چطور استعداد خام کارکنان را با تمرین، دانش و مهارت به نقطه قوت قابلاتکا تبدیل کنیم
نویسنده: دکتر سعید جوی زاده | خانه کوچینگ ایران
بسیاری از مدیران وقتی از توانمندی کارکنان حرف میزنند، چهار واژه را به جای هم به کار میبرند: استعداد، دانش، مهارت و نقطه قوت. اما این چهار مفهوم یکی نیستند و تفاوتشان در تصمیمهای منابع انسانی سرنوشتساز است. خلاصه بحث استعداد و نقاط قوت این است: استعداد الگوی طبیعی و تکرارشونده فکر، احساس و رفتار فرد است؛ دانش و مهارت آموختنیاند؛ و نقطه قوت زمانی ساخته میشود که روی استعداد سرمایهگذاری شود. به زبان فرمول، نقطه قوت برابر است با استعداد ضرب در سرمایهگذاری، یعنی تمرین، دانش و مهارت. در این راهنما میبینید مدیر چگونه استعداد افراد را کشف میکند، آن را پرورش میدهد و نقشها را با آن هماهنگ میسازد.
استعداد و نقاط قوت چه تفاوتی با هم دارند؟
استعداد ماده خام است و نقطه قوت محصول نهایی. کارمندی را تصور کنید که بدون هیچ آموزشی، در هر جلسه ناخودآگاه بحثهای پراکنده را جمعبندی میکند و قدم بعدی را روشن میسازد. این یک استعداد است، اما هنوز نقطه قوت نیست. اگر همین فرد اصول اداره جلسه را بیاموزد، بارها تمرین کند و بازخورد بگیرد، کمکم به کسی تبدیل میشود که میتوان با اطمینان اداره هر جلسه دشواری را به او سپرد.
پس نقطه قوت یعنی توانایی ارائه عملکرد عالی و پایدار در یک فعالیت مشخص. واژه «پایدار» در این تعریف کلیدی است. کسی که یک بار ارائه درخشانی داشته، لزوماً در ارائه نقطه قوت ندارد؛ نقطه قوت چیزی است که بتوان بارها روی آن حساب کرد. نگاه درست به استعداد و نقاط قوت به مدیر کمک میکند میان «ظرفیت» و «توانایی اثباتشده» فرق بگذارد و برای هر کدام تصمیم متفاوتی بگیرد.
چهار مفهومی که نباید با هم اشتباه شوند
برای آنکه بحث استعداد و نقاط قوت در ذهن بماند، چهار مفهوم را کنار هم بگذاریم. هر کدام منشأ جداگانهای دارد و راه پرورش آن نیز متفاوت است.
| مفهوم | تعریف ساده | چگونه به دست میآید؟ | مثال سازمانی |
|---|---|---|---|
| استعداد | الگوی طبیعی فکر، احساس و رفتار | در فرد وجود دارد و باید کشف شود | میل خودجوش به نظم دادن به کارهای آشفته |
| دانش | آنچه فرد میداند | مطالعه، آموزش و تجربه | آشنایی با قانون کار یا استانداردهای کیفیت |
| مهارت | گامهای انجام یک کار | آموزش عملی و تکرار | کار با نرمافزار برنامهریزی تولید |
| نقطه قوت | عملکرد عالی و پایدار در یک فعالیت | ترکیب استعداد با دانش، مهارت و تمرین | برنامهریزی دقیق پروژههای پیچیده |
چرا این تفکیک برای مدیر مهم است؟
دانش و مهارت را میتوان با یک دوره آموزشی خوب منتقل کرد، اما استعداد را نمیتوان در کلاس به کسی داد. اگر مدیری این تفاوت را نبیند، بودجه آموزش را صرف جاهایی میکند که بازدهی اندکی دارد. برای نمونه، کارشناسی را که از گفتوگو با غریبهها انرژی نمیگیرد، میتوان با آموزش به فروشندهای قابلقبول تبدیل کرد، اما بعید است به بهترین فروشنده تیم بدل شود. همان فرد شاید در تحلیل دادههای فروش بدرخشد، به شرط آنکه کسی این ظرفیت را ببیند. شناخت استعداد و نقاط قوت دقیقاً برای دیدن همین ظرفیتهاست.

فرمول سرمایهگذاری روی منابع انسانی
این فرمول کوتاه است: نقطه قوت مساوی است با استعداد ضرب در سرمایهگذاری. منظور از سرمایهگذاری، زمانی است که فرد صرف تمرین میکند، بهعلاوه دانش و مهارتی که در همان زمینه به دست میآورد. نکته ظریف در علامت ضرب نهفته است. اگر یکی از دو طرف نزدیک به صفر باشد، حاصل هم ناچیز خواهد بود.
وقتی استعداد هست اما سرمایهگذاری نیست
در بسیاری از سازمانها افرادی هستند که همه میگویند «خیلی بااستعداد است»، اما سالهاست در همان سطح ماندهاند. دلیلش معمولاً این است که کسی برای پرورش آن استعداد وقت و منابع نگذاشته است. کارشناس جوانی که ذاتاً خوب توضیح میدهد، بدون فرصت تدریس داخلی و بازخورد منظم، هرگز مدرس توانمند سازمان نمیشود. استعداد رهاشده شبیه زمین حاصلخیزی است که در آن چیزی کاشته نشده است.
وقتی سرمایهگذاری هست اما استعداد نیست
حالت برعکس هم آشناست. مدیری کارمند دقیق و آرام خود را بارها به دورههای مذاکره میفرستد، چون باور دارد «باید این ضعف را برطرف کند». نتیجه معمولاً پیشرفتی کوچک و خستگی فراوان است. این به آن معنا نیست که ضعفها را باید نادیده گرفت. ضعفی که مانع انجام نقش میشود باید تا حد قابلقبول مدیریت شود، اما جهش واقعی عملکرد جایی رخ میدهد که سرمایهگذاری روی زمین استعداد بنشیند. تمرکز بر پرورش استعداد و نقاط قوت، در کنار مهار ضعفهای بحرانی، منطقیترین شیوه خرج کردن بودجه محدود توسعه کارکنان است.
رویکرد مبتنی بر نقاط قوت از کجا آمده است؟
این رویکرد بیش از همه با نام دونالد کلیفتون، روانشناس آمریکایی، شناخته میشود. او به جای پرسش رایج «مشکل آدمها چیست؟» پرسید «چه چیزی در آدمها درست کار میکند؟». حاصل کار او و همکارانش در مؤسسه گالوپ ابزاری شد که امروز با نام ارزیابی کلیفتوناسترنتس شناخته میشود. این ابزار ۳۴ تِم استعداد را معرفی میکند و آنها را در چهار حوزه جای میدهد.
- اجرا: تِمهایی که به فرد کمک میکنند کارها را به سرانجام برساند و ایده را به نتیجه تبدیل کند.
- تأثیرگذاری: تِمهایی که با آنها فرد ابتکار عمل را به دست میگیرد، دیگران را قانع میکند و صدای تیم را به بیرون میرساند.
- رابطهسازی: تِمهایی که افراد را کنار هم نگه میدارند و از یک گروه، تیمی منسجم میسازند.
- تفکر استراتژیک: تِمهایی که به تحلیل اطلاعات، دیدن احتمالها و تصمیمگیری بهتر کمک میکنند.
نکته مهم مدل استعداد و نقاط قوت برای مدیران این است که لازم نیست هر فرد در هر چهار حوزه قوی باشد. آنچه اهمیت دارد این است که تیم در مجموع متوازن باشد. تیمی که همه اعضایش اهل اجرا هستند، سخت کار میکند اما شاید مسیر اشتباهی را با سرعت طی کند. در مقابل، تیمی پر از متفکران استراتژیک ممکن است ماهها تحلیل کند و چیزی تحویل ندهد.

مدیر چگونه استعداد افراد را کشف کند؟
ابزارهای ارزیابی مفیدند، اما مدیر برای شروع به آزمون نیاز ندارد. استعداد در رفتار روزمره ردپا میگذارد و مدیری که خوب مشاهده کند، آن را میبیند. پنج نشانه زیر بیشترین کمک را میکنند.
