‌کنم؟ و وقتی اوضاع مبهم شد، چه کسی تصمیم می‌گیرد و خودش چقدر به حرفش پایبند است؟ هر جا یکی از این پرسش‌ها بی‌پاسخ بماند، تیم آن خلأ را با شایعه، بی‌تفاوتی یا ترک سازمان پر می‌کند.

نقش اول: جهت‌دادن و ترسیم چشم‌انداز

نخستین نقش رهبر این است که از میان انبوه کارهای ممکن، بگوید کدام مهم‌تر است و چرا. چشم‌انداز لزوماً جمله‌ای قاب‌شده روی دیوار لابی نیست؛ تصویری روشن از آینده است که هر عضو تیم بتواند کار امروز خود را به آن وصل کند.

از شعار تا اولویت روزانه

فرض کنید مدیر فروش یک شرکت پخش مواد غذایی در ابتدای سال اعلام می‌کند که تمرکز تیم بر فروشگاه‌های محلی است، نه زنجیره‌ای‌ها. اگر او هفته بعد در جلسه فقط درباره قرارداد یک فروشگاه زنجیره‌ای سؤال کند، تیم پیام واقعی را از رفتارش می‌گیرد، نه از سخنرانی‌اش. جهت‌دادن یعنی تکرار پیوسته اولویت‌ها، نه‌گفتن به کارهای جذاب اما بی‌ربط و ترجمه هدف کلان به معیارهای قابل فهم برای هر نقش.

نقش دوم: ساختن فرهنگ و اعتماد

فرهنگ سازمان همان چیزی است که وقتی مدیر در اتاق نیست اتفاق می‌افتد. رهبر با آنچه تشویق می‌کند، آنچه تحمل می‌کند و آنچه نادیده می‌گیرد، هر روز در حال ساختن فرهنگ است؛ چه بخواهد و چه نخواهد. اگر در واحدی آورنده خبر بد سرزنش شود، خیلی زود همه یاد می‌گیرند خطاها را پنهان کنند و مدیر آخرین کسی خواهد بود که از مشکل باخبر می‌شود.

اعتماد چگونه ساخته می‌شود؟

اعتماد با شعار ساخته نمی‌شود و حاصل انباشت رفتارهای کوچک و تکرارشونده است. عمل به وعده‌های کوچک، پذیرفتن اشتباه شخصی در حضور تیم، دفاع از همکار در جلسه‌ای که خودش حضور ندارد و شفافیت درباره دلیل تصمیم‌ها از این جمله‌اند. اصولی که در اعتمادسازی در کوچینگ مطرح می‌شود، مثل رازداری و حضور بدون قضاوت، در رابطه مدیر و کارمند هم همان‌قدر کارساز است. مهارت‌هایی مانند هوش هیجانی نیز به رهبر کمک می‌کند حال‌وهوای تیم را پیش از آنکه به بحران برسد تشخیص دهد.

در تیمی که اعتماد وجود دارد، افراد زودتر ایده می‌دهند و زودتر خطا را گزارش می‌کنند؛ رفتارهایی که در نهایت خود را در مشارکت کارکنان نشان می‌دهد.

اینفوگرافیک نقش رهبر در سازمان: چهار پرسشی که تیم از رهبر دارد
جهت، اعتماد، رشد و تصمیم؛ چهار انتظار هر تیم از رهبرش

نقش سوم: پرورش افراد و رهبران بعدی

شاید مهم‌ترین و در عین حال مغفول‌ترین نقش رهبر، رشد دادن آدم‌ها باشد. سنجه واقعی یک رهبر تعداد پیروانش نیست؛ تعداد کسانی است که زیر دست او به استقلال و بلوغ کاری رسیده‌اند. مدیری که همه تصمیم‌ها از میز او می‌گذرد شاید در کوتاه‌مدت خیالش راحت باشد، اما در عمل خودش به گلوگاه واحد تبدیل شده است.

