بن نایت در اولین جلسه با جوزف ادواردز با غرور خودش را معرفی میکند: «من مرد پاسخها هستم؛ همه برای پیدا کردن جواب سراغ من میآیند.» جوزف لبخند میزند و میگوید یکی از بزرگترین داراییهای او حالا به بدهی تبدیل شده است. فصل دوم کتاب مریلی آدامز درباره همین چرخش است: اینکه چطور با تقویت ناظر درونی پرسشهایی را که ذهن ما را میگردانند ببینیم و آنها را آگاهانه انتخاب کنیم.
بخش دوم از مجموعه مقالات دوره ویژه تفکر پرسشی؛ سوالات قدرتمند در کوچینگ و رهبری. بخش قبل: تفکر پرسشی چیست؟
وقتی نقطه قوت به نقطه ضعف تبدیل میشود
بن در شرکت قبلی بیشتر کارهایش را تنها انجام میداد و نتایج را به تیم گزارش میکرد. در آنجا «همیشه جواب داشتن» برگ برنده بود. اما در کیوتک، او رهبر گروهی از آدمهاست با شخصیتها و دیدگاههای متفاوت. جوزف به او توضیح میدهد که مرز میان «جواب درست داشتن» و «همهچیزدان به نظر رسیدن» بسیار باریک است. مدیری که همیشه پاسخ آماده دارد، جایی برای فکر و مشارکت دیگران باقی نمیگذارد و ممکن است مغرور و بیاعتنا دیده شود.
پیام جوزف روشن است: «تو در کار فنی عالی هستی، اما شغل فعلیات چیزی بیش از آن میخواهد. تو با آدمها کار میکنی، نه با اشیا.» و خبر خوب اینکه مسیر «مرد پاسخها» تا «مرد پرسشها» کوتاهتر از آن است که بن تصور میکند.
تفکر یعنی گفتوگوی درونی پرسش و پاسخ
جوزف یکی از بنیادیترین ایدههای کتاب را اینطور توضیح میدهد: تفکر در اصل یک فرایند درونی پرسش و پاسخ است. بیشتر وقتها از پرسشهایی که از خودمان میپرسیم آگاه نیستیم، اما آنها تقریباً در هر لحظه حاضرند و ما اغلب با یک «عمل» به آنها پاسخ میدهیم.
مثال کتاب ساده و آشناست: وقتی برای سفر چمدان میبندید، از خود میپرسید «هوا چطور است؟ چند روز میمانیم؟ لباس رسمی لازم دارم؟ داروهایم را برداشتهام؟» و پاسخ هر پرسش، وسیلهای است که در چمدان میگذارید. اگر مقصد سافاری آفریقا باشد، پرسشها و چمدانتان کاملاً با سفر یکهفتهای به پاریس فرق میکند. و اگر در مقصد بفهمید چیزی را جا گذاشتهاید، یعنی فراموش کردهاید پرسش مربوط به آن را بپرسید.
آدامز این پرسشهای درونی را پرسشهای خود یا Self-Q مینامد. بخشی از آنها سالها در ذهن ما میمانند بیآنکه متوجهشان شویم و بیصدا تصمیمها و رابطههای ما را شکل میدهند.
ناظر درونی چیست؟
برای دیدن این پرسشها به ظرفیتی نیاز داریم که کتاب آن را ناظر درونی یا «خودِ ناظر» مینامد. این ظرفیت را گاهی مثل این تجربه میکنیم که خودمان را بازیگر فیلم زندگیمان ببینیم. از این جایگاه، با کنجکاوی و فاصلهای آرام، فقط تماشا میکنیم که چه میگذرد: چه فکری داریم، چه حسی داریم و چه پرسشی ذهنمان را هدایت میکند.
جوزف به بن میگوید: «برای تغییر هر چیزی، اول باید بدانی از کجا شروع میکنی. هرچه بهتر بتوانی این را مشاهده کنی، در ایجاد تغییر موفقتر خواهی بود.» به همین دلیل اولین ابزار تفکر پرسشی «توانمند کردن ناظر درونی» است. هرچه ناظر درونی قویتر باشد، ما کمتر اسیر واکنشهای خودکار، فشار دیگران و شرایط میشویم و بیشتر اختیار فکر، احساس و رفتارمان را در دست داریم.
سه تمرین برای تقویت ناظر درونی
- تمرین زنگ تلفن: دفعه بعد که گوشی زنگ خورد یا پیامی رسید، کاری نکنید. فقط به صدا گوش دهید و واکنشهایتان را تماشا کنید؛ کنجکاوی دربارهی تماسگیرنده، میل به جواب دادن. بگذارید فکرها بیایند و بروند.
- مکث در موقعیت دشوار: وقتی در موقعیتی چالشبرانگیز قرار گرفتید، بهجای واکنش فوری، به جایگاه ناظر بروید. یادتان باشد مثل همان زنگ تلفن، لازم نیست فوراً «جواب» بدهید.
- لحظه آرام: هر وقت دیدید ذهنتان درگیر قضاوت شده، چند لحظه آرام بنشینید و فقط فکرها، احساسها و خواستههایتان را یادداشت کنید، حتی اگر به نظر برسد هیچ کاری نمیکنید.
سریعترین راه فعال کردن ناظر درونی یک پرسش ساده است: «الان چه چیزی حاضر است؟» همین لحظهی «بیدار شدن» آزادی انتخاب را به ما برمیگرداند.
پرسشهای درونی: یک کلمه، یک دنیا تفاوت
ابزار چهارم کتاب، «به کار گرفتن قدرت پرسشها»، دو بخش دارد. بخش اول به پرسشهای درونی مربوط است. آدامز دو تمرین پیشنهاد میکند: اول، در طول روز به پرسشهایی که رفتارتان را هدایت میکنند دقت کنید. دوم، ببینید اولین واکنش شما به موقعیتها جمله است یا پرسش. اگر جمله بود، آن را به پرسش تبدیل کنید و تفاوت حال و رفتارتان را ببینید.
پرسش از دیگران: نسبت پرسیدن به گفتن
بخش دوم ابزار چهارم به پرسشهایی برمیگردد که از دیگران میپرسیم. در داستان، جوزف به بن کمک میکند ببیند پرسیدن چقدر کاربرد دارد:
- جمعآوری اطلاعات و یادگیری؛
- ساختن، بهبود و حفظ رابطهها؛
- روشن کردن و تأیید شنیدن؛
- مذاکره، حل تعارض و همکاری؛
- کشف و به چالش کشیدن فرضها؛
- هدفگذاری و برنامهریزی عملی؛
- برانگیختن فکر دیگران در کوچینگ، رهبری و آموزش؛
- کشف امکانهای تازه و ایجاد گفتوگوهای مسئولانه.
یک تمرین مهم این بخش بررسی نسبت پرسیدن به گفتن است. آیا بیشتر میگویید یا بیشتر میپرسید؟ این نسبت در محل کار و خانه چه فرقی دارد؟ یک هفته آگاهانه بیشتر بپرسید و کمتر توصیه کنید و ببینید چه اتفاقی میافتد. آدامز یادآوری میکند که پرسیدن و گوش دادن دو روی یک سکهاند: چرا باید پرسید و به پاسخ گوش نداد؟
یک مثال از محل کار
فرض کنید مدیر پروژهای هستید و در جلسه، یکی از همکاران با لحن تند میگوید زمانبندی شما غیرواقعی است. واکنش خودکار شاید این باشد: «چرا همیشه جلوی همه با من مخالفت میکند؟» این پرسش شما را به دفاع و حمله میکشاند. اگر ناظر درونیتان فعال باشد، چند ثانیه مکث میکنید، تنش شانهها و تندی نفس را میبینید و از خود میپرسید: «چه اطلاعاتی دارد که من ندارم؟» بعد همین را با صدای بلند میپرسید: «کدام بخش زمانبندی به نظرت غیرواقعی است؟» حالا بهجای یک دعوا، یک گفتوگوی سازنده دارید و شاید خطری را کشف کنید که از چشمتان پنهان مانده بود. تفاوت این دو سناریو فقط یک پرسش است؛ پرسشی که ناظر درونی فرصت انتخابش را به شما داد.
پیوند با کوچینگ و NLP
ایدهی ناظر درونی برای کوچها آشناست. در بسیاری از مدلهای کوچینگ، کمک به مراجع برای «فاصله گرفتن» از تجربه و دیدن آن از بیرون نقطهی شروع تغییر است. در برنامهریزی عصبی-زبانی هم مفهوم مشابهی به نام «موقعیت ناظر» وجود دارد. اگر به این حوزه علاقه دارید، مقاله برنامهریزی عصبی-زبانی (NLP) را بخوانید. در کوچینگ زندگی نیز، تقویت خودآگاهی مراجع پایهی کار است؛ راهنمای کوچینگ زندگی (لایف کوچینگ) را ببینید.
تمرین کوتاه: دفترچه پرسشها
یک هفته، هر شب سه موقعیت مهم روز را بنویسید. برای هر کدام بنویسید: پرسش درونیام چه بود؟ چه حسی داشتم؟ چه کردم؟ و اگر پرسش دیگری میپرسیدم، چه میشد؟ آخر هفته الگوها را مرور کنید.
پرسشهای متداول
آیا ناظر درونی یعنی بیاحساس شدن؟
نه. ناظر درونی احساس را حذف نمیکند؛ فقط به ما کمک میکند در احساس غرق نشویم و پیش از واکنش، انتخاب کنیم.
چقدر طول میکشد تا ناظر درونی قوی شود؟
مثل هر مهارت دیگر به تمرین منظم بستگی دارد. آدامز از جملهی پابلو کازالس، نوازندهی بزرگ ویولنسل، یاد میکند که در نود سالگی هم روزی چهار ساعت تمرین میکرد، «چون فکر میکنم دارم پیشرفت میکنم».
جمعبندی
بن در پایان جلسهی اول هنوز مطمئن نیست میخواهد نقش «مرد پاسخها» را کنار بگذارد. اما بذر یک پرسش تازه کاشته شده است: «شاید چیزی را از دست دادهام؟» در بخش بعد، جوزف مهمترین ابزار کتاب را به او نشان میدهد: نقشه انتخاب و دو ذهنیت یادگیرنده و قضاوتگر.
برای تمرین ناظر درونی در جلسات زندهی کوچینگ، دوره تفکر پرسشی با دکتر سعید جویزاده را ببینید.
برگرفته و بازنویسیشده از فصل دوم کتاب Change Your Questions, Change Your Life اثر Marilee Adams.


بدون دیدگاه