بن بعد از جلسه‌ی موفق با چارلز آن‌قدر غرق کار می‌شود که دو ساعت دیرتر از قولش به خانه می‌رسد. ساعت نزدیک یازده شب است. گریس با لباس خواب، زیر نور تنها چراغ اتاق نشسته و کتاب می‌خواند. با دیدن بن، کتاب را کنار می‌گذارد، دستش را می‌گیرد، او را روی مبل می‌نشاند و آرام می‌گوید: «بن، باید بگویی چه خبر است.» فصل دوازدهم کتاب، که «عشق! عشق!» نام دارد، نشان می‌دهد پرسشگری در روابط چطور می‌تواند دیوارهایی را فرو بریزد که حتی نمی‌دانستیم ساخته‌ایم.

بخش یازدهم از مجموعه مقالات دوره ویژه تفکر پرسشی؛ سوالات قدرتمند در کوچینگ و رهبری. بخش قبل: طوفان پرسش

«الان به چه نیاز داری؟»

اولین غریزه‌ی بن طفره رفتن است: «فشار کار زیاد بود… ضرب‌الاجل‌ها… چیزی نیست که نگرانش باشی.» گریس سرش را تکان می‌دهد، مکث می‌کند و می‌پرسد: «الان به چه نیاز داری؟» بن لال می‌شود. این همان پرسشی است که چند ساعت پیش درباره‌ی چارلز از خودش پرسیده بود: طرف مقابل به چه نیاز دارد و چه می‌خواهد؟ آیا گریس فهرست ۱۲ پرسش جوزف را دیده بود؟

گریس بعد از مطالعه‌ی نقشه انتخاب به نتیجه‌ای رسیده است: «هر دو در مسیر قضاوت بوده‌ایم. من هم خودم را قضاوت کرده‌ام، هم تو را.» تا امروز بعدازظهر پرسش‌هایش درباره‌ی رابطه‌شان بیشتر قضاوت‌گر بوده؛ از جمله اینکه شاید بن از ازدواج با او پشیمان شده یا کاری کرده که او را رنجانده است.

وقتی دو نفر با فرض‌های اشتباه زندگی می‌کنند

لحظه‌ای تنش به اوج می‌رسد. بن با لکنت می‌گوید گفتن حرفی که می‌خواهد بزند سخت است و گریس رنگش می‌پرد: «خواهش می‌کنم بگو آنچه فکر می‌کنم نیست.» همه‌ی شب‌های طولانی در دفتر، بهانه‌ها، تماس نگرفتن‌ها و نداشتن وقت برای او، گریس را به این فرض رسانده بود که شاید پای کس دیگری در میان است. بن شوکه می‌شود؛ هرگز به ذهنش نرسیده بود ساعت‌های کاری‌اش این‌طور تفسیر شود.

بن حقیقت را می‌گوید: او در کار گرفتار بوده، میان استعفا و کوچینگ با جوزف مجبور به انتخاب شده و ماه‌ها ترسیده که لیاقت رهبری را ندارد. گریس عصبانی می‌شود و بن فوراً فرض می‌کند: «می‌دانستم؛ به خاطر خراب کردن این شغل عصبانی هستی.» اما گریس فریاد می‌زند: «نه! اصلاً این نیست!» او به خاطر شکست عصبانی نیست؛ به خاطر این عصبانی است که بن مشکلی به این مهمی را از او پنهان کرده بود.

این صحنه نمونه‌ی زنده‌ی ابزار هفتم کتاب، پرسش از فرض‌ها، است. بن و گریس هر دو با فرض‌هایی زندگی می‌کردند که نه‌تنها نادرست بود، بلکه رابطه را فرسوده می‌کرد. همان چیزی که جوزف «مرگ با فرض» می‌نامد، می‌تواند در خانه هم رخ دهد.

از پنهان‌کاری به صداقت

گریس دوباره می‌پرسد: «هنوز جوابم را نداده‌ای. به چه نیاز داری؟ می‌خواهم همین الان بگویی.» این بار پرسش با مهر پرسیده شده و از دیواری عبور می‌کند که بن دور قلبش کشیده بود. بن پاسخ می‌دهد: «می‌خواهم همه‌چیز را به تو بگویم و نگذارم ترس‌هایم مانعم شوند.» و از محدودیت‌هایش می‌گوید؛ از وقت زیادی که در قضاوت‌گری گذرانده، از فرض‌های آزاردهنده درباره‌ی خود و دیگران، و از اینکه زندگی چیزی بیش از «مرد پاسخ‌ها» بودن است.

گریس از او قول می‌گیرد دیگر چیزی را پنهان نکند. بن می‌گوید عادت‌ها سخت ترک می‌شوند و در کار یاد گرفته که «با ناله کردن جلو نمی‌روی.» گریس پاسخی دارد که ارزش به خاطر سپردن دارد: «ناله کردن با صادق بودن خیلی فرق دارد. باید همیشه بتوانیم از هم بپرسیم چه خبر است و برای گفتن حقیقت احساس امنیت کنیم.»

بن می‌فهمد روش جوزف در خانه هم به همان خوبی محل کار جواب می‌دهد. شب با پرسشی دلنشین تمام می‌شود. بن می‌پرسد: «می‌توانم یک سؤال بپرسم؟» و گریس با برقی در چشم پاسخ می‌دهد: «هر وقت که بخواهی.»

زندگی یادگیرنده چیست؟

آدامز این شیوه از بودن را «زندگی یادگیرنده» می‌نامد: ساختن فضایی که آدم‌ها آزادانه بپرسند و سخاوتمندانه گوش دهند. در این نوع زندگی:

  • پیش از نتیجه‌گیری، می‌پرسیم.
  • به‌جای حدس زدن نیاز دیگری، از او می‌پرسیم.
  • فرض‌هایمان را آشکارا مطرح و بررسی می‌کنیم.
  • صداقت را با ضعف یکی نمی‌دانیم.
  • شریک زندگی را با «چشم یادگیرنده» می‌بینیم، نه چشم قضاوت‌گر.

بازگشت به نقطه‌ی آغاز

فصل سیزدهم، «بازگشت به نقطه‌ی آغاز»، مدتی بعد را نشان می‌دهد. بن پشت میزش نشسته و وزنه‌ی کاغذ چوبی هدیه‌ی جوزف را در دست دارد: «نتایج بزرگ با پرسش‌های بزرگ آغاز می‌شوند.» این جمله حالا «قطب‌نمای درونی» اوست. به روزی فکر می‌کند که نامه‌ی استعفا را نوشته بود و پرسش‌های قضاوت‌گر ذهنش را پر کرده بودند: «من چه مشکلی دارم؟ چه شد که فکر کردم می‌توانم رهبر موفقی باشم؟»

آن روز آلکسیس حتی نامه را نخوانده بود و به‌جایش کارت جوزف را با یک علامت سؤال بزرگ پشتش به او داده بود. حالا بن می‌بیند که ذهنیت قضاوت‌گرش مدت‌ها چرخ‌دنده‌ها را قفل کرده بود. با پرورش ذهنیت یادگیرنده، رابطه‌ی خصمانه با چارلز دگرگون شد و مهارت‌های تازه در تیم «ویروسی» شد؛ بی‌آنکه جوزف لازم باشد با تک‌تک اعضا کار کند. در گفت‌وگویی با جوزف، بن به این جمع‌بندی می‌رسد که رهبران پیش از هر چیز باید «خوددار» باشند؛ یعنی آگاهی و مهارت مدیریت خود را، فارغ از آنچه بیرون و درونشان می‌گذرد، داشته باشند. به تعبیر جوزف، رهبر باید پیش از رهبری مؤثر دیگران، بتواند خودش را رهبری کند.

آلکسیس و جوزف لوحی قاب‌شده به بن هدیه می‌دهند که داستان موفقیتش را در «تالار افتخار تفکر پرسشی» ثبت می‌کند. آلکسیس می‌گوید: «وقتی استخدامت کردم، می‌دانستم ریسک است. تو هیچ‌وقت رهبر نبودی. اما هیچ‌وقت ندیده بودم از چالشی عقب بکشی.» و جمله‌ای که در کتاب برجسته شده: «شکست اغلب بخش حیاتی یادگیری است.»

بن می‌بیند واژگان تفکر پرسشی وارد گفت‌وگوهای روزمره‌ی شرکت شده است: «ببخشید، فکر کنم زیادی قضاوت‌گر شدم.» یا «آن پرسش‌های تغییر مسیر چه بودند؟» به گفته‌ی جوزف: «ما در دنیاهایی زندگی می‌کنیم که پرسش‌هایمان می‌سازند.»

پیوند با کوچینگ زندگی

آنچه بن و گریس تجربه کردند، در کوچینگ زندگی بسیار رایج است: فرض‌های ناگفته، ترس از آسیب‌پذیری و پنهان‌کاری از سر محبت. مقاله کوچینگ زندگی (لایف کوچینگ) نشان می‌دهد کوچ چطور در این مسیر همراهی می‌کند. پنهان کردن شکست اغلب ریشه در ترس از قضاوت شدن دارد؛ برای کار روی این ترس، اعتماد به نفس را هم بخوانید.

تمرین کوتاه: گفت‌وگوی یادگیرنده در خانه

این هفته یک گفت‌وگوی کوتاه با شریک زندگی یا یکی از عزیزانتان داشته باشید و فقط سه پرسش بپرسید: «این روزها چه چیزی ذهنت را مشغول کرده؟»، «الان به چه نیاز داری؟» و «من چه کاری می‌توانم بکنم؟» بیشتر گوش دهید و کمتر توصیه کنید. پیش از گفت‌وگو هم از خودتان بپرسید: «درباره‌ی او چه فرضی دارم که شاید درست نباشد؟»

پرسش‌های متداول

آیا پرسیدن زیاد در رابطه، حس بازجویی نمی‌دهد؟

پرسش قضاوت‌گر («چرا باز دیر کردی؟») حس بازجویی می‌دهد؛ پرسش یادگیرنده («امروز سخت گذشت؟») حس توجه. لحن و نیت، تفاوت را می‌سازد.

اگر طرف مقابل اهل گفت‌وگو نباشد چه؟

از خودتان شروع کنید. یادگیرنده، یادگیرنده می‌زاید. پرسش‌های صادقانه و گوش دادن سخاوتمندانه، به مرور فضای امن را می‌سازد.

جمع‌بندی

پرسش‌هایی که در خانه می‌پرسیم به همان اندازه‌ی پرسش‌های محل کار سرنوشت‌سازند. بن در یک شب، هم کارش را بازیافت و هم رابطه‌اش را. در بخش بعد، بن را در نقشی تازه می‌بینیم و با الگوی رهبری‌ای آشنا می‌شویم که آلکسیس آن را تجسم می‌بخشد: رهبری پرسشگر و کوچینگ با پرسش. پرسشگری در روابط یعنی پیش از قضاوت، بپرسیم و بشنویم.

برای تمرین پرسشگری در رابطه‌ها و گفت‌وگوهای دشوار، دوره تفکر پرسشی با دکتر سعید جوی‌زاده را ببینید.


برگرفته و بازنویسی‌شده از فصل‌های دوازدهم و سیزدهم کتاب Change Your Questions, Change Your Life اثر Marilee Adams.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *