اکنون که مشکل و همچنین بیانیه هدف در دسترس است، زمان آن رسیده است که اطمینان حاصل کنیم که این اظهارات به خوبی در مورد تجاری بیان شده است. مدیریت باید در حین اعطای منابع خود از بین چندین پروژه شش سیگما ممکن یکی را انتخاب کند. آنهایی که در به دست آوردن منابع از مدیریت موفق می شوند، مواردی واضح از ارزش پیشنهادی قانع کننده دارند. در اینجا بیشتر در مورد پرونده تجاری است:
پرونده تجاری چیست؟
پرونده تجاری سندی است که از مشکل و بیانیه های هدف استفاده می کند و آن را به بیانیه ارزش تجاری تبدیل می کند . ممکن است مدیریت پس از خواندن مشکل و بیانیه های هدف متوجه شود که مشکلی وجود دارد و شما هدفی دارید. با این حال، آیا حل پروژه شما یکی از فوریترین مشکلاتی است که سازمان با آن مواجه است؟
چه چیزی یک پرونده تجاری را قانع کننده می کند؟
- پیوند استراتژیک: در سطح سازمانی فکر کنید. مدیریت ارشد باید بین چندین استراتژی که ممکن است برای شرکت خوب باشد، یکی را انتخاب کند. در حالی که همه موارد ممکن است خوب باشند، مدیریت باید انتخاب کند که در بلندمدت بهترین است و آن را دنبال کند. هیچ چیز برای کسب و کار بهتر از توانایی ایجاد این باور در سازمان وجود ندارد که پروژه شش سیگما آن را به اهداف استراتژیک خود نزدیکتر می کند.
- مزایا: مدیریت چندان نگران مشکلات نیست، مگر اینکه مهم باشند. در سازمان های بزرگ مشکلات کوچک تقریباً در هر بخش وجود دارد. با این حال آنها باید توسط مدیریت سطح پایین حل شوند. پروژه شش سیگما توسط مدیران ارشد مدیریت می شود که نگران مزایایی هستند که پروژه شما برای سازمان فراهم می کند. پروژه باید شامل مزایایی مانند صرفه جویی در هزینه، افزایش سطح خدمات، افزایش کارایی و موارد مشابه باشد.
- پیوند به بیانیه مشکل و هدف: یک پرونده تجاری باید زیان ناشی از مشکلات شناسایی شده در بیانیه مشکل را بیان کند. همچنین باید در مورد مزایایی که با دستیابی به اهداف ذکر شده در بیانیه هدف حاصل می شود صحبت کرد. تفاوت بین این دو عدد، ارزش تجاری پروژه شش سیگما است که برای اجرای آن پیشنهاد شده است.
- مختصر: یک پرونده تجاری پرمخاطب می تواند مشکلی را که به خوبی شناسایی شده و اهدافی را که به خوبی انتخاب شده است، خدشه دار کند. اگرچه مدیریت باید بتواند زبان را غربال کند و به اصل مطلب برسد، اما به ندرت چنین است. این ابتکار مالک فرآیند است که باید موردی را ارائه دهد که به راحتی قابل درک باشد. این کار را برای مدیریت جذاب تر می کند.
مثال: کاهش بهره وری در نتیجه دیر آمدن کارکنان 5 دلار در دقیقه برای هر کارمند است. بنابراین برای 1000 کارمند (40٪ از نیروی کار)، مدیریت 5000 دلار در دقیقه برای 15 دقیقه یعنی 75000 دلار هر روز از دست می دهد.
اگر سازمان فکر می کند که صرفه جویی 75000 دلاری در اولویت کاری آنها است، در مورد تجاری اقدام به خرید خواهند کرد.


بدون نظر