اصول اقتصادی به استدلال عقلانی و تفکر تعریف شده کمک می کند. آنها توانایی منطقی و قدرت یک مدیر را توسعه می دهند. برخی از اصول مهم اقتصاد مدیریت عبارتند از:

  1. اصل حاشیه ای و افزایشی

    این اصل بیان می کند که تصمیمی منطقی و منطقی است اگر با توجه به هدف شرکت که حداکثر کردن سود است، منجر به افزایش سود شود که در هر یک از دو سناریو است:

    • اگر درآمد کل بیش از هزینه کل افزایش یابد.
    • اگر درآمد کل کمتر از هزینه کل کاهش یابد.

    تحلیل حاشیه ای مستلزم قضاوت تأثیر تغییر واحد در یک متغیر بر متغیر دیگر است. حاشیه ای به طور کلی به تغییرات کوچک اشاره دارد. درآمد نهایی تغییر در درآمد کل به ازای هر واحد تغییر در تولید فروخته شده است. هزینه نهایی به تغییر در کل هزینه ها به ازای واحد تغییر در ستانده تولید شده اشاره دارد (در حالی که هزینه افزایشی به تغییر در هزینه های کل به دلیل تغییر در تولید کل اشاره دارد). تصمیم یک شرکت برای تغییر قیمت بستگی به تأثیر / تغییر در درآمد نهایی و هزینه نهایی دارد. اگر درآمد نهایی بیشتر از هزینه نهایی باشد، شرکت باید تغییر قیمت را ایجاد کند.

    تفاوت تحلیل افزایشی با تحلیل حاشیه ای تنها در این است که تغییر در عملکرد شرکت را برای یک تصمیم مدیریتی معین تحلیل می کند، در حالی که تحلیل حاشیه ای اغلب با تغییر در خروجی ها یا ورودی ها ایجاد می شود. تحلیل افزایشی تعمیم مفهوم حاشیه ای است. به تغییرات در هزینه و درآمد ناشی از تغییر سیاست اشاره دارد. به عنوان مثال – افزودن یک کسب و کار جدید، خرید ورودی های جدید، پردازش محصولات و غیره. تغییر در خروجی به دلیل تغییر در فرآیند، محصول یا سرمایه گذاری به عنوان تغییر افزایشی در نظر گرفته می شود. اصل افزایشی بیان می کند که اگر درآمد بیشتر از هزینه ها افزایش یابد، یک تصمیم سودآور است. اگر هزینه ها بیش از درآمد کاهش یابد؛ اگر افزایش برخی درآمدها بیشتر از کاهش در برخی دیگر باشد. و اگر کاهش برخی هزینه ها بیشتر از افزایش در برخی دیگر باشد.

  2. اصل معادل حاشیه

    مطلوبیت حاشیه ای مطلوبیتی است که از واحد اضافی یک کالای مصرف شده به دست می آید. قوانين مطلوبيت معادل حاشيه اي بيان مي كند كه مصرف كننده زماني به مرحله تعادل مي رسد كه مطلوبيت نهايي كالاهاي مختلفي كه مصرف مي كند برابر باشد. از نظر اقتصاددانان مدرن، این قانون در قالب قانون مطلوبیت حاشیه ای متناسب تدوین شده است. بیان می کند که مصرف کننده پول-درآمد خود را برای کالاهای مختلف به گونه ای خرج می کند که سود نهایی هر کالا متناسب با قیمت آن باشد، یعنی:

    MUx / Px = MUy / Py = MUz / Pz

    جایی که MU نشان دهنده مطلوبیت نهایی و P قیمت کالا است.

    به طور مشابه، تولیدکننده ای که می خواهد سود را به حداکثر برساند (یا به تعادل برسد) از تکنیک تولید استفاده می کند که شرایط زیر را برآورده می کند:

    MRP 1 / MC 1 = MRP 2 / MC 2 = MRP 3 / MC 3

    در جایی که MRP محصول درآمد نهایی ورودی ها است و MC نشان دهنده هزینه نهایی است.

    بنابراین، یک مدیر می تواند با تخصیص/استخدام منابع به شیوه ای که نسبت بازدهی نهایی و هزینه های حاشیه ای استفاده های مختلف از منابع در یک کاربری خاص را برابر می کند، تصمیم منطقی بگیرد.

  3. اصل هزینه فرصت

    منظور از هزینه فرصت یک تصمیم، قربانی کردن گزینه های مورد نیاز آن تصمیم است. اگر فداکاری نباشد، هیچ هزینه ای ندارد. بر اساس اصل هزینه فرصت، یک شرکت می تواند یک عامل تولید را استخدام کند اگر و تنها در صورتی که آن عامل در آن شغل/شغل پاداشی برابر یا بیشتر از هزینه فرصت کسب کند. هزینه فرصت حداقل قیمتی است که برای حفظ یک سرویس عامل در استفاده از آن ضروری است. همچنین به عنوان هزینه جایگزین های قربانی تعریف شده است. به عنوان مثال، شخصی تصمیم می گیرد از شغل پرسود فعلی خود که به او 50000 روپیه در ماه پیشنهاد می کند چشم پوشی کند و تجارت خود را سازماندهی کند. فرصت از دست رفته (کسب درآمد 50000 روپیه) هزینه فرصت راه اندازی کسب و کار خودش خواهد بود.

  4. اصل دیدگاه زمان

    بر اساس این اصل، مدیر/تصمیم‌گیرنده باید بر تأثیر کوتاه‌مدت و بلندمدت تصمیم‌های خود تأکید کند و قبل از تصمیم‌گیری به دوره‌های زمانی مختلف اهمیت دهد. کوتاه مدت به دوره زمانی اطلاق می شود که در آن برخی از عوامل ثابت و برخی دیگر متغیر هستند. با افزایش مقدار عوامل متغیر می توان تولید را افزایش داد. در حالی که بلندمدت دوره زمانی است که در آن همه عوامل تولید می توانند متغیر شوند. ورود و خروج شرکت های فروشنده می تواند به راحتی انجام شود. از دیدگاه مصرف کنندگان، کوتاه مدت به دوره ای اطلاق می شود که با توجه به ذائقه و ترجیحات مصرف کنندگان به تغییرات قیمت پاسخ می دهند، در حالی که بلندمدت دوره زمانی است که مصرف کنندگان زمان کافی برای پاسخگویی به آن دارند. قیمت با تغییر سلیقه و ترجیحات آنها تغییر می کند.

  5. اصل تنزیل

    بر اساس این اصل، اگر تصمیمی در بلندمدت بر هزینه‌ها و درآمدها تأثیر می‌گذارد، قبل از امکان مقایسه معتبر گزینه‌ها، باید همه آن هزینه‌ها و درآمدها به ارزش‌های فعلی تنزیل شوند. این امر ضروری است زیرا ارزش پول روپیه ای در تاریخ آینده ارزش یک روپیه را ندارد. پول در واقع ارزش زمانی دارد. تنزیل را می توان به عنوان فرآیندی تعریف کرد که برای تبدیل دلارهای آینده به تعداد معادل دلار فعلی استفاده می شود. به عنوان مثال، 1 دلار سرمایه گذاری امروز با بهره 10 درصد معادل 1.10 دلار در سال آینده است.

    FV = PV*(1+r) t

    جایی که FV مقدار آتی است (زمان در زمان آینده)، PV ارزش فعلی (مقدار t0، r نرخ تنزیل (بهره) و t زمان بین ارزش آتی و ارزش فعلی است.

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *