خیلی خوبه که نمیتونن تو رو نادیده بگیرن

این کتاب به شما در مورد رویکرد واقع بینانه برای رهایی از تله اشتیاق و موفق و راضی ماندن می گوید. شما یاد خواهید گرفت که چگونه مهارت های کمیاب و ارزشمند مورد نیاز در بازار را توسعه دهید. همچنین یاد خواهید گرفت که چگونه از این مهارت ها برای کنترل کار و خودمختاری استفاده کنید که منجر به رضایت در کار شما می شود. در نهایت، خواهید فهمید که چگونه ماموریت خود و آن هدف الهام بخش را پیدا کنید که از آن به طور حرفه ای رشد کنید.

آیا این سوالات شما را آزار می دهند – آیا کار خود را دوست دارید؟ آیا می توانید ادعا کنید که در حرفه خود موفق هستید؟ آیا شما معتقدید که کلید رمز خوشبختی پیروی از اشتیاق شماست؟

اگر بله، پس می‌توانید در خلاصه کتاب « خیلی خوب که نمی‌توانند تو را نادیده بگیرند » نوشته کال نیوپورت در زیر اطلاعاتی کسب کنید.

خاطره انگیزترین چیز در مورد کتاب ها این است که باورهای بیهوده ما را به چالش می کشند و ایده های بهتری را به ما می گویند.

برای شما هم این اتفاق می افتد؟ گاهی این صدا از دل می آید. علاقه خود را دنبال کنید و تماس واقعی خود را شناسایی کنید.

فقط با انجام کار مورد علاقه خود می توانید رضایت شغلی خود را جلب کرده و در آن موفق شوید. نویسندگان این را فرضیه اشتیاق می نامند. این بدان معناست که ابتدا اشتیاق زندگی خود را پیدا کنید، سپس شغل یا کاری را شروع کنید که با قدرت مطابقت دارد.

نویسنده در این کتاب این ایده را بی اعتبار می کند و دیدگاه جدیدی ارائه می دهد تا به شما در ایجاد شغلی شاد کمک کند. در پایان این خلاصه متوجه خواهید شد که چرا برخی افراد کار خود را دوست دارند و برخی افراد کار آنها را دوست ندارند.

شاید در جایی، کسی باید به شما گفته باشد که رمز راز خوشبختی این است که از علاقه خود پیروی کنید.

اما به نظر شما این توصیه خوب است؟ اگر چنین است، چرا استیو جابز زمانی که می‌خواست استاد ذن باشد موفق‌ترین شرکت جهان را ساخت؟

بنابراین این کتاب در مورد رویکرد واقع بینانه برای خروج از تله اشتیاق و موفق و راضی ماندن به شما می گوید.

شما یاد خواهید گرفت که چگونه مهارت های کمیاب و ارزشمند مورد نیاز در بازار را توسعه دهید. همچنین یاد خواهید گرفت که چگونه از این مهارت ها برای کنترل کار و خودمختاری استفاده کنید که منجر به رضایت در کار شما می شود.

در نهایت، خواهید فهمید که چگونه ماموریت خود و آن هدف الهام بخش را پیدا کنید که از آن به طور حرفه ای رشد کنید.

برای درک بهتر کتاب، پنج فصل را به صورت جداگانه می خوانیم.

پس بیایید شروع کنیم.

فصل 1: از علاقه خود پیروی نکنید 

خیلی خوبه که نمیتونن تو رو نادیده بگیرن

همیشه باید بدانید چه کاری را دوست دارید. تنها راز انجام کار بزرگ این است که کاری را که انجام می دهید دوست داشته باشید.

اگر هنوز آن را پیدا نکرده اید، به جستجو ادامه دهید، قبل از آن قانع نشوید – استیو جابز. پس از گوش دادن به این نقل قول، ممکن است فکر کنید که شرکت اپل ناشی از اشتیاق استیو جابز است.

در واقع، استیو جابز به یادگیری در مورد بودیسم ذن علاقه داشت. او به آن علاقه داشت.

زمانی که با دوستش کار می کرد، کامپیوترها را فرصتی برای پول درآوردن یافت و بدین ترتیب شرکت اپل راه اندازی شد.

و استیو جابز اشتیاق خود را دنبال کرد، یعنی از طریق کارش چیزی متفاوت به مردم ارائه داد. بنابراین نویسنده می گوید، آنچه استیو جابز گفت را انجام ندهید، همان کاری را انجام دهید که او انجام داد.

بسیاری از مردم نمی دانند چه کاری را دوست دارند. کاری که امروز شما را هیجان زده می کند، ممکن است فردا به نظر نرسد.

پس ابتدا به آنچه دنیا نیاز دارد فکر کنید و آن را به آنها عرضه کنید، انتظار نداشته باشید دنیا کار علاقه شما را به شما بدهد. سپس، جزئیات آن را به ما اطلاع دهید.

در تحقیقات از بسیاری از دانش آموزان در مورد علایقشان سوال شد. بسیاری از دانش آموزان علاقه زیادی به آواز خواندن، خواندن، رقصیدن و هاکی داشتند.

متأسفانه، همه اینها علاقه به سبک سرگرمی هستند که نمی تواند به آنها در انتخاب شغل کمک کند. آیا همه علاقه مندان به خوانندگی می توانند به یک خواننده عالی و موفق تبدیل شوند؟

نه. در چنین شرایطی به ندرت می توان از این علاقه شغلی ایجاد کرد. شما باید یک علاقه مرتبط را دنبال کنید.

مربی و نویسنده The Passion Hypothesis Life به مردم توصیه می کند کاری را که دوست دارند انجام دهند. برای این، ضروری است که ابتدا اشتیاق خود را پیدا کنید و سپس کار معنادار به طور خودکار در مقابل شما ظاهر شود.

اما آیا اشتیاق راه درستی است؟ اول، اشتیاق با تخصص مرتبط است، که تنها تعداد کمی از آن ها را توسعه می دهند. اجازه دهید مطالعه قبلی را با جزئیات درک کنیم.

این مطالعه در سال 1381 با 100 دانشجو انجام شد. از این تعداد، 84 دانش آموز فعالیت هایی مانند رقص، خواندن و آواز خواندن را به عنوان علاقه خود انتخاب کردند، در حالی که تنها 16 دانش آموز برنامه نویسی کامپیوتری را انتخاب کردند که مستقیماً با تحصیلات و شغل مرتبط است.

پیدا کردن کاری که برای انجام آن متولد شده اید می تواند یک ایده شک و تردید به خود و فقط امیدواری باشد. اجازه دهید این را با مثال توماس درک کنیم.

توماس قبلا در یک شرکت فناوری اطلاعات کار می کرد. او از شغل خود ناراضی بود و می خواست به عنوان یک استاد ذن بودایی کار کند، بنابراین او را ترک کرد و در یک صومعه شروع به کار کرد.

همه چیز خوب پیش می رفت، اما گاهی باید تمام روز را گرسنگی می کشیدند تا متوجه شوند که غذا سیرشان نمی کند.

اگرچه توماس به خوبی مدیتیشن می کرد، اما هیچ چیز تغییر نکرده بود، اما همچنان احساس بی قراری می کرد. او از این حادثه آموخت که دنبال کردن یک علاقه تضمین کننده خوشبختی نیست. شادی و گاه نارضایتی در هر کاری می آید.

ایمی ورزنیفسکی ، استاد دانشگاه ییل، درباره نحوه تفکر مردم درباره کارشان تحقیق کرد. او آموخت که بسیاری از مردم کار خود را به عنوان یک شغل (به عنوان منبعی برای پرداخت صورت حساب)، یک شغل (به عنوان راهی برای رشد بیشتر) یا یک فراخوان (با انجام کاری که در زندگی بیشتر دوست دارند) می بینند. برای شاد بودن) انجام دهید.

افرادی که کار خود را انجام می دهند، مانند تماس گرفتن، کارهای جذابی مانند پزشک و تدریس انجام می دهند. با این حال، برخی از افراد نیز ترجیح می دهند در پست های اداری دولتی یا شرکت های خصوصی کار کنند.

محققان دریافته‌اند که افراد در این دسته بیشتر از کار خود به عنوان شغل یا مسیری برای رشد شغلی لذت می‌برند.

دلیل اصلی لذت بردن آنها این است که اغلب یک کار را انجام می دهند، بنابراین تجربه آنها بهبود می یابد.