جانشین‌پروری از کجا شروع می‌شود؟

پرورش رهبران بعدی با یک برنامه رسمی منابع انسانی آغاز نمی‌شود و از گفت‌وگوهای روزمره شروع می‌شود. سرپرست واحد مالی را تصور کنید که هر وقت کارشناسش با مغایرتی در حساب‌ها می‌آید، خودش پشت سیستم می‌نشیند و مشکل را حل می‌کند. او خطا را برطرف کرده، اما فرصت یادگیری را از همکارش گرفته است. سرپرست دیگری در همان موقعیت می‌پرسد: «خودت فکر می‌کنی ریشه مغایرت کجاست و چه راه‌هایی برای بررسی داری؟» این سؤال چند دقیقه بیشتر وقت می‌گیرد، اما کارشناسی می‌سازد که دفعه بعد با راه‌حل می‌آید، نه با مشکل.

پرورش افراد چند جزء مشخص دارد که می‌توان آن‌ها را تمرین کرد:

  • شناخت توانایی‌های هر فرد و سپردن کاری که کمی بالاتر از سطح فعلی اوست؛ موضوعی که در کشف استعداد نهفته مفصل به آن پرداخته‌ایم.
  • تفویض واقعی اختیار، یعنی سپردن نتیجه به همراه حق تصمیم‌گیری، نه فقط واگذاری کارهای خرد.
  • ارائه بازخورد مشخص، به‌موقع و ناظر بر رفتار، نه شخصیت فرد.
  • گفت‌وگوی منظم درباره مسیر شغلی، حتی وقتی امکان ترفیع فوری وجود ندارد.
  • پذیرفتن خطای قابل جبران به‌عنوان هزینه طبیعی یادگیری.
برای گفت‌وگو با کارشناسان خانه کوچینگ ایران و انتخاب مسیر مناسب خودتان تماس بگیرید:
09120438874

نقش چهارم: تصمیم‌گیری و الگو بودن

نقش رهبر جایی پررنگ می‌شود که دستورالعمل تمام می‌شود. وقتی اطلاعات ناقص است، منافع واحدها با هم تعارض دارد یا هر گزینه هزینه‌ای دارد، کسی باید مسئولیت انتخاب را بپذیرد. تصمیم خوب لزوماً تصمیم بی‌نقص نیست؛ تصمیمی است که به‌موقع گرفته شود، دلیلش برای تیم روشن باشد و در صورت اشتباه بودن امکان اصلاح داشته باشد. بسیاری از مدیران به دلیل ترس از خطا تصمیم را آن‌قدر عقب می‌اندازند که شرایط به جای آن‌ها تصمیم می‌گیرد؛ در مقاله تصمیم‌گیری و گذر از مه بایدها و ترس‌ها به همین گره پرداخته‌ایم.

آنچه رهبر انجام می‌دهد، بلندتر از حرف اوست

مدیر کارخانه‌ای که بدون کلاه ایمنی وارد سالن تولید می‌شود، با همین یک رفتار همه آموزش‌های ایمنی را بی‌اثر می‌کند. الگو بودن به معنای بی‌عیب بودن نیست و بیشتر به این معناست که رهبر همان معیاری را برای خود به کار ببرد که از دیگران انتظار دارد. وقتی او در جمع می‌گوید «این تصمیم من اشتباه بود و این‌طور اصلاحش می‌کنیم»، به تیم اجازه می‌دهد خطاپذیر و صادق باشد.

اینفوگرافیک چهار نقش رهبر: چشم‌انداز، فرهنگ، پرورش افراد و تصمیم‌گیری
چهار نقش اصلی یک رهبر در سازمان در یک نگاه

تفاوت نقش رهبر با نقش مدیر

مدیریت و رهبری دو کار مکمل‌اند، نه دو آدم متفاوت. مدیریت بیشتر با نظم، برنامه، بودجه و کنترل سروکار دارد و رهبری با جهت، معنا، آدم‌ها و تغییر. سازمانی که فقط مدیریت شود منظم اما ایستا می‌ماند و سازمانی که فقط رهبری شود پر از شور اما بی‌سرانجام. در عمل یک سرپرست خوب باید هر دو کلاه را داشته باشد و بداند در هر موقعیت کدام را بر سر بگذارد.