- کشش: فرد خودش به سمت چه کارهایی میرود و برای کدام پروژهها داوطلب میشود؟
- یادگیری سریع: چه چیزهایی را زودتر از دیگران و با زحمت کمتر یاد میگیرد؟
- غرق شدن در کار: هنگام انجام چه فعالیتی گذر زمان را فراموش میکند؟
- درخششهای لحظهای: کجا کاری را چنان خوب انجام داده که همکاران شگفتزده شدهاند؟
- رضایت پس از کار: بعد از کدام کارها به جای خستگی، انرژی بیشتری دارد؟
این نشانهها با یک بار مشاهده قطعی نمیشوند. الگوها مهماند، نه اتفاقهای تکافتاده. پس چند هفته مشاهدههایتان را یادداشت کنید. اگر سرپرست خط تولید چند بار ببیند یکی از اپراتورها بیآنکه کسی بخواهد به تازهواردها کار یاد میدهد و از این کار لذت میبرد، با یک الگوی واقعی روبهروست. در مطلب کشف استعداد نهفته درباره این نگاه بیشتر نوشتهایم.
09120438874
پرسشهای کوچینگ برای کشف استعداد و نقاط قوت
مشاهده نیمی از راه است؛ نیم دیگر گفتوگوست. بسیاری از کارکنان استعدادهای خود را نمیشناسند، چون آنچه برایشان آسان است به چشمشان عادی میآید. اینجا مهارت پرسشگری مدیر به کار میآید. پرسشهای زیر را میتوانید در جلسههای یکبهیک بپرسید.
- در ماه گذشته کدام کار بیشترین حس رضایت را به شما داد و چرا؟
- همکاران معمولاً برای چه چیزی سراغ شما میآیند؟
- چه کاری برای شما ساده است، ولی میبینید دیگران با آن کلنجار میروند؟
- اگر میتوانستید بخشی از شغلتان را دو برابر کنید، کدام بخش را انتخاب میکردید؟
- کدام وظیفه را مدام عقب میاندازید و انرژیتان را میگیرد؟
پاسخها را قضاوت نکنید و عجولانه نتیجه نگیرید. گوش دادن فعال یعنی به واژههایی که فرد با هیجان بیشتری میگوید توجه کنید و همانها را دنبال کنید. اگر با ساختار این گفتوگوها آشنا نیستید، نمونههای بیشتری را در سؤالات قدرتمند کوچینگ بر اساس مدل GROW مییابید. کشف استعداد و نقاط قوت یکی از سرفصلهای دوره مهارتهای کوچینگ برای مدیران و سرپرستان است و در آن این گفتوگوها به شکل عملی تمرین میشود.
بازخورد مبتنی بر نقاط قوت
وقتی استعدادی را دیدید، آن را به زبان بیاورید. جمله کلی «کارت خوب بود» چیزی به فرد یاد نمیدهد. اما وقتی میگویید «در جلسه دیروز، وقتی مشتری عصبانی شد، آرام ماندی و با دو پرسش نگرانی اصلیاش را پیدا کردی»، او میفهمد دقیقاً چه چیزی را باید تکرار کند. ارائه بازخورد دقیق و مشخص، خود نوعی سرمایهگذاری روی استعداد است.
هماهنگ کردن نقشها با استعداد افراد
کشف استعداد و نقاط قوت اگر به تغییری در کار روزانه نرسد، فقط یک گفتوگوی خوشایند بوده است. هماهنگسازی نقش لزوماً به معنای جابهجایی پست سازمانی نیست و اغلب با تغییرهای کوچکتر ممکن میشود.
بازطراحی وظایف در همان شغل
سادهترین راه، جابهجایی بخشی از وظایف میان اعضای تیم است. فرض کنید در واحد مالی دو کارشناس دارید. یکی از تماس با مشتریان بدحساب کلافه میشود اما در تطبیق حسابها بسیار دقیق است، و دیگری از پیگیری تلفنی و مذاکره لذت میبرد. با تقسیم دوباره کار، بدون هیچ هزینهای هر دو نفر زمان بیشتری را در حوزه توانمندی خود میگذرانند.
شراکتهای مکمل
هیچکس در همه چیز قوی نیست. به جای آنکه از مدیر پروژه خلاق اما بینظم بخواهید ناگهان منظم شود، او را با همکاری جفت کنید که از پیگیری جزئیات لذت میبرد. این شیوه در کوچینگ کارکنان بسیار کاربرد دارد و به اعضای تیم میآموزد تفاوتهایشان را نه تهدید، که دارایی ببینند.
