تنظیم هدف تجاری: چگونه عملکرد و روحیه تیم را بهبود بخشیم

تنظیم هدف تجاری: چگونه عملکرد و روحیه تیم را

وقتی نوبت به تعیین و انجام اهداف تجاری می رسد، بسیاری از شرکت ها فکر می کنند بزرگتر بهتر است – و آنها می خواهند که آنها بزرگ باشند.

اما وقتی صحبت از تعیین اهداف تجاری می شود، تعیین اهداف تجاری بزرگ می تواند انگیزه کارمندان را ایجاد کند، اما اگر منابع، پشتیبانی و حتی پتانسیل موفقیت در یک راستا نباشد، نتیجه ممکن است نه تنها شکست در دستیابی به هدف تجاری باشد، بلکه همچنین به روحیه آسیب وارد کرد.

یک مطالعه در ژوئن 2017 از مؤسسه تحقیقات عملیات و علوم مدیریت به طور خاص به اهداف تجاری توسعه یافته پرداخت. اکثر مردم فکر می کنند که تنظیم آنها تأثیر مثبتی بر عملکرد کلی دارد، اما محققان دریافتند که اهداف تجاری گسترده در واقع عملکرد بیشتر شرکت ها را تضعیف می کند.

میزان شکست در دستیابی به اهداف تجاری که آنها در این مطالعه یافتند شگفت‌انگیز بود – 80 درصد از شرکت‌کنندگان نتوانستند به اهداف تجاری توسعه‌یافته خود برسند.

این مسئله چگونگی رویکرد رهبران و شرکت ها و ایجاد اهداف تجاری فردی، تیمی و گسترده تر را زیر سوال می برد.

این مقاله شش اقدام کلیدی مورد نیاز برای شناسایی، همسوسازی و دستیابی به اهداف تجاری را تشریح می‌کند.

1. تعریف و اولویت بندی اهداف تجاری

موفقیت کسب و کار و موفقیت در تعیین هدف زمانی آغاز می شود که تیم رهبری به وضوح اهداف تجاری و استراتژی کسب و کار را برای دستیابی به آن اهداف تجاری شناسایی کند.

اهداف کسب و کار در سطح بالا باید از نظر نتیجه، معیارها و اینکه دستیابی به هر هدف چگونه خواهد بود، مشخص باشد.

تعیین اهداف تجاری شفاف و قابل دستیابی باید توسط مدیرعامل هدایت شود و از حمایت هر یک از رهبران کارکردهای مختلف تجاری برخوردار باشد و شرکت را در جهت درست تراز کند.

هنگام تعیین اهداف تجاری قابل اندازه گیری قابل دستیابی، کمتر است. اهدافی را تعیین کنید که فقط بر اولویت های اصلی متمرکز باشند.

هر هدف تجاری باید متعلق به یک فرد خاص باشد که نه تنها مسئولیت پذیری بلکه منابع لازم برای دستیابی به اهداف تجاری خود را دارد.

هر هدف تجاری باید نقاط عطف، معیارها و نتایج مشخصی داشته باشد که با اهداف و استراتژی کسب و کار گسترده تر همسو باشد.

هر هدف باید نتایج روشنی مانند افزایش درآمد، یک دوره زمانی معین، راه‌های اندازه‌گیری پیشرفت و سایر عوامل مانند اینکه چه کسی مسئول تصمیم‌گیری است، داشته باشد.

2. تعیین هدف تیم

هنگامی که اهداف شرکت یا بخش گسترده تر ایجاد شد، لایه بعدی از هدف گذاری قابل دستیابی رخ می دهد.

تنظیم هدف باید از طریق یک شرکت همسو شود و آبشار شود. هنگام در نظر گرفتن و تعیین اهداف تیم باید مشخص باشد که چه اهدافی با اهداف و مقاصد گسترده تر شرکت همسو هستند.

این اهداف باید متعلق به مدیر تیم باشد و از همان فرآیندی پیروی کند که توسط تیم رهبری برای تعیین اهداف تجاری استفاده می شود.

3. اهداف فردی

داشتن یک فرآیند هدف گذاری واضح بسیار مهم است. فرآیند هدف گذاری شما باید شامل همه کارکنان از رهبران کسب و کار گرفته تا کارکنان خط مقدم در کل سازمان باشد.

وقتی فردی از هدفی کوتاه می‌آید، می‌تواند ویرانگر باشد. حتی ناامیدکننده‌تر است که به یک هدف نرسید، وقتی هدفی است که برای شما تعیین شده است – نه توسط شما.

زمانی که افراد درگیر فرآیند خلقت هستند، از اهداف خود بیشتر احساس سرمایه گذاری و هیجان می کنند.

همانطور که شروع به شناسایی اهداف قابل اندازه گیری با یک کارمند می کنید، اهداف تجاری بزرگتر و تصویر بزرگی را که به عنوان یک رهبر به دنبال دستیابی به آن هستید به اشتراک بگذارید.

برخی از ایده های اولیه از اهداف کسب و کار را ارائه دهید که نقش فرد را به شاخص های کلیدی عملکرد، این اهداف تجاری گسترده تر، مرتبط می کند. حتما از کارمندان خود ایده و نظر بخواهید.

سپس، از آنها بخواهید سه هدف قابل اندازه گیری معقول را تعیین کنند که با اهداف شرکت و استراتژی تجاری که می خواهند به آن دست یابند، همسو باشد. برای هر هدف ضرب الاجل تعیین کنید.

این فرآیند تعیین هدف، همه را در یک صفحه قرار می دهد تا از اثربخشی کسب و کار اطمینان حاصل کند – رهبری درک روشنی از آنچه می توانند از هر فرد انتظار داشته باشند، دریافت می کند، و مردم تصویر بزرگ را می بینند و در کار به سمت اهداف تجاری که با فردشان هماهنگ است، احساس اطمینان می کنند. اهداف.

اهداف تجاری نیز باید حس هدف را تقویت کرده و با بیانیه ماموریت شما همسو باشند.

4. از داده ها برای تنظیم و پیگیری اهداف تجاری استفاده کنید

افراد تمایل دارند توانایی های خود را دست کم بگیرند وقتی اهداف فردی خود را در راستای اهداف تجاری در نظر می گیرند که در هنگام کار برای تعیین اهداف عملکرد با رهبری، مانعی بالقوه می شود.

آنها ممکن است به یاد نداشته باشند که پتانسیل کامل آنها در واقع چقدر است.

به‌جای اینکه مردم در مورد اهداف تجاری واقعی و غیرممکن بودن اهداف تجاری بحث کنند، حقایق را به آنها ارائه دهید.

ارائه داده های مربوط به اهداف تجاری گسترده تر و نحوه اتصال اهداف عملکرد آنها.

از ارزیابی‌ها و بررسی‌های مداوم پیشرفت خود برای تقویت آنچه که قادر به انجام آن هستند استفاده کنید.

خواندن یک چارچوب هدف گذاری مانند اهداف هوشمند برای کسب و کار شما می تواند در اندازه گیری پیشرفت مفید باشد.

ردیابی اهداف تیمی و فردی زمانی آسان است که پایه و فرآیندهای مناسب را در اختیار داشته باشید.

تعیین اهداف خوب باید آسان باشد. اهدافی را تعیین کنید که محدود به زمان هستند. اهداف تجاری ایجاد کنید که نتایج کلیدی مانند افزایش درآمد را در یک دوره زمانی مشخص کند. اهداف کوتاه مدت کوچکتر باید با اهداف بلند مدت همسو باشند. به نوبه خود، اهداف بلندمدت نیز باید مدیریت شوند تا از ارتباط با اولویت های اصلی و اهداف بلندمدت تجاری اطمینان حاصل شود.

با تکیه بر داده‌های حمایتی، احتمال بیشتری وجود دارد که کارمندان ببینند و باور کنند که می‌توانند به یک هدف تجاری برسند، که نه تنها به آنها در هنگام ایجاد و پیگیری اهدافشان کمک می‌کند، بلکه به هنگام استراتژی‌سازی و اجرای اهداف خود و شرکت کمک می‌کند.

5. توضیح دهید که موفقیت چگونه است

برای اینکه بدانند آیا افراد در مسیر رسیدن به یک هدف هستند یا خیر، باید بدانند که پایان کار چگونه است.

وقتی ایده اهداف کوتاه مدت یا اهداف بلندمدت تجاری بیش از حد انتزاعی باشد، کارکنان انگیزه کمتری پیدا می کنند و شفافیت ندارند. اهداف و مقاصد قابل عمل خاص باید از نظر نتایج مشخص باشند.

با این حال، اگر تصویری از پیروزی در هنگام تعیین اهداف کسب و کار، صداها، و احساسی که دارند به تصویر بکشید، آنها می توانند به سمت یک چشم انداز واقعی کار کنند. اینجاست که تجسم وارد می شود.

ورزشکاران برای بهبود عملکرد خود به تجسم متوسل می شوند. در واقع، یک مطالعه در سال 2014 که در مجله تحقیقات قدرت و تهویه منتشر شد، 16 دونده مرد را مورد بررسی قرار داد. هنگامی که آنها از تصاویر برای تجسم ظاهر نتایج خود استفاده کردند، توانستند زمان سرعت خود را کاهش دهند.

اگر افراد بدانند موفقیت چه احساسی دارد، می‌توانند راه‌های رسیدن به اهداف عملکردی خود را بهتر بررسی کنند. به آنها کمک کنید آن را ببینند و احساس کنند، و می توانند طرز فکر خود را تغییر دهند.

به عنوان بخشی از این فرآیند برای شناسایی موفقیت، اطمینان حاصل کنید که منابع مورد نیاز برای دستیابی به اهداف شناسایی شده و قابل ارائه هستند.

6. زمینه بزرگتری برای استراتژی و اهداف کسب و کار خود فراهم کنید

اگر افراد درک نکنند که اهداف عملکرد فردی آنها چگونه بر دیگران تأثیر می گذارد یا با اهداف تجاری گسترده تر ارتباط برقرار می کنند، ممکن است احساس کنند که تلاش آنها به رسمیت شناخته نمی شود یا چگونه بر چیزی بزرگتر تأثیر می گذارد و به حرکت شرکت در مسیر درست کمک می کند.

با این حال، اگر به آنها کمک کنید تا تصویر کامل را ببینند، هنگام تعیین اهداف تجاری، آنها متوجه خواهند شد که نقش آنها چقدر معنادار است و تلاش می کنند تا بهترین باشند. آنها فقط مانند یک چرخ دنده در ماشین احساس نخواهند کرد.

تصویر بزرگتر به آنها نشان می دهد که وظایف روزانه آنها بی معنی نیست و در واقع با اهداف و پیشرفت حیاتی شرکت مرتبط است. این زمینه جدید نشان می دهد که چگونه روز به روز آنها منجر به پیشرفت سازمان به سمت مأموریت کلی خود و رسیدن به اهداف تجاری محدود به زمان می شود.

تعیین اهداف باید فرآیندی باشد که افراد را درگیر کند و رضایت کارکنان را افزایش دهد.

7. نقاط عطف و دستاوردهای کسب و کار را با تیم جشن بگیرید

بزرگداشت نقاط عطف و دستاوردها یک استراتژی موثر برای توانمندسازی موفقیت رهبری است، زیرا به حفظ انگیزه و الهام گرفتن رهبر و کسانی که رهبری می‌کنند کمک می‌کند. این ایده را تقویت می کند که کار سخت آنها نتیجه می دهد.

جشن گرفتن برنده‌ها همچنین باعث ایجاد جشن می‌شود، که باعث می‌شود افراد احساس کنند دیده می‌شوند و مورد قدردانی قرار می‌گیرند و فرهنگ شناسایی و قدردانی را در سازمان ایجاد می‌کنند.

علاوه بر این، جشن گرفتن موفقیت‌های نقطه عطف، استانداردهای بالاتری را برای عملکرد آینده تعیین می‌کند و به تیم‌ها نشان می‌دهد که در صورت تحقق اهداف، چه چیزی می‌توان به دست آورد. این نشان می دهد که چه چیزی برای موفقیت در رسیدن به اهداف بلندپروازانه تجاری لازم است، منبعی از انگیزه را فراهم می کند و آنها را تشویق می کند تا برای رسیدن به ارتفاعات بالاتری از موفقیت تلاش کنند.

در نهایت، از طریق جشن گرفتن دستاوردهای کوچک و بزرگ، رهبران می‌توانند فضایی از برنده شدن ایجاد کنند که هر کسی را که درگیر می‌شود به سمت موفقیت بیشتر در دستیابی به آرمان‌های رهبری خود سوق دهد.

نتیجه

رهبری و موفقیت شرکت با تعیین اهداف واضح، قابل اندازه گیری و دست یافتنی آغاز می شود. زمانی که زمان و تلاش بر روی فرآیند تعیین هدف سرمایه گذاری می شود، رهبران اطمینان حاصل می کنند که هر بخش، تیم و فرد در راستای اهداف مشترک هستند. همانطور که در مورد شرکت یا تیم خود فکر می کنید، آیا اهداف به وضوح بیان می شوند و آیا افراد با اهداف همسو هستند؟ چه گام هایی می توانید بردارید تا مطمئن شوید که تیم شما همسوتر، واضح تر و قادر به موفقیت است؟

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + 5 =