موضوع نگاه مدیریتی نگاه رهبری
تمرکز اصلی انجام درست کارها انتخاب کارهای درست
افق زمانی برنامه ماهانه و فصلی مسیر چندساله و معنای کار
منبع اثرگذاری جایگاه و اختیار رسمی اعتماد و اعتبار شخصی
برخورد با خطا یافتن مقصر و اصلاح فرایند یادگیری و رشد فرد
نگاه به کارکنان منبعی برای تخصیص ظرفیتی برای پرورش
پرسش همیشگی چطور و تا چه زمانی؟ چرا و به کدام سو؟

این جدول به معنای کم‌ارزش بودن مدیریت نیست. تیمی که حقوقش دیر پرداخت می‌شود یا فرایندهایش آشفته است، حوصله شنیدن چشم‌انداز ندارد. حرف اصلی این است که با ترفیع به سطوح بالاتر، سهم کارهای رهبری بیشتر می‌شود. شیوه ایفای نقش رهبر هم به موقعیت بستگی دارد و شناخت سبک‌های رهبری کمک می‌کند در بحران، در تغییر و در دوره ثبات رفتار متناسبی انتخاب کنید.

چرا نقش پرورش‌دهنده بدون مهارت کوچینگ ممکن نیست؟

بیشتر مدیران با پرورش افراد موافق‌اند، اما در عمل نمی‌دانند چطور باید این کار را انجام دهند. آنچه بلدند آموزش دادن و راه‌حل دادن است؛ یعنی همان چیزی که آن‌ها را به کارشناسی برجسته تبدیل کرده بود. مشکل اینجاست که راه‌حل آماده، وابستگی می‌سازد. فرد یاد می‌گیرد هر بار گره‌ای پیش آمد به سراغ مدیر برود و مدیر هم هر روز گرفتارتر می‌شود.

کوچینگ دقیقاً برای شکستن همین چرخه ساخته شده است. در رویکرد کوچینگ، مدیر به جای پاسخ دادن، با پرسش خوب و شنیدن دقیق به فرد کمک می‌کند خودش فکر کند، گزینه بسازد و مسئولیت انتخابش را بپذیرد. مهارت‌هایی مثل گوش دادن فعال و تکنیک‌های پرسش‌گری در ظاهر ساده‌اند، اما برای مدیری که سال‌ها به سرعت در پاسخ دادن عادت کرده، به تمرین جدی نیاز دارند. تبدیل مدیر از حل‌کننده مسئله به پرورش‌دهنده آدم‌ها یکی از سرفصل‌های دوره مهارت‌های کوچینگ برای مدیران و سرپرستان است و در آن با تمرین عملی دنبال می‌شود.

یک گفت‌وگوی ساده، دو نتیجه متفاوت

کارشناس منابع انسانی به مدیرش می‌گوید طرح ارزیابی عملکرد با مقاومت سرپرستان روبه‌رو شده است. مدیر اول فوراً می‌گوید: «یک بخشنامه بنویس و بگو تا آخر ماه فرم‌ها را پر کنند.» مدیر دوم می‌پرسد: «سرپرستان دقیقاً نگران چه هستند؟ اگر جای آن‌ها بودی چه چیزی قانعت می‌کرد؟ اولین قدمی که می‌توانی این هفته برداری چیست؟» در حالت اول کار پیش می‌رود، اما کارشناس چیزی یاد نمی‌گیرد. در حالت دوم او خودش به این نتیجه می‌رسد که باید با دو سرپرست بانفوذ جلسه بگذارد و فرم را ساده‌تر کند.

البته کوچینگ جای هدایت مستقیم را در همه موقعیت‌ها نمی‌گیرد. در شرایط اضطراری یا وقتی فرد دانش پایه کار را ندارد، دستور روشن و آموزش مستقیم لازم است. هنر رهبر تشخیص این است که چه زمانی بگوید و چه زمانی بپرسد. برای آشنایی با اینکه این رویکرد در سطح مدیران ارشد چه شکلی پیدا می‌کند، مقاله کوچینگ رهبری چیست را بخوانید.

اینفوگرافیک نقش رهبر به‌عنوان پرورش‌دهنده با مهارت کوچینگ
مهارت کوچینگ، ابزار اصلی رهبر برای رشد دادن آدم‌ها

خطاهای رایج مدیران در ایفای نقش رهبر

شناخت نقش رهبر کافی نیست؛ باید بدانیم در عمل کجا می‌لغزیم. خطاهای زیر در سازمان‌های ایرانی بسیار دیده می‌شود و معمولاً از نیت خوب خود مدیر سرچشمه می‌گیرد.