و محققان در تحقیقات دیگر حدس زده‌اند که هر چه فرد تجربه بیشتری در همان پست کار کند، احساس رضایت بیشتری می‌کند.

با گذشت زمان، چنین افرادی مهارت های لازم برای عملکرد خوب در کار خود را یاد می گیرند که منجر به نتایج خوب و روابط خوب با همکاران می شود. و پس از رسیدن به این سطح، این کار به علاقه او تبدیل می شود.

تئوری خود تعیینی – این سه چیز برای داشتن احساس خوبی در مورد کار شما ضروری است:

  1. خودمختاری: شما روز خود را کنترل می کنید، و انجام عمل از همه مهمتر است.
  2. شایستگی: احساس اینکه در کار خود خوب هستید.
  3. ارتباط: احساس کنید که از نزدیک با دیگران کار می کنید و خدمات مشتریان خوبی را به تیم خود ارائه می دهید.

طبق این نظریه، شما نیازی به اشتیاق ندارید. وقتی در کار خود سخت کار می کنید، تسلط به طور خودکار شروع به دستیابی می کند. وقتی در کارمان خوب عمل کنیم، شروع به احساس اشتیاق و انگیزه می کنیم.

فصل دوم: آنقدر خوب باش که نتوانند تو را نادیده بگیرند

معمولا دو نوع طرز فکر وجود دارد.

  1. طرز فکر صنعتگر
  2. طرز فکر اشتیاق
کتاب خیلی خوب است که نمی توانند شما را نادیده بگیرند

ذهنیت پیشه ور بر میزان ارزشی که به کار خود می دهید تمرکز می کند. در عین حال، نگرش پرشور و به این فکر می کند که شغل چه چیزی را ارائه می دهد و آیا در آن احساس راحتی می کنم.

طرز فکر صنعتگر در مورد آنچه که باید انجام شود با وضوح زندگی می کند، در حالی که طرز فکر اشتیاق باعث سردرگمی می شود.

برای اینکه کاری را که انجام می دهید دوست داشته باشید و دیدگاه متفاوتی داشته باشید، ذهنیت اشتیاق را رد کنید و طرز فکر Craftsman را اتخاذ کنید.

تحقیقات ثابت کرده است که حفظ یا حفظ کنترل، کلید یک زندگی شاد و معنادار است.

این مورد در محل کار نیز به خوبی می آید، جایی که مشکلات مربوط به بسیاری از قوانین وجود دارد که باید از آنها اجتناب کرد.

اولاً، ما اغلب فکر می‌کنیم که کنترل فقط با سرمایه حرفه‌ای به دست می‌آید، یعنی نیاز به مهارت در بازار، در حالی که اینطور نیست.

اجازه دهید این مثال ها را درک کنیم. به جین فکر کن دانش آموزی با پیشرفت عالی که می خواست کنترل کاملی بر مکان و نحوه کار خود داشته باشد.

برای رسیدن به این هدف، او با کسب اطلاعاتی درباره تحقق رویای سفر جهانی خود، به اشتراک گذاشتن آن با مردم، کسب درآمد از وبلاگ و افزودن آن به سفر، یک وبلاگ مسافرتی راه اندازی کرد.

اما وبلاگ جنی شکست خورد زیرا او به سرمایه حرفه ای یا مهارت های لازم در مورد وبلاگ نویسی نیاز داشت. حتی او باید برنامه ریزی می کرد که چگونه خوانندگان را به وبلاگ خود جذب کند و چگونه از آن درآمد کسب کند.

مثال دیگر رایان است. کسی که می خواست تجارت محصولات کشاورزی خود را راه اندازی کند تا بتواند بر کار خود کنترل داشته باشد.

با این حال، ابتدا نیاز به کسب دانش آکادمیک در مورد کشاورزی داشت. بنابراین قبل از راه اندازی شرکت، سرمایه حرفه ای لازم را در زمینه کشاورزی، فروش محصولات کشاورزی و کسب سود به دست آورد و سپس کار خود را آغاز کرد. این سرمایه حرفه ای تجارت مزرعه Red Fire او را سودآور کرد.

طرز فکر پیشه وری در هر حرفه ای سودمند است زیرا شما را به یادگیری و تسلط بر مهارت های حرفه ای ترغیب می کند تا با انجام فعالیت های هدفمند این مهارت ها را توسعه دهید.

این خوب است زیرا افراد با مهارت های کمیاب و منحصر به فرد مورد تقاضا هستند و چنین کارمندانی می توانند با کنترل خلاقانه کار کنند.

برای کار کردن با این روش در بازار عرضه و تقاضا، باید مهارت های کمیاب، منحصر به فرد و عملی را توسعه دهید تا ارزشمند و کمیاب شوید.

به خود این مهارت، سرمایه شغلی می گویند. اینها مهارت هایی هستند که ما را از دیگران متمایز می کنند.

اجازه دهید برای درک اهمیت سرمایه حرفه ای از لورا مثال بزنیم. لورا قبلا یک حسابدار بود. او ریسک افتتاح یک مرکز یوگا را پذیرفت. مرکز او برای چند ماه خوب کار کرد، اما پس از آن، شروع به رنج کرد.

با وجود اینکه لورا تجربه خوبی در زمینه حسابداری داشت اما تخصص سرمایه ای در یوگا نداشت، نتوانست از پس چالش های پیش روی آن مرکز برآید و در نهایت مجبور شد مرکز یوگا را به دلیل از دست دادن تعطیل کند.

بنابراین چگونه می‌توانید مهارت‌های سرمایه شغلی را توسعه دهید تا از اشتباه لورا جلوگیری کنید؟ برای این، شما با یک طرز فکر صنعتگر جلو می روید. به شما انگیزه می دهد که در کارتان بهتر عمل کنید.

این را می توان به خوبی از داستان الکس فهمید. الکس یک نویسنده تلویزیونی بود. همانطور که او هر روز کارش را انجام می داد، احساس می کرد که نوشتن برای نمایشنامه اشتیاق اوست.

در چنین شرایطی با ذهنیت صنعتگری می اندیشید. به جای اینکه فوراً کار را ترک کند و درام نویسی را شروع کند، تصمیم گرفت سرمایه حرفه ای خود را توسعه دهد تا در اوقات فراغت خود با شغلش به یک نویسنده نمایشنامه تبدیل شود. او چند فیلمنامه نمایشی درام را تنظیم کرد.

با گرفتن ایده از او شروع به نوشتن دستش کرد. او فیلمنامه را می نوشت و از همکارانش می خواست که بازخوردشان را ارائه کنند. و این کار را تا چند ماه آینده ادامه داد.

به این ترتیب او پس از ماه ها تمرین مستمر در نمایشنامه نویسی به خوبی شروع کرد. یعنی سرمایه شغلی خود را در آن ساخت.

سپس فیلمنامه خود را در چند تئاتر به نمایش گذاشت و پس از شروع به کار به انجام تمام وقت کارهای پرشور خود پرداخت.

خلاقیت، کنترل و تاثیرگذاری برای عالی بودن در کاری که انجام می دهید ضروری است. همیشه سعی کنید برای اصالت کاری جدید و بهتر در کارتان انجام دهید.

به انجام تحقیقات اخیر برای بهبود تجربه مشتریان خود ادامه دهید. برای کنترل، کیفیت و کمیت کار خود را تحت کنترل خود نگه دارید.

تاثیر یکی از عوامل حیاتی است. هر چه بیشتر بر زندگی افراد با کار خود تأثیر بگذارید، اشتیاق شما برای کار بیشتر می شود.

بنابراین، کار شما تأثیر مثبتی بر زندگی هر چه بیشتر افراد می گذارد. اینها ویژگی هایی هستند که می توانند شما را در هر کاری عالی کنند. برای توسعه اینها، یک روح باید حداکثر ارزش را از طریق کار شما ارائه دهد.

با این کار می توانید با پیروی از علاقه خود سود خوبی کسب کنید. برای توسعه این ویژگی ها، باید یک طرز فکر صنعتگر اتخاذ شود.

وقتی ایجاد یک طرز فکر Craftsman ضروری است، اجازه دهید نحوه ایجاد آن را درک کنیم. تمرین عمدی کلید توسعه مهارت های سرمایه شغلی است.

برای این منظور، مالکوم گلدول، نویسنده، قانون 10000 ساعت را در کتاب Outliers توضیح می دهد. بر این اساس برای تسلط بر هر مهارتی به 10000 ساعت تمرین نیاز دارید.

تمرین عمدی دانش عمیقی از آن کار می‌دهد و فرد به فردی سطح پیشرفته تبدیل می‌شود. بنابراین این پنج راه برای توسعه تمرین عمدی است:

مرحله 1: تصمیم بگیرید که در چه بازار سرمایه هستید

دو نوع بازار سرمایه وجود دارد.

1) Winner Take: برنده همه چیز را می گیرد، نوشتن فیلمنامه، وبلاگ نویسی و غیره است که در آن مهارت هایی مانند توانایی نوشتن مورد نیاز است.

در اینجا تقاضا کمتر است و عرضه بیشتر است، بنابراین افراد زیادی برای یک پست با یکدیگر رقابت می کنند.

2) حراج : انسان بر اساس تقاضای بازار در یک حراج عرضه می کند. به عنوان مثال، برای درک نیازهای مردم، گوگل یک شرکت یوتیوب را خریداری کرد و یک پلتفرم آپلود ویدیوی رایگان ایجاد کرد. به همین دلیل، مردم شروع به کسب ارزش کردند و گوگل شروع به کسب سود کرد.

مرحله 2: نوع سرمایه خود را شناسایی کنید

پس از شناسایی بازار خود، از مهارت های مورد نیاز برای برآورده کردن تقاضا اطمینان حاصل کنید.

مرحله 3: خوب را تعریف کنید

در مورد هدف خوب خود شفاف باشید. هدف شایسته نویسنده تلاش جدی برای ارتقای کیفیت نوشتارش است.

مرحله 4: کشش و رشد کنید

پس از تصمیم گیری در مورد مهارت انتخابی خود، شروع به تمرین عمدی کنید. انجام این کار منطقه راحتی شما را ترک می کند و جنبه های جدیدی از آن کار را یاد می گیرد. بعد از مدتی تمرین، ممکن است به نظر برسد که حالم خوب است. در این مورد، بازخورد خود را ادامه دهید تا اطلاعات اولیه در مورد رشد خود را دریافت کنید.

مرحله 5: صبور باشید

به یاد داشته باشید که کسب مهارت یک کار یک روزه نیست. این کار مستلزم کار سخت مداوم برای چندین ماه است. پس صبور باشید تا زمانی که در کار خود عالی شوید.

افراد دارای طرز فکر پرشور به دنبال یافتن پاسخ این نوع سؤالات هستند که من چه می خواهم؟ این بدان معناست که آنها همیشه در پس ذهن خود فکر می کنند که آیا کاری که انجام می دهند درست است یا خیر.

آنها معتقدند کارشان باید آنها را خوشحال و راضی کند و اغلب روی چیزهایی که در کارشان دوست ندارند تمرکز می کنند. نتیجه این است که سطح رضایت آنها شروع به کاهش می کند.

در حالی که افراد با طرز فکر صنعتگر فکر می کنند، چگونه می توانم به کارم ارزش بیافزایم؟ چگونه می توانم کارم را سریع انجام دهم؟

چگونه می توانم کیفیت آن را افزایش دهم؟ چگونه می توانم این کار را برای افراد بیشتری در زمان کمتری انجام دهم؟ افراد با این طرز فکر معتقدند که مهم نیست در کدام صنعت کار می کنند. موفقیت همیشه در کیفیت پنهان است.

همانطور که استیو مارتین کمدین زمانی گفت، آنقدر خوب باش که هیچکس نتواند تو را نادیده بگیرد. بنابراین به جای اینکه به این فکر کنید که آیا این کار با علاقه من مرتبط است یا خیر، روی بهبود کیفیت کاری که اکنون انجام می دهید تمرکز کنید.

هنگامی که شما یک طرز فکر صنعتگر را اتخاذ می کنید، از ایجاد بهبودهای لازم در کیفیت کار خود دریغ نخواهید کرد.

و تمرین عمدی را برای بهبود کیفیت انجام دهید. به عنوان مثال، یک شطرنج باز حداقل 10000 ساعت را صرف تمرین و مطالعه می کند تا استاد شود.

پس از تسلط، فرد به تمرین و یادگیری برای بهبود کیفیت مطابق با آن سطح برتر ادامه می دهد. این بدان معناست که او به جای اینکه مثل قبل سخت کار کند، وقت خود را صرف استراتژی و تحقیقات جدی می کند.

این همان چیزی است که نویسندگان آن را تمرین عمدی می نامند. آکادمی شطرنج به شما می آموزد که چگونه پیش بروید و برنده شوید و ذهن شخص، یعنی بازار را درک کنید.

این به این دلیل است که فقط بازی شطرنج نمی تواند بازیکن را از منطقه آسایش خود خارج کند، زیرا حریف می تواند هر حرکتی را در هر زمان انجام دهد، بنابراین یادگیری نحوه غلبه بر چالش های همراه با مهارت ها ضروری است.

اگرچه تمرین عمدی اغلب پیچیده و ناراحت کننده است، نباید آن را نادیده بگیرید زیرا تنها زمانی می توانید به خودکنترلی مناسب دست پیدا کنید. بنابراین یک طرز فکر صنعتگر را در پیش بگیرید، سخت کار کنید و از منطقه راحتی خود خارج شوید.

اگر می‌خواهید درباره برنده شدن در خود و بهترین عملکردتان بیشتر بدانید، می‌توانید خلاصه کتاب « کایزن » را در این وب‌سایت بخوانید.

فصل سوم: اهمیت کنترل را درک کنید

خیلی خوب است که نمی توانند شما را نادیده بگیرند خلاصه

پس از یادگیری مهارت و ارائه آن به بازار مناسب، نیاز به کنترل دارد. از طریق کنترل کیفیت، می توانید زندگی معناداری ایجاد کنید.

طبق مطالعه ای که در کتاب Drive ذکر شد، مشاغلی که به کارمندان خود اجازه می دهند آنها را کنترل کنند سریعتر از آنهایی که به آنها اجازه این کار را نمی دهند رشد می کنند.

اما معمولاً دو نوع تله وجود دارد که افراد در حین کنترل در آنها به دام می افتند.

اولین تله کنترل: کنار گذاشتن کنترل بیش از حد بدون سرمایه کافی شغلی می تواند خطرناک باشد. به عنوان مثال، شما یک کسب و کار جدید راه اندازی کرده اید و کاملا آن را کنترل می کنید، اما هیچ ارزشی برای ارائه به مردم وجود ندارد.

در چنین شرایطی نه تنها می‌توانید چیزی با ارزش به مردم بدهید، بلکه آن را به سود مالی تبدیل کرده و در نهایت شکست خواهید خورد.

تله کنترل دوم: زمانی که کنترل بیشتری نسبت به نیاز به دیگران می دهید. انجام اقدامات در زمان مناسب و حفظ کنترل در محل کار برای جلوگیری از این امر ضروری است.

فصل 4: یک هدف کوچک بسازید، اما برای آن اقدامات قابل توجهی انجام دهید و اهمیت ماموریت را درک کنید

خیلی خوب است که نمی توانند شما را نادیده بگیرند انگلیسی

این قانون آنقدر حیاتی است که نمی توانید آن را نادیده بگیرید. این در مورد ماموریت است. ماموریت چنان عاملی است که به ما انگیزه می دهد و ما را به هدفمان متعهد می کند.

به شما انگیزه می دهد تا بهترین های خود را ارائه دهید. ماموریت یک عامل اساسی در ایجاد یک حرفه امیدوارکننده است. قبل از انجام یک ماموریت، باید مهارت های لازم برای رسیدن به آن را کسب کنید.

در غیر این صورت، ماموریت شما ممکن است شکست بخورد. برای این کار با برداشتن قدم های کوچک می توانید از توانایی خود آگاه شوید و آن را رشد دهید.

اگر کاری برای انجام دادن داشته باشید، انگیزه بیشتری خواهید داشت. افرادی که اهداف ارزشمند و معناداری در کار خود دارند، رضایت بیشتری دارند و به خوبی از عهده آن بر می آیند.

حتی اگر شرایط استرسی وجود داشته باشد، مثلاً پردیس ثابتی زیست شناس دانشگاه هاروارد بود.

او وظیفه یافتن درمان بیماری های مزمن را با استفاده از فناوری مدرن کامپیوتری بر عهده داشت. اگرچه او در زمینه‌ای کار می‌کرد که شانس فشار روانی او را افزایش می‌داد، اما هدف معنی‌دار کار به او اجازه می‌داد از کارش لذت ببرد و به او انرژی داد تا سایر فعالیت‌های خلاقانه مرتبط را انجام دهد.

