تبدیل یک کسب و کار جانبی به یک شرکت موفق

تحول کسب و کار
رایان رابینسون یک کارآفرین و مربی آنلاین است که در فوربس، کارآفرین، شرکت و غیره معرفی شده است. او به خوانندگان خود می آموزد که چگونه یک تجارت جانبی سودآور را در ryrob.com راه اندازی و رشد دهند . اخیراً با رایان به گفت و گو نشستیم تا در مورد موفقیت ها و شکست های او بشنویم و در مورد مهارت های لازم برای موفقیت به عنوان یک کارآفرین بیاموزیم.

کمی از تجربه کارآفرینی خود برای ما بگویید. چرا تصمیم به راه اندازی وبلاگ گرفتید؟

من وبلاگ خود را با یک فرضیه ساده شروع کردم: فکر می کردم می توانم از تجربیاتم در مورد موفقیت ها و شکست های راه اندازی یک تجارت استفاده کنم تا به دیگران کمک کنم از برخی از دردناک ترین اشتباهاتی که به عنوان یک کارآفرین مرتکب شده ام اجتناب کنند. یکی از اولین پست‌های وبلاگ من در مورد نحوه راه‌اندازی یک کسب‌وکار در حالی که تمام وقت کار می‌کنید، در واقع یک محصول حداقلی برای آزمایش پتانسیل ایجاد یک دوره آنلاین با موضوع آموزش راه‌اندازی یک تجارت جانبی به دیگران بود. پس از آن که به سرعت در چند تالار گفتگوی آنلاین برای کارآفرینان شتاب گرفت، من شروع به ایجاد پایگاه مشترک ایمیل کردم و به نوشتن با جزئیات حماسی در مورد تجربیات مختلف خود به عنوان یک کارآفرین ادامه دادم. این پیشرفت با پست های ماهانه ادامه یافته است.

من اکنون برای بیش از 200000 خواننده ماهانه می نویسم و ​​نزدیک به 25000 نفر به روز رسانی های ایمیل هفتگی من را دریافت می کنند. من بیشتر موفقیت وبلاگم را به مهارت و انگیزه خود نسبت می دهم تا جوامع جدیدی از افرادی را پیدا کنم که می توانند از محتوای من بهره ببرند و به طور مکرر در مقابل آن مخاطبان قرار بگیرم. به همین دلیل است که من تلاش کرده ام تا روابط مشارکتی با فوربس، کارآفرین و چندین نشریه آنلاین بزرگ دیگر را تضمین کنم.

به عنوان یک کارآفرین، سخت ترین مهارتی که باید یاد می گرفتید چه بود؟

چگونه فرصت ها را به طور موثر مدیریت کنیم. چیزی که ما تصمیم می گیریم ایجاد کنیم و وقت خود را صرف آن کنیم، در تجارت بسیار مهم است. این وسوسه انگیز است که زمان خود را برای تغییر لوگو، طراحی کارت ویزیت، بهینه سازی صفحات فرود، وسواس در مورد کپی کردن و غیره تلف کنید. با این حال، این فعالیت ها اغلب بیشترین بازدهی را در زمان صرف شده به همراه ندارند. آنها ما را به طور قابل اندازه گیری به رسیدن به رویاهایمان نزدیک نمی کنند.

از آنجایی که شروع به تجربه سطحی از موفقیت و اقتدار در صنعت خود کرده‌ام، تعداد فرصت‌هایی که برایم پیش می‌آیند به شدت افزایش یافته است. این کار ادامه موفقیت من را دشوارتر کرده است زیرا در حال حاضر جریان دائمی حواس‌پرتی‌هایی مانند مصاحبه‌های پادکست، پست‌های مهمان، ارائه نقل قول برای مقالات و ارائه مشاوره وجود دارد. این حواس‌پرتی‌ها به‌عنوان فرصت‌های تقویت‌کننده نفس و مخاطب‌سازی پنهان می‌شوند که در واقع من را از خلق و ارائه بهترین آثارم بازمی‌دارند. در حالی که این نوع فعالیت‌ها مطمئناً فوایدی را به همراه دارند (و احساس خوبی به من می‌دهند)، آنها واقعاً به من در پیشبرد اهدافی که در کوتاه‌مدت مهم هستند کمک نمی‌کنند. بنابراین، من یک سیستم مدیریت فرصت جدی ساخته‌ام که اکنون از آن برای ارزیابی همه فرصت‌های داخلی و خارجی استفاده می‌کنم که چگونه می‌توانم وقت خود را صرف کنم.