  1. قهرمان‌بازی: مدیر همه مسائل دشوار را خودش حل می‌کند و ناخواسته تیمی وابسته می‌سازد.
  2. چشم‌انداز بدون پیگیری: هدف بزرگ یک بار در همایش سالانه اعلام می‌شود و دیگر در هیچ جلسه‌ای به آن رجوع نمی‌شود.
  3. تفویض نمایشی: کار واگذار می‌شود، اما مدیر در هر مرحله دخالت می‌کند و تصمیم نهایی را پس می‌گیرد.
  4. دو معیار برای خود و دیگران: قواعدی که برای تیم سفت‌وسخت است برای خود مدیر استثنا دارد.

اصلاح این خطاها با یک کارگاه یک‌روزه رخ نمی‌دهد و به تغییر تدریجی عادت‌های مدیریتی نیاز دارد. وقتی چند مدیر هم‌زمان این مسیر را شروع کنند، کم‌کم زبان و رفتار مشترکی شکل می‌گیرد که آن را فرهنگ کوچینگ در سازمان می‌نامیم.

سؤالات متداول

مهم‌ترین نقش رهبر کدام است؟

هر چهار نقش به هم وابسته‌اند، اما اگر مجبور به انتخاب باشیم، پرورش افراد ماندگارترین اثر را دارد. چشم‌انداز و تصمیم خوب با رفتن مدیر ممکن است کم‌رنگ شود، ولی آدم‌هایی که رشد کرده‌اند همان کیفیت را ادامه می‌دهند.

آیا سرپرست یک تیم کوچک هم باید به نقش رهبر فکر کند؟

بله، و اتفاقاً اثر او مستقیم‌تر از مدیران ارشد است. کارکنان بیشترین تماس روزانه را با سرپرست مستقیم خود دارند و تجربه‌شان از سازمان تا حد زیادی از همین رابطه شکل می‌گیرد. جهت‌دادن برای یک تیم پنج‌نفره یعنی روشن کردن اولویت‌های هفته، و پرورش افراد یعنی چند دقیقه گفت‌وگوی هدفمند پس از هر کار مهم.

رهبری ذاتی است یا آموختنی؟

برخی ویژگی‌های شخصیتی کار را آسان‌تر می‌کند، اما بخش بزرگی از رهبری مجموعه‌ای از رفتارهای قابل یادگیری است. شنیدن دقیق، پرسیدن سؤال باز، بازخورد دادن و تفویض اختیار همگی مهارت‌اند و با تمرین و دریافت بازخورد بهتر می‌شوند.

مدیری که وقت کم دارد چطور به پرورش تیم برسد؟

پرورش افراد لزوماً جلسه جداگانه نمی‌خواهد و می‌تواند در دل کارهای روزمره انجام شود. کافی است در گفت‌وگوهای جاری، به جای پاسخ فوری یکی دو پرسش خوب بپرسید و بخشی از تصمیم را به فرد بسپارید. این کار در آغاز کمی زمان‌بر است، اما به‌تدریج از حجم مراجعه‌ها و پیگیری‌ها کم می‌کند و وقت مدیر را آزاد می‌سازد.

جمع‌بندی

نقش رهبر را می‌توان در چهار کار خلاصه کرد: روشن کردن مسیر، ساختن فرهنگ و اعتماد، پرورش آدم‌ها و رهبران بعدی، و تصمیم‌گیری همراه با الگو بودن. مدیریت چارچوب و نظم کار را فراهم می‌کند و رهبری به آن جهت و جان می‌دهد؛ سازمان به هر دو نیاز دارد. از میان این نقش‌ها، پرورش‌دهنده بودن بیشترین فاصله را با عادت‌های رایج مدیران دارد، چون مستلزم گذر از «پاسخ دادن» به «پرسیدن» است. از همین هفته شروع کنید: در گفت‌وگوی بعدی با یکی از همکاران، پیش از ارائه راه‌حل بپرسید «نظر خودت چیست؟» و ببینید چه اتفاقی می‌افتد.

خانه کوچینگ ایران | irancoaching.org
نویسنده: دکتر سعید جوی زاده
تلفن تماس و ثبت‌نام دوره‌ها: 09120438874

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *