فصل اول: رموز “تا دا!” – جشن گرفتن لحظه‌ها برای شعله‌ور ساختن اشتیاق ما

موفقیت کلید خوشبختی نیست، بلکه خوشبختی کلید موفقیت است. اگر آنچه را انجام می‌دهید دوست داشته باشید، موفق خواهید بود. — آلبرت شوایتزر

زندگی را دوست داشته باشید، درگیر آن شوید، تمام وجودتان را به آن بدهید. با شور و اشتیاق دوستش داشته باشید، زیرا زندگی واقعاً آنچه را که در آن می‌ریزید، بارها و بارها به شما بازمی‌گرداند. — مایا آنجلو

همواره سخنرانی‌های اصلی خود را با یک “تا دا!” آغاز می‌کنم! حضار برمی‌خیزند. تا سه می‌شماریم، دستانمان را بالا می‌بریم و فریاد می‌زنیم: “تا دا!” مردم می‌خندند. برخی از حضار دست می‌زنند. و سپس دوباره این کار را تکرار می‌کنیم. همه ما به یک “تا دا!” نیاز داریم.

پس از بیش از ۲۵۰۰ رویداد، حسابداران، وکلا، متخصصان فناوری اطلاعات، فروشندگان، سرپرستان تعمیر و نگهداری، رانندگان کامیون، جراحان، معلمان، کارکنان خط مقدم، و هر کس دیگری را دیده‌ام که فریاد “تا دا!” سر داده‌اند. همه ما می‌توانیم موافق باشیم که همه از حمایت و قدردانی مثبت لذت می‌برند. و این راز “تا دا!” است. همه ما می‌خواهیم “تا دا!” کنیم! فقط به آن اعتراف نمی‌کنیم.

قبل از اینکه از حضار بخواهم برخیزند و “تا دا!” فریاد بزنند، داستانی تعریف می‌کنم. همه ما کودک بودیم (هیچ مدرک علمی برای این ادعا ندارم؛ صرفاً بر اساس فرض می‌گویم). برج‌های بلوکی می‌ساختیم و آن‌ها را سفینه فضایی می‌نامیدیم. برای اولین بار سوار دوچرخه شدیم. برای اولین بار به تنهایی از دستشویی استفاده کردیم. بند کفش‌هایمان را بستیم. اسب‌های شاخدار نارنجی، درختان بنفش و قرمز، و سگ/گربه/نهنگ‌های هشت‌پا نقاشی می‌کردیم. و پس از هر دستاورد شکوهمند، کسی فریاد می‌زد: “تا دا!”

“تا دا!” در دوران کودکی به ما اعتماد به نفس می‌بخشید. تقویت مثبت باعث می‌شد که بخواهیم آن عمل را دوباره تکرار کنیم. ما به دنیا و به خودمان اعلام می‌کردیم که کاری را انجام داده‌ایم. با افزایش سن، دیگر به خودمان “تا دا!” نمی‌دادیم. به ندرت “تا دا!” را از اطرافیانمان دریافت می‌کردیم. دستاوردها عادی شدند. جشن‌هایمان را محدود کردیم. البته، سالی یک بار به چند نفر در شرکت جوایز شیشه‌ای نوک‌تیز می‌دادیم. این باید شما را غمگین کند.

“تا دا!” در مورد جشن گرفتن لحظه‌هاست. همه ما هر روز کارهای بزرگی برای مشتریان، تیم و شرکایمان انجام می‌دهیم. لحظاتی که شایسته جشن هستند.

یکی از جنبه‌های جالب شغل من این است که تشویق دریافت می‌کنم. چقدر خوش‌شانسی است این؟ کارم را انجام می‌دهم؛ تشویق دریافت می‌کنم. هر بار. اکثر مردم شغلی ندارند که در آن تشویق دریافت کنند. آیا عالی نمی‌شد اگر همکار شما روز را با تشویق شما به خاطر مدیریت، توزیع، تعمیر، تولید، یا (جایگزین کردن عنوان شغلی یا کاری که انجام می‌دهید) آغاز می‌کرد؟

اگر کسی قرار نیست شما را تشویق کند، وقتی سر کار حاضر می‌شوید، خودتان این کار را انجام دهید. ممکن است مردم عجیب نگاهتان کنند. فقط مستقیم به آن‌ها نگاه کنید و به خودتان ادامه دهید. شما شایسته آن هستید. همه ما هستیم. تشویق اعتماد به نفس را می‌سازد. تشویق به ما سوخت می‌دهد تا به اهدافمان برسیم، رهبر و هم‌تیمی بهتری باشیم، ارتباط‌گر بهتری باشیم و به موفقیت دست یابیم.

همه ما سخت کار می‌کنیم. و ما همچنان به یک “تا دا!” نیاز داریم زیرا نیازهای اساسی ما را برآورده می‌کند (پس از غذا، آب، سرپناه، لباس، وای‌فای، و نتفلیکس). در اینجا تحلیل من از هدف و دلیل پشت “تا دا!” ارائه می‌شود. از نظر من، پنج راز “تا دا!” وجود دارد:

۱. ما می‌خواهیم احساس قدردانی کنیم.

قدردانی سوخت ماست. ما بیش از یک حقوق، برای احساس رضایت و پاداش، تمایل داریم. در طول سخنرانی‌هایم، از داوطلبان حضار می‌خواهم که به صحنه بیایند و یک بازی بداهه اجرا کنند. هرچه تشویق و خنده‌های بیشتری از حضار دریافت می‌کنند، بیشتر انجام می‌دهند. همه ما از تیم، مشتریان و مدیران خود قدردانی می‌خواهیم. و همچنین از خودمان نیز قدردانی می‌خواهیم. این اولین راز “تا دا!” است. ما به دنیا اعلام می‌کنیم که از خودمان قدردانی می‌کنیم.

۲. ما می‌خواهیم مورد احترام باشیم.

دادن شناخت و قدردانی به کسی به معنای احترام گذاشتن است. ما سخت کار کرده‌ایم، فداکاری کرده‌ایم، با چالش‌ها روبرو شده‌ایم و بر موانع غلبه کرده‌ایم. البته، ما قدردانی می‌خواهیم. ما احترام هم می‌خواهیم. و اگر ایستادن، دستان بالا، و فریاد “تا دا!” به شما احترام نمی‌دهد، نمی‌دانم چه چیزی خواهد داد.

۳. ما می‌خواهیم مورد شناسایی قرار گیریم.

شناخت سومین راز “تا دا!” است. ما می‌خواهیم کسی متوجه شود که ما کاری را انجام داده‌ایم. ما می‌خواهیم مردم توجه کنند. ما می‌خواهیم کسی به “تا دا!” ما واکنش نشان دهد. ما می‌خواهیم در میان جمعیت بایستیم و “تا دا!” فریاد بزنیم تا همه متوجه شوند.

۴. ما می‌خواهیم پیروز شویم.

“تا دا!” دارای تشریفات و هیاهو است. برمی‌خیزید، دستانتان را بالا می‌برید و آن را فریاد می‌زنید. ما بوق موفقیت خود را به صدا در می‌آوریم. ما یک گزارش، پروژه، طرح یا ارائه پاورپوینت را با یک مثلث وارونه و دایره‌های در هم‌تنیده به پایان رسانده‌ایم. ما اژدها را شکست داده‌ایم. ما می‌خواهیم از بالای کوه فریاد بزنیم. ما می‌خواهیم به سینه‌مان بزنیم و به دنیا فریاد بزنیم. از آنجایی که معمولاً نزاکت رعایت می‌شود، “تا دا!” این هدف را بدون اینکه کسی شما را به زندان ببرد، برآورده می‌کند.

۵. ما می‌خواهیم یک غافلگیری داشته باشیم.

وقتی شعبده‌باز تردستی خود را به پایان می‌رساند، شور و هیجان، جلوه‌گری و یک “تا دا!” وجود دارد. ما می‌خواهیم از اینکه ببر/دستیار/هواپیما/مجسمه آزادی/هفت دل دوباره ظاهر شده‌اند، شگفت‌زده شویم. “تا دا!” همیشه یک غافلگیری است. شما هرگز نمی‌دانید چه زمانی این نیاز در شما فوران می‌کند. شما هرگز نمی‌دانید چه چیزی واقعاً شایسته یک “تا دا!” است. غافلگیری، “تا دا!” را حتی هیجان‌انگیزتر می‌کند.

هیچ روش درست یا غلطی برای “تا دا!” وجود ندارد. می‌تواند خودبه‌خودی باشد. می‌تواند سازمان‌یافته باشد. روح “تا دا!” مهم است. در اینجا چهار ایده جدیدی که اخیراً برای ابراز قدردانی و گسترش روح “تا دا!” با آن‌ها روبرو شده‌ام، ارائه می‌شود:

۱. کلاه به احترام برداشتن (Tip of the Hat)

به نظر من، یکی از بهترین راه‌ها برای نشان دادن قدردانی، در حضور کل تیم یا گروه است. حتی بهتر است که حمایت مثبت خودبه‌خودی باشد. در یک رویداد اخیر برای یک شرکت بیمه، میزبان برنامه را با بخشی به نام “کلاه به احترام برداشتن” آغاز کرد. قوانین ساده بودند. یک تایمر چهار دقیقه‌ای را روی صفحه قرار داد. در طول آن زمان، هر کسی می‌توانست بایستد و از یک عضو تیم یا گروه دیگر قدردانی، تشکر و شناسایی کند. حمایت مثبت، کلمات قدردانی و تشویق، جلسه را با یک “تا دا!” بزرگ آغاز می‌کرد. آن‌ها تمام جلسات بزرگ خود را به این شیوه آغاز می‌کنند.

۲. تابلوی قدردانی (Appreciation Board)

این یک تغییر از “کلاه به احترام برداشتن” است. من اخیراً این ایده را دو بار دیده‌ام. یک “تابلوی قدردانی” مشخص در خارج (یا داخل) اتاق جلسه وجود دارد. شرکت‌کنندگان می‌توانند در طول کنفرانس، یادداشت‌های قدردانی را برای اعضای تیم، مدیران یا رهبران بنویسند و پست کنند. در طول استراحت‌ها، همه یادداشت‌های پست شده را می‌خوانند یا یادداشت‌های جدید می‌نویسند. بهترین بخش، خواندن چند یادداشت در پایان رویداد است. لازم نیست این کار را در یک جلسه انجام دهید. یک تابلوی قدردانی را در اتاق استراحت، در قسمت پذیرش، حمام یا اتاق کنفرانس قرار دهید.

۳. نامه‌های LOVE (Letters Outlining Valuable Experiences)

هزاران راه مختلف برای ایجاد یک برنامه قدردانی سازمان‌یافته‌تر وجود دارد. یک اتحادیه اعتباری در هیوستون یک برنامه جالب به نام “نامه‌هایی که تجربیات ارزشمند را ترسیم می‌کنند” (LOVE) دارد. این برنامه ساده است: ۱. اعضا یا همکاران از طریق ایمیل قدردانی، تماس تلفنی، نامه یا سایر رسانه‌ها کمی عشق می‌فرستند. ۲. نامه‌ها هر ماه جمع‌آوری و بررسی می‌شوند. یک بازیکن ارزشمند ماهانه انتخاب می‌شود و یک جایزه متحرک و گواهینامه به او داده می‌شود. ۳. برندگان ماهانه سپس برای جوایز و پاداش‌های سالانه در نظر گرفته می‌شوند.

۴. ویدئوهای شهادت‌محور (Video Testimonials)

در یک رویداد رهبری اخیر، مشتری قبل از هر بخش یا سخنران، ویدئوهایی با عنوان “چگونه [نام فرد] به من الهام می‌بخشد” پخش کرد. اعضای تیم از محل کار هر رهبر در مورد اینکه چگونه آن شخص به آن‌ها الهام بخشیده، آن‌ها را راهنمایی کرده یا رهبری فوق‌العاده‌ای از خود نشان داده است، صحبت می‌کردند. این ویدئوها قدرتمند، احساسی و الهام‌بخش بودند. این ویدئو یک ایده ساده بود که نتایج قدرتمندی را به همراه داشت. ویدئوها (که با تلفن ضبط شده بودند) اصیل و از ته دل بودند.

اجرای “تا دا!” آسان است. هر روز وقتی به خانه می‌روید، به تمام افرادی که ملاقات کردید فکر کنید. آیا به کسانی که شایسته آن بودند، قدردانی و حمایت مثبت نشان دادید؟ آیا تشکر کردید؟ اگر نکردید، فردا یک یادداشت، ایمیل یا نامه بفرستید. با آن‌ها تماس بگیرید. آن‌ها را در راهرو ببینید و تشکر کنید. تاریخ انقضایی برای تشکر وجود ندارد.

برای “تا دا!” به بودجه‌ای نیاز ندارید. به اجازه نیازی ندارید. واقعاً نیازی به انجام کاری ندارید. فقط بلند شوید، دستانتان را در هوا بالا ببرید و فریاد بزنید: “تا دا!” ادامه دهید. شما شایسته آن هستید.

تا دا!

پی‌نوشت‌ها :

۱. نسخه‌ای از این فصل در نشریات آنلاین و داخلی مختلف منتشر شده است. این نسخه برای سلامت قلب مفید است.

۲. من نمایش شعبده‌بازی زیگفرید و روی را در لاس وگاس دیدم. در ردیف جلو نشسته بودم. توانستم یک توله ببر را نوازش کنم. نمایش برای من جذاب نبود. اما تماشاگران از هر لحظه آن نمایش لذت بردند. من به مجریان به خاطر شناخت و درک مخاطبانشان احترام می‌گذاشتم. آن‌ها با من ارتباط برقرار نکردند، اما با بقیه تماشاگران ارتباط برقرار کردند. و این درس بزرگی برای من بود: مخاطبان خود را بشناسید.