اما کجا می توانید یک ماموریت شغلی مفید پیدا کنید؟ زمانی که تا حد امکان به خود نزدیک می‌شوید می‌توانید آن را پیدا کنید.

نزدیکترین مکان جایی است که شامل تمام اکتشافاتی است که در انتظار ظهور هستند. چنین ایده‌ها و تحقیقاتی برای مردم ضروری است، اما هنوز به فکر آن هستند.

حتی با کشف آنها، می توان از تفکر، باورها و محدودیت های تکنولوژی فعلی عبور کرد. پیشرفت های علمی اغلب مکرر است و بسیاری از محققان مختلف آنها را در یک زمان پیدا می کنند.

به عنوان مثال، چهار محقق به طور مستقل در سال 1611 لکه های خورشیدی را کشف کردند و در عرض چند سال، افراد مختلف در سایر نقاط جهان دو بار اکسیژن پیدا کردند.

ماموریت های شغلی خوب در چنین کارهای خلاقانه ای است. شما باید در هر زمینه ای در صدر باشید تا ماموریت خود را پیدا کنید. چطور به آنجا میرسی؟

با انتخاب چند زمینه ضروری برای توسعه مهارت ها و سپس اتخاذ یک طرز فکر صنعتگر برای تمرین آن مهارت ها.

اگر علایق شما پراکنده باشد، فقط به صورت سطحی به موفقیت خواهید رسید و به اوج نخواهید رسید. رسیدن به اوج نیاز به دانش و تمرین عمیق دارد.

اما به یاد داشته باشید که ماموریت فقط گاهی اوقات نقطه شروع خوبی است. در مورد به دست آوردن یک تلاش زیاد نگران نباشید. اینها معمولاً از ایجاد مهارتهای کمیاب و ارزشمند ناشی می شوند.

بنابراین برای یافتن ماموریت یا اشتیاق و هدف در زندگی خود، ذهنیت توسعه مهارت های لازم مرتبط با آن را در پیش بگیرید تا بتوانید به دنبال اشتیاق باشید.

فصل 5: موفقیت برای اینکه در کار خود بهترین باشید و از دیگران متمایز شوید ضروری است

خیلی خوب است که نمی توانند شما را نادیده بگیرند هندی

برای رسیدن به اوج رشته خود، اولین قدم داشتن سرمایه شغلی است، یعنی مهارت هایی برای رسیدن به جایی که می خواهید.

بعد، باید ماموریت را پیدا کنید. اما وقتی ماموریت را می بینید باید این سوال به ذهنتان خطور کند که چگونه ماموریت خود را کامل کنید؟ بیایید آن را درک کنیم. آیا این ضرب المثل قدیمی را شنیده اید که “امپراتوری روم یک روزه ساخته نشد”؟ در مورد مشاغل هم همینطور است.

بنابراین، برای تکمیل ماموریت شغلی:

پروژه های کوچک را ادامه دهید

به جای اینکه سریع تکلیف خود را با کارهای بزرگ انجام دهید، در ابتدا پروژه هایی را انجام دهید که می توانند در یک مرحله یا در کوتاه ترین زمان ممکن انجام شوند.

اهداف کوچکی را تعیین کنید که با تلاش چند روزه یا چند ماهه به نتیجه دلخواه برسید تا ایده ای در مورد چگونگی موفقیت بعدا در آن کار به دست آورید.

سعی کنید مراحل کوچک اما کاربردی را برای افزایش سطح خود انجام دهید. اگر شکست خوردید، از آنها درس بگیرید و به پیشرفت ادامه دهید.

با این حال، برای موفقیت در ماموریت، هدف نهایی باید آشکار باشد. این بدان معناست که همه اعضای تیم باید مقصد نهایی ماموریت را بدانند و باید اراده قوی برای انجام آن هدف داشته باشند. اجازه دهید این را با مثال Giles درک کنیم.

گیلز یک برنامه نویس کامپیوتری بود که می خواست یک برنامه هوش مصنوعی منبع باز ایجاد کند تا مردم بتوانند به راحتی کدنویسی را تمرین کنند.

این پروژه ارزشمند و جذاب بود. بنابراین پس از ساخت، او به افراد بیشتری در مورد آن گفت. او قبلاً با رفتن به مراحل جدید در مورد آن صحبت می کرد تا علاقه مندان بتوانند بستری برای انجام کدنویسی پیدا کنند. به این ترتیب او توانمند شد و سپس این موضوع را به مردم گفت.

با این کار علاقه مندان شروع به استفاده از پلتفرم کردند. بنابراین اکنون می دانید که چگونه با اتخاذ طرز فکر صنعتگر، می توانید آنقدر خوب شوید که هیچ کس نتواند شما را نادیده بگیرد. توانا باشید، ماموریت خود را بیابید، مراحل لازم برای رسیدن به آن را دنبال کنید و برجسته شوید.

نتیجه

بنابراین، دوستان، شما یاد گرفته اید که چگونه طوری شوید که هیچ کس نتواند شما را نادیده بگیرد. حالا یک بار درس های آموخته شده را تکرار می کنیم.

  1. به جای اینکه به دنبال شغلی باشید که با علاقه شما مطابقت داشته باشد، یاد بگیرید که کاری را که انجام می دهید دوست داشته باشید. اولین قدم توسعه سرمایه حرفه ای از طریق تمرین عمدی است. برای این کار به یک طرز فکر صنعتگر نیاز بود. و باید ماموریت داشت که با هم پیش برویم. ماموریت باعث می شود ما در قبال کارمان پاسخگو باشیم و رضایت شغلی را افزایش دهیم.
  2. تصمیم بگیرید که وارد کدام بازار شوید: یا در هر کاری بهترین شوید یا با ایجاد مهارت های لازم برای ساختن چیزهای مختلف با تقاضای بازار، تقاضای بازار را برآورده کنید.
  3. مهارت هایی را که برای موفقیت در رشته انتخابی خود نیاز دارید شناسایی کنید: به این می گویند تعیین سرمایه شما. برای مثال، اگر وبلاگ نویس هستید، سعی کنید وبلاگ را جذاب کنید و تجربه خواننده را بهبود بخشید. چگونه می توانید کار خود را بهتر از قبل انجام دهید؟
  4. قبل از اتخاذ تصمیمات مهم در کار خود را شناسایی و کنترل کنید: با سرمایه حرفه ای لازم و مهارت مورد نیاز در بازار، می توانید از کار خود راضی بوده و آن را کنترل کنید. بنابراین جهت بازار را در نظر بگیرید و تصمیمات کاری خود را بگیرید.

بنابراین، بچه ها، امیدوارم که یاد گرفته باشید چگونه از کتاب بهتر باشید. اکنون همه این موارد را در زندگی خود اعمال کنید و به جلو بروید.

بنابراین، خوب است که آنها نمی توانند شما را نادیده بگیرند بررسی کتاب

یکی از نقاط قوت این کتاب تاکید نیوپورت بر تمرین عمدی است. او دلیل قانع‌کننده‌ای می‌کند که چرا صرف وقت گذاشتن برای دستیابی به تسلط کافی نیست و راهبردهای عملی برای تمرین عمدی و بهبود مهارت‌های خود در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد.

یکی دیگر از نقاط قوت “So Good They Can’t Ignore You” تمرکز نیوپورت بر اهمیت استقلال در دستیابی به رضایت شغلی است. او استدلال می‌کند که داشتن کنترل بر کار و توانایی تصمیم‌گیری برای احساس رضایت و مشارکت در کار بسیار مهم است.

به طور کلی، به نظرم کتاب «خیلی خوب که نمی‌توانند تو را نادیده بگیرند» کتابی قابل تأمل و روشن‌گری است که بسیاری از باورهای رایج در مورد موفقیت شغلی را به چالش می‌کشد.

نوشته های نیوپورت واضح و جذاب است و استدلال های او با تحقیقات گسترده و مثال های واقعی پشتیبانی می شود. اگر به دنبال کتابی هستید که بتواند به شما کمک کند رویکرد خود را برای پیشرفت شغلی دوباره بیندیشید و کار واقعاً رضایت‌بخشی پیدا کنید، «خیلی خوب که نمی‌توانند شما را نادیده بگیرند» قطعا ارزش بررسی دارد.

بدون نظر

پاسخ دهید