مسیر رشد متناسب
اشتباه رایج در سازمانهای ایرانی این است که بهترین کارشناس را به پاداش عملکردش سرپرست میکنند. اما سرپرستی استعدادهای خودش را میطلبد و بهترین برنامهنویس لزوماً بهترین مدیر تیم نرمافزار نیست. طراحی مسیر تخصصی در کنار مسیر مدیریتی اجازه میدهد افراد بدون ترک کاری که در آن میدرخشند، رشد کنند و دیده شوند.

خطاهای رایج در اجرای رویکرد نقاط قوت
رویکرد استعداد و نقاط قوت اگر سطحی اجرا شود، نتیجه معکوس میدهد. چند خطا بیش از بقیه تکرار میشود. نخست، برچسب زدن است: «فلانی آدم اجرایی است، ایده نمیدهد.» تِمهای استعداد قرار است درها را باز کنند، نه اینکه افراد را در قالبی حبس کنند. دوم، استفاده از نتایج ارزیابی برای استخدام یا حذف افراد است؛ این ابزارها برای توسعه طراحی شدهاند، نه برای غربالگری.
خطای سوم، بهانه کردن استعداد برای فرار از مسئولیت است. کارمندی که میگوید «گزارشنویسی جزو نقاط قوت من نیست» همچنان باید گزارشش را تحویل بدهد. خطای چهارم هم نادیده گرفتن سویه تاریک استعدادهاست. قاطعیتی که بیش از اندازه به کار رود به تحکم میرسد و دقتی که مهار نشود به کندی و وسواس. مدیری که با هوش هیجانی به این موضوع نگاه کند، به فرد کمک میکند بفهمد کجا باید از شدت استعدادش بکاهد.
سؤالات متداول
آیا استعداد ذاتی است یا میتوان آن را به دست آورد؟
در این رویکرد، استعداد الگوی طبیعی و نسبتاً پایدار فرد دانسته میشود که در بزرگسالی تغییر چندانی نمیکند. آنچه بهطور چشمگیر رشد میکند نقطه قوت است، یعنی نتیجه سرمایهگذاری روی همان استعداد. پس پرسش بهتر این است که با استعداد موجود چه میشود ساخت.
آیا بدون آزمون رسمی هم میتوان استعداد کارکنان را شناخت؟
بله. آزمونها زبان مشترک میسازند و سرعت کار را بالا میبرند، اما جایگزین مشاهده و گفتوگو نیستند. مدیری که نشانههای پنجگانه را دنبال کند و پرسشهای خوبی بپرسد، بدون هیچ ابزاری هم تصویر قابلاتکایی از تیمش به دست میآورد.
با ضعفهای کارکنان چه باید کرد؟
ضعفها را به دو دسته تقسیم کنید. ضعفی که به نقش فرد ربطی ندارد، نیازی به توجه ندارد. ضعفی که عملکرد را مختل میکند باید با آموزش، ابزار کمکی، شراکت مکمل یا تغییر وظایف مدیریت شود. هدف رساندن آن به سطح کافی است، نه تبدیل آن به برتری.
این رویکرد در سازمانهای کوچک هم جواب میدهد؟
اتفاقاً در تیمهای کوچک کار با استعداد و نقاط قوت سادهتر است، چون مدیر افراد را از نزدیک میبیند و تقسیم کار انعطاف بیشتری دارد. یک کارگاه دهنفره هم میتواند با چند گفتوگوی هدفمند، وظایف را عاقلانهتر میان افراد پخش کند.
جمعبندی
استعداد بهتنهایی وعده است، نه نتیجه. آنچه سازمان را جلو میبرد نقطه قوتی است که از ضرب استعداد در تمرین، دانش و مهارت ساخته میشود. وظیفه مدیر در این میان سه چیز است: دیدن استعداد از راه مشاهده و پرسش، سرمایهگذاری هدفمند روی آن، و چیدن نقشها به شکلی که هر کس بیشتر وقتش را صرف کاری کند که در آن میدرخشد. از همین هفته یک گفتوگوی یکبهیک را به موضوع استعداد و نقاط قوت اختصاص دهید و دو پرسش از فهرست بالا را بپرسید. اگر میخواهید این نگاه در کل سازمان جا بیفتد، مطلب ایجاد فرهنگ کوچینگ در سازمان قدم بعدی مناسبی است.
نویسنده: دکتر سعید جوی زاده
تلفن تماس و ثبتنام دورهها: 09120438874


بدون دیدگاه