تخمین ارزش سهام یک شرکت پیشنهاد آسانی نیست. این به این دلیل است که در حین تخمین قیمت سهام، تمام داده های مورد نیاز برای استفاده در فرمول به راحتی در دسترس نیست. این به این دلیل است که داده ها ذهنی هستند. این واقعاً این است که تحلیلگران به آنچه در مورد شرکت، آینده آن اعتقاد دارند و بر اساس آن چه اعدادی را در فرمول وارد می کنند، می گویند.

همچنین، اعداد کمی متفاوت استفاده شده در فرمول نتایج بسیار متفاوتی را ارائه می دهند. از این رو، یک تحلیلگر باید مبنایی قوی برای استفاده از هر عددی به عنوان ورودی در فرمول ارزش گذاری سهام داشته باشد. در اینجا برخی از مفروضات رایجی وجود دارد که باید توسط تحلیلگر در طول تمرین ارزش گذاری سهام انجام شود:

دوره افق

همانطور که در مقاله قبلی آموختیم که ارزش گذاری سهام در دو مرحله اتفاق می افتد. مرحله اول، دوره افقی است که جریان های نقدی دقیق برای آن برآورد می شود. فراتر از دوره افق، سهام در حال رشد دائمی در نظر گرفته می شود و ارزش آن برآورد می شود. اما سوال این است که “دوره افق چقدر باید بزرگ یا کوچک باشد و چرا؟” ما باید درک کنیم که پاسخ به این امر واقعی یا مبتنی بر اثبات نیست. بلکه پاسخ بر اساس ذهنیت و قرارداد است. بنابراین این کاملاً به عهده تحلیلگر است که تصمیم بگیرد که دوره افق چگونه باشد؟ با این حال، یک سرمایه گذار باید آگاه باشد که تغییر دوره افق تأثیرات زیادی بر ارزش گذاری سهام دارد و بنابراین باید مراقب آن باشد.

نرخ رشد ثابت

پس از پایان دوره افق، سهام به عنوان دائمی رو به رشد در نظر گرفته می شود. این بدان معناست که تا پایان عمر همیشگی خود با سرعت ثابتی به رشد خود ادامه خواهد داد. این نرخ باید کمتر از نرخ بازده مورد نیاز باشد وگرنه پاسخی که دریافت خواهیم کرد بی نهایت خواهد بود زیرا دیگر یک سری بی نهایت کاهشی نخواهد بود.

اما، پس آن نرخ ثابت رشد چقدر باید باشد؟ این دوباره یک موضوع ذهنی بزرگ است. بار دیگر تحلیلگر در این تصمیم از اختیار بالایی برخوردار است. همچنین، این فرض بسیار مهم است زیرا ارزش دائمی تقریباً دو سوم قیمت سهام را در بیشتر موارد تشکیل می دهد. بنابراین یک فرض اشتباه در اینجا می تواند قیمت سهام را به طور قابل توجهی بالاتر یا پایین تر نشان دهد.

هزینه سرمایه

جدا از بازده مورد انتظاری که از سرمایه گذاری به دست می آید، ذهنیت زیادی نیز در مورد ریسک پذیری در هر مورد وجود دارد. بدیهی است که مقایسه ریسک در بین صنایع و شرکت ها دشوار است. به همین دلیل است که برآورد هزینه سرمایه نسبتاً دشوار می شود. بازار در ریسک قیمت گذاری تا حد زیادی کارآمد است.

هزینه سرمایه با استفاده از داده های بازار چند سال گذشته محاسبه می شود. اما بار دیگر، بسته به اینکه داده‌های 10 سال گذشته یا 15 سال گذشته را انتخاب کنیم، ریسک می‌تواند بسیار متفاوت باشد. این باعث می شود تصمیم گیری ذهنی نیز باشد!

فرصت های رشد آینده

همچنین، جریان‌های نقدی در دوره افق بر اساس آنچه تحلیلگر فکر می‌کند آینده در 5 تا 7 سال آینده یا هر دوره افق انتخابی که باشد، برآورد می‌شود. اما، مهم است که بدانید این تخمین ها به ندرت به درستی ختم می شوند. این واقعیت را در نظر بگیرید که چرخه‌های تجاری تا حد زیادی غیرقابل پیش‌بینی هستند، و همچنین حرکات رقابتی نیز غیرقابل پیش‌بینی هستند و می‌دانیم که چرا نمی‌توانیم حتی در مورد آینده در کوتاه‌مدت و میان‌مدت مطمئن باشیم.

بنابراین نتیجه این است که هر گونه ارزش گذاری سهام مانند ساختمانی است که بر ستون مفروضات خود ایستاده است. بنابراین، یک سرمایه گذار خوب، قبل از تصمیم گیری در مورد اینکه آیا ارزش گذاری سهام منصفانه است یا خیر، ابتدا درستی و معقول بودن مفروضات خود را بررسی می کند.

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *