بن در میانهی جلسهی کوچینگ، پیام صوتی همسرش را گوش میدهد. گریس از دست دستیار تازهاش کلافه است و میخواهد درد دل کند. واکنش بن فوری است: «چرا وسط کار مزاحمم میشود؟ خودش نمیتواند مشکلش را حل کند؟» فکش منقبض میشود و شانههایش سفت. همین لحظهی کوچک، موضوع فصل چهارم کتاب است: لحظهای که قضاوتگر درونی کنترل را به دست میگیرد و پرسشی که جوزف مطرح میکند: با این بخش از خودمان چه کنیم؟
بخش چهارم از مجموعه مقالات دوره ویژه تفکر پرسشی؛ سوالات قدرتمند در کوچینگ و رهبری. بخش قبل: نقشه انتخاب؛ ذهنیت یادگیرنده و قضاوتگر
ربوده شدن ذهن توسط قضاوتگر
جوزف این تجربه را «ربوده شدن توسط قضاوتگر» مینامد: «اتفاقی میافتد که دکمههایت را فشار میدهد؛ معمولاً یک آدم یا یک موقعیت. با بهترین نیتها پیش میروی و ناگهان منقبض میشوی، قضاوتگر میشوی و دیگر اصلاً گوش نمیدهی. یا دفاعی میشوی یا میخواهی فریادزنان از اتاق بیرون بدوی.»
این واکنش طبیعی است، اما اگر بخواهیم کاری از پیش ببریم، به ابزارهایی برای بازیابی خود، متمرکز شدن و فرصت دادن به مغز برای رفتن به ذهنیت یادگیرنده نیاز داریم. همان سرپرست ساختمانی که در فصل قبل با او آشنا شدیم، سرانجام جملهی جالبی گفت: «با برنامهی قضاوتگر، هزینهها عظیم است و آینده فقط نسخهی بازیافتی گذشته است. با برنامهی یادگیرنده، برق وصل است و میتوانی آیندهای تازه بسازی.»
قضاوت سنجیده یا قضاوتگری؟
بن اعتراض میکند: «من بدون قضاوت نمیتوانم کارم را انجام دهم. باید فناوری انتخاب کنم، تأمینکننده انتخاب کنم، آدم مناسب را برای کار بگذارم.» جوزف تأیید میکند و تمایزی کلیدی میگذارد. «قضاوت» به معنای فکر کردن و انتخاب آگاهانه، که او آن را تشخیص مینامد، برای هر مدیری ضروری است. اما «قضاوتگری» یعنی عیبجویی، انتقاد و تمرکز بر منفیها؛ یا به تعریف یکی از فرهنگلغتها، «حمله به خود یا دیگران».
جوزف حتی میگوید: ذهنیت قضاوتگر دشمن قضاوت خوب است. وقتی قضاوتگریم، بدن برای جنگ یا گریز آماده میشود، ضربان قلب و امواج مغزی تغییر میکند و گاهی خشکمان میزند. در این حالت فکر کردن دشوار میشود. قضاوتگر هم دو چهره دارد: قضاوتگری نسبت به خود و نسبت به دیگران؛ و گاهی هر دو با هم.
همهی ما «قضاوتگرهای در حال بهبود» هستیم
عنوان فصل چهارم از جملهای از جوزف آمده است: «لغزیدن به قضاوتگری بخشی از انسان بودن است. به این معنا، همهی ما قضاوتگرهای در حال بهبودیم.» هدف، رسیدن به مسیر یادگیرنده و ماندن همیشگی در آن نیست؛ جوزف این را «خیال خام» میداند. قدرت واقعی در این است که وقتی قضاوتگر کنترل را گرفت، چقدر سریع خودمان را بازیابی کنیم. خودش اعتراف میکند که گاهی روزی چند بار، و گاهی ساعتی چند بار، به قضاوتگری میلغزد.
شعار او ساده است: «قضاوتگر را بپذیر و یادگیرنده را تمرین کن؛ لحظه به لحظه.»
قضاوتگرِ انکارشده، دو برابر میشود
بن میپرسد: «پس شما در پنهان کردنش خیلی ماهرید؟» جوزف تأکید میکند که موضوع پنهان کردن نیست: «قضاوتگرِ انکارشده، قضاوتگر به توان دو است.» هرچه انکارش کنیم بزرگتر میشود. بهجای آن باید با قضاوتگر رابطهای دوستانه بسازیم؛ رابطهای که با پذیرش واقعی شروع میشود، نه صرفاً تحمل کردن. به تعبیر قدیمی، «آنچه در برابرش مقاومت کنی، ماندگار میشود.» ابزار ششم کتاب، دوستی با قضاوتگر، دقیقاً همین است. و نکتهی ظریفتر: وقتی دیگران را هم در حالت قضاوتگری بپذیریم، اغلب به تغییر آنها کمک میکنیم.
چهار تمرین دوستی با قضاوتگر
- دفترچهی قضاوتگر: هر بار خود یا دیگران را در ذهنیت قضاوتگر دیدید، کوتاه یادداشت کنید: چه پرسشی، چه حس بدنی، چه حالی. این آگاهی بدون قضاوت، شروع رهایی است.
- کش دور مچ: یک کش دور مچ ببندید و هر بار متوجه ربوده شدن ذهن شدید، آرام آن را بکشید و همزمان به خودتان برای این آگاهی تبریک بگویید.
- ده دقیقه قضاوتگری عمدی: در یک موقعیت خنثی، مثلاً در مترو، ده دقیقه آگاهانه قضاوتگر باشید و به فکرها و حسهایتان توجه کنید. آشنایی با قضاوتگر، تغییر مسیر را آسانتر میکند.
- دربارهی قضاوتگر، قضاوتگر نشوید: هر وقت دیدید خودتان را به خاطر قضاوتگری سرزنش میکنید، یک قدم عقب بروید و به ناظر درونیتان آفرین بگویید که کارش را درست انجام داده است.
قدرت مکث
ابزار دوم کتاب که در ویراست پنجم اضافه شده، پذیرفتن قدرت مکث است. مشاهده، مکث و تأمل، به گفتهی آدامز، قلب تفکر پرسشیاند. مکث به ما کمک میکند بفهمیم کی با «خلبان خودکار» زندگی میکنیم؛ نوعی خوابگردی در بیداری. در نقشه انتخاب، زیر مسیر قضاوت تابلوی «واکنش» هست و واکنشی بودن خیلی شبیه همان خلبان خودکار است.
آدامز از رولو می، روانشناس، نقل میکند: «آزادی انسان در توانایی ما برای مکث است؛ برای انتخاب پاسخی که میخواهیم وزنمان را پشتش بگذاریم.» یکی از شرکتکنندگان کارگاهها هم گفته است: «مکث و مشاهده هر بار که روی خلبان خودکار گیر میکنم، نجاتم میدهد.»
تمرین مکث: روی گوشیتان چند هشدار در روز تنظیم کنید. با هر هشدار، هر کاری میکنید متوقف شوید و از جایگاه ناظر ببینید چه میگذرد، از جمله در بدنتان. بعد بپرسید: «آیا در قضاوتگرم؟ چه کسی یا چه چیزی مرا برانگیخت؟ آیا واکنشم بزرگتر از خود موقعیت است؟ بدنم چه میگوید؟ اگر عجولانه عمل کنم، چه میشود؟»
گفتوگوی آشپزخانه و داستان دو گرگ
فصل پنجم، «گفتوگوی آشپزخانه»، صحنهای دلنشین دارد. صبح روز بعد، گریس نقشه انتخاب را که بن روی در یخچال چسبانده پیدا میکند و با هیجان میگوید: «این عالی است! همین الان چیزی یاد گرفتم.» او میفهمد با دستیارش، جنیفر، چقدر قضاوتگر بوده و احتمالاً همین باعث شده جنیفر از او بترسد و کمتر ابتکار به خرج دهد.
گریس داستانی را از کودکیاش تعریف میکند که مادرش بعد از دعوا با بهترین دوستش برایش گفته بود: پیرمردی به نوهاش میگوید درون هر کدام از ما دو گرگ با هم میجنگند؛ یکی خشمگین و کینهجو، دیگری مهربان و امیدوار. نوه میپرسد: «کدام برنده میشود؟» پیرمرد پاسخ میدهد: «همان که به او غذا میدهی.» گریس این داستان را به دو ذهنیت نقشه انتخاب پیوند میزند و صبح، نقشه را با خودش به محل کار میبرد!
این صحنه پیام مهمی دارد: نقشه انتخاب فقط ابزار مدیریتی نیست؛ در خانه، در رابطه و در تربیت فرزند هم به همان اندازه کاربردی است. همان پرسشها در هر جای زندگی عمل میکنند.
پیوند با رشد فردی
دوستی با قضاوتگر درونی برای کسانی که با خودسرزنشی دستوپنجه نرم میکنند بسیار مهم است. منتقد درونی سختگیر، اعتمادبهنفس را فرسوده میکند؛ مقاله اعتماد به نفس راهکارهای تکمیلی ارائه میدهد. در موقعیتهای بزرگ زندگی مثل تغییر شغل هم، شناخت واکنشهای هیجانی اهمیت دارد؛ مقاله روانشناسی تغییر شغل این موضوع را از زاویهی منحنی تغییر بررسی میکند.
پرسشهای متداول
اگر قضاوتگر همیشه با ماست، پس فایدهی این تمرینها چیست؟
هدف حذف قضاوتگر نیست، بلکه کوتاه کردن زمان ربوده شدن است. کسی که در چند ثانیه متوجه میشود و برمیگردد، با کسی که چند روز در چالهی قضاوت میماند، نتایج کاملاً متفاوتی میگیرد.
آیا قضاوتگر پیامی هم برای ما دارد؟
گاهی بله. آدامز پیشنهاد میکند بپرسیم: «قضاوتگر من به چه نگرانی یا ارزشی اشاره میکند که ارزش بررسی دارد؟»
جمعبندی
پذیرش قضاوتگر، تمرین یادگیرنده و مکث آگاهانه سه ستون بازیابی سریعاند. اما بعد از مکث، دقیقاً چه بپرسیم تا به مسیر یادگیری برگردیم؟ در بخش بعد با جعبهابزار اصلی این کار آشنا میشویم: پرسشهای تغییر مسیر.
برای تمرین گروهی این ابزارها، دوره تفکر پرسشی با دکتر سعید جویزاده را ببینید.
برگرفته و بازنویسیشده از فصلهای چهارم و پنجم کتاب Change Your Questions, Change Your Life اثر Marilee Adams.


بدون دیدگاه