هوش هیجانی: مصاحبه با دکتر مارک براکت
به پادکست هیوبرمن لب خوش آمدید؛ جایی که ما در مورد علم و ابزارهای مبتنی بر علم برای زندگی روزمره بحث میکنیم. من اندرو هیوبرمن، استاد نوروبیولوژی و چشمپزشکی در دانشکده پزشکی استنفورد هستم. مهمان امروز من دکتر مارک براکت است. دکتر مارک براکت استاد روانشناسی در دانشگاه ییل و مدیر مرکز هوش هیجانی ییل است. او یکی از برجستهترین متخصصان جهان در زمینه هیجانات است؛ به این معنی که هیجانات چه هستند و چگونه رابطه ما با خودمان و دیگران را تنظیم میکنند.
محور اصلی بحث
بحث امروز به شدت بر این متمرکز است که چگونه باید درباره هیجانات خودمان و ابراز هیجانی دیگران فکر کنیم و چه زمانی و چگونه باید آن هیجانات را تنظیم کنیم. این یک جنبه بسیار مهم از زندگی ما است، زیرا همانطور که همه میدانیم، هیجانات از لحظهای که به دنیا میآییم تا لحظهای که میمیریم با ما حضور دارند.
هوش هیجانی چیست؟
اندرو هیوبرمن: هیجانزدهام که امروز درباره بسیاری از مسائل مرتبط با هیجانات صحبت کنم. ما کلمه هیجانات را میشنویم و ایدههای مختلفی در مورد اینکه چه هستند و چه نیستند داریم. ما همچنین این روزها زیاد درباره هوش هیجانی میشنویم، و من احساس میکنم نحوه بحث درباره آن اغلب با واقعیت آن متفاوت است. بنابراین، برای شروع، میتوانید برای من و برای همه روشن کنید که هوش هیجانی چیست؟ به چه چیزی مربوط میشود؟ و سپس شاید بتوانیم از آن به عنوان راهی برای پرداختن به سؤال عمیقتر یعنی "هیجانات چه هستند؟" استفاده کنیم.
دکتر مارک براکت: فکر میکنم در سادهترین سطح، هوش هیجانی نحوه استدلال ما *با* و *در مورد* هیجانات و احساساتمان است؛ این تعریف ساده است. اما من آن را مجموعهای از مهارتها مینامم و از مخفف RULER برای توصیف آن مهارتها استفاده میکنیم.
اولین مهارت تشخیص (Recognizing) هیجانات است. دومین مهارت درک (Understanding) هیجانات است، به اینکه آنها از کجا میآیند و پیامد آن احساس چیست. سومین مهارت نامگذاری (Labeling) هیجانات است، یعنی دقیق بودن با کلماتی که برای توصیف احساسات خود استفاده میکنیم. چهارمین مهارت بیان (Expressing) هیجانات است، یعنی دانستن اینکه چگونه و چه زمانی هیجانات را با افراد مختلف، در بسترها و فرهنگهای مختلف ابراز کنیم. و سپس مورد بزرگ تنظیم (Regulating) است؛ یعنی استراتژیهایی که برای کمک به ما در برخورد با هیجانات روزمره استفاده میکنیم.
اندازهگیری هوش هیجانی
اندرو هیوبرمن: اگر بخواهید یک آزمون هوش هیجانی بدهید، آیا شامل نگاه کردن به عکسهایی از حالات چهره یا خواندن پاراگرافهایی درباره مبادلات هیجانی برای سنجش اینکه چه کسی چه حسی داشته و چرا، خواهد بود؟
دکتر مارک براکت: اگر آزمونی را از ۲۰ سال پیش میگرفتید، بله. اما ما اکنون سعی میکنیم در اندازهگیری مهارتها کمی نوآورانهتر باشیم. به عنوان مثال، من به تازگی با چند همکار، یک تست ادراک هیجان را منتشر کردم که شامل تصاویر ثابت نیست، بلکه شامل کلیپهای ویدیویی کوتاه (حدود ۳ تا ۴ ثانیه) است که هیجانات ظریف را نشان میدهد؛ همچنین درباره لحن صدا و زبان بدن است. ما سعی میکنیم مردم را وادار کنیم تا این هیجانات را به درستی در چهره، بدن و صدای افراد برچسبگذاری کنند.
هوش هیجانی: درونفردی یا میانفردی؟
اندرو هیوبرمن: وقتی به اغلب کاربردهای عبارت هوش هیجانی فکر میکنم، به نظر میرسد که با توانایی فرد در تحمل هیجانات دیگران و درک آنها همبستگی دارد. شما هوش هیجانی را به عنوان یک ادراک درونی نیز توصیف میکنید. بنابراین، آیا وظیفه ما این است که معادل آن را انجام دهیم که بتوانیم هیجانات خودمان را به اندازه کافی دقیق تجزیه و تحلیل کنیم تا تجربه خود را درک کنیم و رفتار و گفتار خود را تنظیم نماییم؟ چقدر تشخیص و درک هیجانات دیگران در مقابل تشخیص و درک هیجانات خود فرد در این مفهوم هوش هیجانی نقش دارد؟
دکتر مارک براکت: کل این مجموعه مهارتها، *درونفردی* و *میانفردی* هستند؛ این واقعاً مهم است. همیشه مربوط به خود و دیگران است. برای مثال، درست اکنون، ما در حال *همتنظیمی* (Co-regulating) هیجانات یکدیگر هستیم؛ حالات چهره و لحن صدای ما بر احساس یکدیگر تأثیر میگذارد. وقتی به بخش تشخیص فکر میکنید، آگاهی از خود وجود دارد: "مارک، اکنون چه احساسی داری؟" من هیجانات مختلطی دارم؛ هیجانزدهام اما کمی هم غرق شدهام، چون میخواهم چیزهای زیادی را به اشتراک بگذارم. این آگاهی از هیجان من است.
اهمیت زبان در بیان هیجانات
اندرو هیوبرمن: من زمانی به یک دورهای رفتم که هر روز با این سؤال شروع میشد که "چه احساسی دارید؟" اما نمیتوانستید از کلمات ارزشی مانند "خوب" یا "بد" استفاده کنید. این کار برای من بسیار دشوار بود، زیرا من برای استفاده از زبان خاص برای احساساتم آموزش ندیده بودم.
دکتر مارک براکت: من با لیزا فلدمن بارت همعقیدهام که مفاهیم یا دستهبندیهای هیجانی وجود دارند. بیایید از دسته خشم استفاده کنیم. اگر شما فقط یک کلمه برای خشم دارید، یعنی فقط یک شکل از خشم را میشناسید. اما اگر شروع کنید به مردم کلمات دیگری مانند "تحریکشده"، "عصبانی"، "خشمگین"، یا "لرزان از خشم" را آموزش دهید و در مورد اینکه چه چیزی باعث میشود احساس خشمگین بودن کنید در مقابل خشم شدید، گفتگوهای غنی داشته باشید؛ این واقعاً مهم است. این به ما کمک میکند تا یک زبان مشترک و یک درک مشترک داشته باشیم.
تمایز بین مفاهیم هیجانی
دکتر مارک براکت: اکنون، ما در بحران اضطراب قرار داریم، اما من ۱۰۰ درصد به این اعتقاد ندارم. من فکر میکنم مردم از کلمه اضطراب به درستی استفاده نمیکنند.
| مفهوم | تعریف |
|---|---|
| اضطراب (Anxiety) | عدم قطعیت در مورد آینده |
| استرس (Distress) | زمانی که تقاضاها زیاد و منابع ناکافی هستند |
| احساس غرق شدن (Overwhelmed) | اشباع شدهام و نمیتوانم بفهمم چه خبر است |
ما این را تمایز هیجانی یا دانهبندی عاطفی (Granularity) مینامیم.
مثال عملی
بهترین مثالی که دارم این است که در آموزشهای شرکتی، از مدیران یا وکلا میپرسم که چه حسی دارند، و آنها مطمئن نیستند. سپس از آنها میخواهم تفاوت بین اضطراب، استرس، فشار، ترس و غرق شدن را بگویند. پاسخ شماره یک این است که "همه آنها یکی هستند." وقتی به تعاریف میرسیم، میفهمند که اگر مضطرب باشند (نگرانی درباره آینده)، شاید یک تمرین تنفسی کمکی نکند. شاید به یک استراتژی شناختی نیاز داشته باشند تا به خود بگویند: "مارک، دست از نگرانی درباره بازار سهام بردار." کمک به مردم برای ایجاد ارتباط بین احساس و دلیل احساس از نظر من بسیار مفید بوده است تا یاد بگیرند چگونه هیجان را تنظیم کنند.
ایموجیها و تأثیر آنها بر هوش هیجانی
اندرو هیوبرمن: نظر شما در مورد ایموجیها چیست؟ با توجه به تمام گفتههای شما، به نظر میرسد ایموجیها بیش از آنکه بیضرر باشند، مشکلزا هستند.
دکتر مارک براکت: بله، این چیزی است که ما در علم به آن «تلنبار کردن» (Lumping) بیش از حد میگوییم. ایموجیها این مجموعه شگفتانگیز از پیوستارهای مختلف درون ما را که ما آن را هیجانات مینامیم، در قالب یک آیکون کوچک تلنبار میکنند. هدف، دستیابی به دانهبندی عاطفی است. استفاده از ایموجیها به نظر من مفید نیست.
اندرو هیوبرمن: آیا فکر میکنید استفاده از ایموجیها سطح هوش هیجانی ما را کاهش داده است؟
دکتر مارک براکت: من تحقیقی در این زمینه انجام ندادهام، اما از منظر من، مفید نیست.
تفاوتهای کلیدی در هیجانات
خشم در مقابل ناامیدی
دکتر مارک براکت: ۹۵ درصد افرادی که از آنها میپرسم تفاوت بین خشم و ناامیدی (Disappointment) را تعریف کنند، نمیتوانند این کار را انجام دهند.
- ناامیدی: انتظارات برآورده نشده است؛ همه چیز مشروع و درست بوده، اما نتیجهای حاصل نشده است.
- خشم: یک بیعدالتی درک شده است.
این یک تمایز بسیار مهم است. برای مثال، ما اغلب در برچسبگذاری هیجان از روی رفتار، اشتباه میکنیم. من میتوانم پایم را به زمین بکوبم چون غمگین هستم، نه عصبانی، اما از نظر فرهنگی کوبیدن پا پذیرفتهتر از گریه کردن است. زمانی که من بچه بودم و قلدری میشدم، فریاد میزدم و مادرم میگفت: "فکر کردی کی هستی که اینطور با من صحبت میکنی؟" و پدرم میگفت: "برو اتاقت." هیچکس به درستی هیجانات مرا نمیخواند، چون رفتار من را به خشم اشتباه برچسب میزدند، در حالی که ریشه آن ترس و شرم بود.
مثال کمربند زرد در هنرهای رزمی
من در امتحان کمربند زرد خود شکست خوردم. اگر شکست من به این دلیل بود که من بلوکهایم را به اندازه کافی قوی انجام ندادم (انتظار داشتم موفق شوم اما نشدم)، این ناامیدی مشروع است. استراتژی مقابله: کمک گرفتن از معلم برای قویتر شدن.
اما اگر شکست من به این دلیل بود که قلدریها در مدرسه مرا تهدید میکردند و من از ترس (احساس وحشت) نتوانستم بلوکهایم را درست انجام دهم، این یک بیعدالتی درک شده است. در این حالت، یک والد یا معلم باید حمایت متفاوتی ارائه میداد؛ باید مسئله قلدری را حل میکرد.
شادی در مقابل رضایت
اندرو هیوبرمن: تفاوت مثبتی برای شادی و رضایت چیست؟
دکتر مارک براکت: شادی (Happiness) معمولاً مربوط به زمانی است که به چیزی میرسید ("وقتی این اتفاق بیفتد خوشحال خواهم شد"). رضایت (Contentment) برعکس است؛ رضایت یعنی "همه چیز همانطور که هست عالی است"، احساس کامل بودن و داشتن کافی. بخشی از بحث من علیه تحقیقات شادی این است که ما زمان کافی را صرف کمک به مردم برای رسیدن به رضایت نمیکنیم، و آنها را برای دستیابی به شادی هل میدهیم، که این تلاش اغلب نتیجه معکوس داده و منجر به یأس میشود.
شخصیت و هوش هیجانی
دکتر مارک براکت: من یک فرد روانرنجور هستم، یعنی از نظر هیجانی متغیرم؛ نگران چیزهایی میشوم و بعد خوبم، و دوباره نگران میشوم. من همیشه فرض میکردم کسی که روانرنجوری (Neuroticism) بالایی دارد، هوش هیجانی پایینی دارد. اما تحقیقات نشان میدهد که تقریباً هیچ همبستگی بین ویژگیهای شخصیتی و هوش هیجانی وجود ندارد.
دلیلش این است: اگر شما فردی آرام باشید، ممکن است فرصت زیادی برای تمرین تنظیم هیجانات نداشته باشید. اما اگر مانند من باشید، دائماً در حال تمرین هستید؛ من در یک حال بد هستم، باید در یک جلسه شرکت کنم، بنابراین دائماً در حال یافتن استراتژیهایی برای تنظیم هیجاناتم هستم.
درونگرایی در مقابل برونگرایی
دانستن ویژگیهای شخصیتی، مانند درونگرایی (Introversion) و برونگرایی (Extroversion)، برای انتخاب بهترین استراتژیهای تنظیم بسیار مهم است.
- درونگراها تمایل دارند انرژی خود را مهار کنند، گروههای کوچک و محیطهای آرامتر را ترجیح میدهند.
- برونگراها تمایل به جستجوی حس، گروههای اجتماعی بزرگ و محیطهای فعالتر دارند.
من یک درونگرای با مهارتهای اجتماعی نسبتاً خوب هستم. بعد از یک گفتگوی شدید، به یک کلاس یوگای گرم یا قدم زدن در تنهایی نیاز دارم، نه اینکه به یک مهمانی پرجمعیت بروم.
ارتباطات دیجیتال و هوش هیجانی
دکتر مارک براکت: برونگراها در بلندمدت زندگی سختتری خواهند داشت، زیرا پژوهشها نشان میدهد که برونگراها تمایل دارند موفقیت بیشتری داشته باشند و سریعتر ترفیع بگیرند، زیرا مایلند بیرون بروند و آن را درخواست کنند.
اندرو هیوبرمن: این موضوع به بحث هوش هیجانی و ارتباطات متنی برمیگردد. نظر شما درباره پیامک زدن چیست؟
دکتر مارک براکت: پیامک زدن هوش هیجانی را کاهش میدهد، زیرا نمیتوانید از طریق آن به همان شیوه ارتباط برقرار کنید. این شکل ارتباطی فاقد لحن صدا، حالات چهره و انرژی است.
تحقیقات نشان میدهد که نوجوانان امروزه ترجیح میدهند پیامک بزنند تا حضوری صحبت کنند، که این برای ساختن روابط خوب مفید نیست.
هنگامی که پدر من درگذشت، پیامهای متنی زیادی دریافت کردم: "متأسفم برای از دست دادنت." این پیامها از دوستانی بودند که ۲۰ تا ۳۰ سال با من دوست بودند. با خودم گفتم: "آیا قرار نیست گوشی را برداری و صدای مرا بشنوی و بپرسی که چگونه میتوانم از تو حمایت کنم؟"
پیامک زدن مشکلی ندارد؛ "میتوانی لطفاً این را بگیری؟" عالی است. اما وقتی جایگزین صمیمیت و ساختن پیوندهای قوی شود، مشکل اصلی ایجاد میشود. مردم اغلب بر سر پیامک بحث میکنند چون راحتتر است؛ من میتوانم از نظر روانی از آن شخص فاصله بگیرم و آنچه را میخواهم بگویم، بدون اینکه مجبور باشم با واکنش او روبرو شوم.
پژوهشها نشان میدهد که کودکان در کمپهایی که از تلفن خود دور بودند، پس از چند هفته، مهارتهای ادراک هیجانیشان کاهش یافت. ما باید زمان بیشتری را برای تعامل چهره به چهره به کودکان و بزرگسالان بدهیم.
مقیاس خلق (Mood Meter)
دکتر مارک براکت: بیایید درباره محورهای انرژی و خوشایند بودن صحبت کنیم که مدل مقیاس خلق (Mood Meter) ما را میسازد.
- محور افقی (X): خوشایند بودن (Pleasantness). در این لحظه، چقدر احساس خوشایندی دارم؟ آیا میخواهم به همکارانم نزدیک شوم یا از آنها دوری کنم؟
- محور عمودی (Y): انرژی یا فعالسازی (Energy/Activation). این مانند میزان سوختی است که در اختیار دارید: بسیار پرانرژی هستید یا انرژی پایینی دارید.
تقاطع این دو محور چهار ربع را ایجاد میکند:
- ربع زرد (انرژی بالا، خوشایند): شاد، هیجانزده، امیدوار، خوشبین.
- ربع سبز (انرژی پایین، خوشایند): آرام، راضی، متمرکز، آسوده، مسالمتآمیز.
- ربع قرمز (انرژی بالا، ناخوشایند): خشم، اضطراب، نگرانی، تحت فشار.
- ربع آبی (انرژی پایین، ناخوشایند): غمگین، ناامید، پایین، مأیوس.
این ابزار به افراد کمک میکند تا جایگاه خود را در فضای هیجانی تشخیص دهند (R در RULER) و سپس شروع به درک (U) و نامگذاری دقیق (L) احساس خود کنند.
داستان کودکستان
من از یک مدرسه بازدید کردم و از یک پسر بچه پرسیدم چه حسی دارد. او گفت در ربع آبی (ناخوشایند، انرژی کم) است. من به عنوان یک "تعمیرکار" (Fixer) میخواستم او را "درست" کنم، اما میدانستم طبق قواعد RULER نباید احساسات مردم را "درست" کنیم. وقتی پرسیدم آیا به استراتژی نیاز دارد، گفت: "نه، چون میدانم که ماندگار نیست (Impermanent)." این بینش او حیرتانگیز بود.
سرکوب هیجانات
اندرو هیوبرمن: آیا سرکوب هیجانات ارزشی دارد؟
دکتر مارک براکت: در فرهنگ غرب، سرکوب (Suppression) تمایل به نتایج خوبی ندارد و معمولاً باعث رشد هیجان و شدیدتر شدن آن میشود. باز ارزیابی شناختی (Reappraisal) یا تغییر چارچوب ذهنی، مفیدتر است.
این به هسته کار من مربوط میشود: اجازه احساس کردن (Permission to Feel). بسیاری از مردم، چه در محل کار و چه در خانه، به دلیل نگرشهای قدیمی (مانند "شادی خوب است، خشم بد است") احساس میکنند اجازه تجربه یا ابراز طیف خاصی از عواطف را ندارند. این منجر به سرکوب و انکار میشود.
تحقیقات من نشان میدهد که تنها حدود یک سوم از بزرگسالان احساس میکردند در جوانی کسی را داشتند که شرایط لازم برای «اجازه احساس کردن» را برایشان فراهم کرده است.
ویژگیهای یک منتور عاطفی
دکتر مارک براکت: سه ویژگی اصلی یک منتور عاطفی (Emotion Mentor) چیست؟
- غیرقضاوتی بودن (Non-judgmental): آنها به شما اجازه میدهند هر که هستید، باشید.
- همدلی و شفقت (Empathic and Compassionate): توانایی درک و دلسوزی.
- گوش دادن فعال (Active Listening): آنها با دقت گوش میدهند و نشان میدهند که اهمیت میدهند.
عنوانی مانند «تعمیرکار مشکلات» یا «باهوش» در این لیست وجود ندارد.
موانع اعطای "اجازه احساس کردن"
دو مانع اصلی برای اعطای «اجازه احساس کردن» به دیگران چیست؟
- کمبود وقت: مردم میگویند: "وقت ندارم."
- ترس از ناتوانی در مدیریت: والدین میگویند: "میترسم از فرزندم بپرسم چه احساسی دارد، چون نمیتوانم آن را مدیریت کنم."
اینجاست که آموزش هیجانی اهمیت مییابد. من یک فرد ۵۴ ساله هستم. وقتی کووید-۱۹ آمد، من کاملاً از هم پاشیدم. نمیدانستم چگونه رهبری کنم. مادر همسرم هشت ماه با ما گیر افتاد و مدیریت آن بسیار سخت بود. یک شب از من پرسید: "آیا تو واقعاً مدیر مرکز هوش هیجانی هستی؟" گفتم: "امشب نه!"
حسادت و هیجانات مرتبط
داستان پدر و حسادت
دکتر مارک براکت: پدرم پس از ازدواج مجدد با همسرش مشکل داشت و مدام عصبانی بود. در نهایت متوجه شدم عصبانیت او ناشی از حسادت بود. او حسادت میکرد که همسرش وقت بیشتری را صرف نوههایش (فرزندان همسرش) میکند تا او. وقتی به او گفتم: "پدر، به نظر میرسد حسادت میکنی،" او از نظر هیجانی سواد نداشت تا بداند چه احساسی دارد، اما وقتی این مفهوم را فهمید، شروع به گریه کرد. این آگاهی، یک مسیر برای تنظیم هیجاناتش باز کرد.
پژوهش بر دانشجویان ییل و حسادت
دانشجویان من اغلب «استرس» را به عنوان احساس شماره یک خود گزارش میکردند. اما وقتی از طریق ژورنالنویسی به صورت کیفی احساسات آنها را تحلیل کردم، هیجان اصلی زیربنایی، حسادت (Envy) بود؛ مقایسههای اجتماعی بیپایان ("پدر تو ثروتمندتر است، تو لبهای بهتری داری").
- حسادت: خواستن چیزی که شخص دیگری دارد.
- اضطراب: عدم قطعیت.
- استرس: تقاضاهای زیاد و منابع کم.
ما به «برنامه کاهش حسادت» نیاز داریم. تمرینهای تنفسی، حسادت مزمن را کاهش نمیدهد؛ باید روی ساختار ذهنی روابطمان کار کنیم.
حسادت سازنده در مقابل مخرب
دکتر مارک براکت: حسادت یک هیجان بد نیست. اگر از حسادت کسی برای رشد و بهبود مهارتهای خودم استفاده کنم، این خوب است (این همان تحسین/الهام است). اما اگر حسادت منجر به کینه (Resentment) و تنفر شود، این یک حسادت آسیبزا است.
قدردانی به عنوان راهکار
قویترین استراتژی مبتنی بر شواهد برای مقابله با حسادت، تمرین قدردانی (Gratitude) است. اگر مغز ما بیوقفه به دنبال چیزی باشد که دیگران دارند، تجربه قدردانی از آنچه داریم را از دست میدهیم. قدردانی، برخلاف تصور رایج که باعث تنبلی میشود، در واقع باعث افزایش انگیزه و موفقیت نیز میگردد.
همدلی و هوش هیجانی
همدلی بدون هوش هیجانی
همدلی میتواند منجر به همدلی بیش از حد (Overzealous Empathy) و خستگی شفقت (Compassion Fatigue) شود. اما این در غیاب هوش هیجانی است. بخشی از هوش هیجانی، تنظیم هیجانات است. اگر شما یک دکتر انکولوژی باشید، میتوانید کار خود را به عنوان "کمک به افراد برای داشتن بهترین ماههای پایانی زندگی" بازتعریف کنید (بازسازی شناختی). این یک هدیه است، نه یک منبع ناامیدی.
انواع همدلی
انواع همدلی عبارتند از:
- همدلی شناختی: درک فکری تجربه دیگران.
- همدلی هیجانی: داشتن یک احساس مشترک با آنها (مثلاً با سایر بازماندگان سوءاستفاده، احساس شرم مشترک).
- شفقت: احساس نیاز به حمایت و حضور در رابطه با آن شخص.
استراتژیهای تنظیم هیجانات
بازبینی شناختی و فاصلهگیری
صرفاً «صحبت کردن درباره احساسات تمام روز» کمکی نمیکند. وقتی احساسات را ۱۵ بار تکرار میکنیم، آنها را تمرین (Rehearsing) کرده و وضعیت را بدتر میکنیم.
استراتژیهایی مانند "بالن هوای داغ" (Hot Air Balloon) به ما کمک میکنند تا از موقعیت فاصله بگیریم و به زندگی خود از بالا نگاه کنیم. وقتی تحت استرس هستیم، دریچه ذهنی ما کوچک میشود. دیدن مشکلات در یک چشمانداز زمانی و فضایی بزرگتر، قدرت آنها را کاهش میدهد.
استفاده از تکنیک فیلم/نمایش تلویزیونی (Movie Technique) هنگامی که با خشم یا انرژی منفی دیگران روبرو هستیم، بسیار قوی است. شما خود را به ناظری کنجکاو تبدیل میکنید که رفتار را تحلیل میکند و از درگیر شدن هیجانی پرهیز میکند.
هیجانات و یادگیری
دکتر مارک براکت: همه یادگیریها پایه هیجانی دارند (نقل قولی از افلاطون). هیجانات توجه ما را هدایت میکنند. اگر احساس درگیری و کنجکاوی نکنیم، خسته میشویم و مغز به دنبال فعالیت دیگری میگردد.
رهبران و معلمان باید آگاه باشند که در کدام ربع عاطفی (Mood Meter) زندگی میکنند و عمداً یک «سفر احساسی» یا ترن هوایی هیجانی برای مخاطبان خود ایجاد کنند تا آنها را درگیر نگه دارند.
- ربع زرد/قرمز (انرژی بالا): برای طوفان فکری (Brainstorming) عالی است.
- ربع سبز/آبی (انرژی پایین): برای کار دقیق، تمرکز و کارهای جزئی (مانند نوشتن طرحهای فنی) مناسبتر است.
من از ربع قرمز (انرژی بالا، ناخوشایند) استفاده کردم تا یافتههایم را در کاخ سفید در مورد احساسات دانشآموزان ارائه دهم (۷۷ درصد احساسات ناخوشایند: خسته، بیحوصله، استرسزده). این یک بیعدالتی بود و من میخواستم مخاطبانم با عصبانیت و اشتیاق برای تغییر آن برانگیخته شوند.
قلدری و هوش هیجانی
قلدری با سه عامل کلیدی تعریف میشود: عدم توازن قدرت، قصد آسیب رساندن، و تکرار.
قربانیان قلدری احساس ترس، بیارزشی و شرم میکنند، نه لزوماً خشم.
بسیاری از برنامههای ضد قلدری مؤثر نیستند، زیرا صرفاً بر ایجاد قوانین متمرکز هستند، نه آموزش مهارتهایی مانند همدلی و دیدگاهگیری.
در دوران کودکی، معلم من متوجه نشد یا نخواست ببیند که قلدریها روی جلیقه من مینوشتند. این بیعملی، سیگنالی را مخابره کرد که تجربه هیجانی من مهم نیست.
قلدری در ۳۰ تا ۴۰ سال گذشته کاهش نیافته است و تقریباً یک سوم دانشآموزان راهنمایی و دبیرستان روزانه قلدری میشوند.
سیستم تنبیهی (مانند تعلیق یا فرستادن به اتاق) کار نمیکند، زیرا مهارتهای جدیدی (تنظیم عاطفی) را آموزش نمیدهد.
داستان مقابله با قلدر بزرگسال
من در یک سخنرانی مورد تمسخر یک استاد مسنتر که شخصیتی قلدری داشت، قرار گرفتم. او ویدیویی از قلدریها در دوران کودکیام را نشان داد و گفت: "این مارک قبل از کمربند سیاهش است." در آن لحظه، من از لحاظ روانی به یک کودک ۱۰ ساله تقلیل یافتم، اما توانستم از استراتژی فاصلهگیری (تبدیل او به یک فیلم) استفاده کنم.
سپس با شجاعت به سمت او رفتم و گفتم: "من نمیدانم چه چیزی تو را به این کار واداشت، اما این کار درست نبود و دیگر هرگز نباید تکرار شود." این بزرگترین اقدام شجاعانهام بود.
بعد از آن، آن فرد کاملاً با احترام با من رفتار کرد. این نشان میدهد که برای مقابله با قلدر، باید قاطعانه و مستقیم مرز تعیین شود.
قدرت معلم/مربی
یکی از دانشجویان سابق عمو ماروین (منتور عاطفی دکتر براکت) را پیدا کردم. او تعریف کرد که عمو ماروین چگونه در کلاس خود درباره احساسات صحبت میکرده و او را به تدریس ترغیب کرده است.
آن دانشجو از من پرسید: "شما عمو ماروین چه کسی هستید؟"
این سؤال عمیقترین لحظه حرفهای من بود. این سؤال مرا وادار کرد تا به زندگی خود نگاه کنم و ببینم آیا در زندگی شخصیام، همهی آن غیرقضاوتی بودن، گوش دادن فعال و شفقت را اعمال میکنم یا صرفاً یک فرد موفق و مشغول هستم.
من آرزو میکنم بتوانم بیشتر شبیه عمو ماروین باشم و این مهارتها را که به ما کمک میکند تصمیمات سالم بگیریم، روابط خوبی داشته باشیم و به سلامت روان برسیم، به جهانیان آموزش دهم.
بازگشت به بالافهرست مطالب
- مقدمه
- هوش هیجانی چیست؟
- اندازهگیری هوش هیجانی
- هوش هیجانی: درونفردی یا میانفردی؟
- اهمیت زبان در بیان هیجانات
- تمایز بین مفاهیم هیجانی
- ایموجیها و تأثیر آنها بر هوش هیجانی
- تفاوتهای کلیدی در هیجانات
- خشم در مقابل ناامیدی
- شادی در مقابل رضایت
- شخصیت و هوش هیجانی
- درونگرایی در مقابل برونگرایی
- ارتباطات دیجیتال و هوش هیجانی
- مقیاس خلق (Mood Meter)
- سرکوب هیجانات
- ویژگیهای یک منتور عاطفی
- حسادت و هیجانات مرتبط
- همدلی و هوش هیجانی
- استراتژیهای تنظیم هیجانات
- هیجانات و یادگیری
- قلدری و هوش هیجانی
- قدرت معلم/مربی


بدون نظر