شما در مورد راه خود برای حفظ یک تجارت سودآور و برخی از موانعی که باید بر آن غلبه می کردید صحبت می کنید

آیا می توانید در مورد چنین نمونه ای و آنچه یاد گرفتید برای ما بگویید؟

بزرگترین “عقیده مقدس” من! لحظه ای به عنوان یک کارآفرین روزی بود که به خودم اعتراف کردم که باید یک کسب و کار را کنار بگذارم و به خانه والدینم برگردم. این اتفاق فقط یک سال یا بیشتر پس از فارغ التحصیلی من از کالج از دانشگاه چپمن در جنوب کالیفرنیا رخ داد. بهترین دوستم مت و من با هم یک تجارت راه اندازی کردیم و هر دو مدت کوتاهی پس از آن کار روزانه خود را ترک کردیم. در حالی که کسب و کار تقریباً بلافاصله درآمد داشت و تقریباً سودآور بود، ما متوجه شدیم که به اندازه کافی سودآور نیست.و قرار نبود آنقدر سریع رشد کند که بتواند دو درآمد تمام وقت را پشتیبانی کند. ما حدود شش ماه زودتر کار روزانه خود را ترک کرده بودیم و اکنون باید با عواقب آن تصمیم دست و پنجه نرم می کردیم. برای هر دوی ما، این به معنای بازگشت به زادگاه خود در طرف‌های مقابل کشور و تمرکز بر گسترش کسب‌وکار در حالی بود که هزینه‌های زندگی در خانه کمتری داشتیم.

این شروعی بود که به یکی از سخت ترین دوران زندگی من تبدیل شد. زادگاه من در دره مرکزی روستایی کالیفرنیا واقع شده است و جمعیت گاوهای آن بیشتر از مردم است. تنها ارتباط واقعی من در آنجا خانواده بود، زیرا دبیرستانی که در آن رفته بودم نیز خارج از منطقه بود. یک هفته با بهترین دوستانم فقط یک بلوک دورتر از شن‌ها در ساحل نیوپورت زندگی می‌کردم و دقیقه بعد 300 مایل از شبکه افرادم دور بودم.

رشد کسب و کار ما بسیار بیشتر از آنچه فکر می کردیم طول کشید. و پس از 6 ماه دیگر، ما هنوز نتوانستیم به نقطه ای برسیم که بتواند از هر دو سبک زندگی ما حمایت کند. بنابراین تصمیم گرفتم خودم را از شرکت حذف کنم. من و مت یک برنامه خرید بلندمدت طراحی کردیم تا به آرامی از شرکت خارج شوم بدون اینکه ورشکسته شود، و من را به عنوان یک مشاور حقوقی نگه داشتیم و من به سانفرانسیسکو نقل مکان کردم تا بازاریابی را برای یک استارت آپ آموزش آنلاین انجام دهم. به خودم قول دادم که دیگر هرگز کار روزانه ام را بدون داشتن درآمد قابل اتکا و قابل اعتماد ترک نخواهم کرد، به اندازه ای که حداقل بتوانم هزینه های زندگی ام را در حین اداره یک تجارت جانبی تامین کنم. همین تابستان، بالاخره کسب و کار آزاد خود را تمام وقت شروع کردم و درآمدم را تقریباً دو برابر کردم. تقریباً دو سال طول کشید تا از عواقب ترک کار روزانه ام خیلی زود رهایی پیدا کنم.

اگر کسی به شما بگوید، “من می خواهم کسب و کار خود را راه اندازی کنم، اما می ترسم که شکست بخورم”، چه پاسخی خواهید داشت؟

من چندین بار در هفته در کسب و کارم شکست می خورم. اگر ریسک نمی کنید، شکست نمی خورید، و برای رشد و یادگیری خود را تحت فشار قرار نمی دهید، زندگی ای خواهید داشت که شما را متعجب می کند که اگر این شانس ها را می گرفتید یا می توانستید چه اتفاقی می افتاد. خطرات نگاهی بی‌رحمانه صادقانه به جایی که در زندگی‌تان در حال حاضر در آن هستید، بیندازید. اگر قرار بود با خطر شکست مواجه شوید و کسب و کار خود را راه اندازی کنید، فرض کنید تمام پس انداز خود را در طول یک سال از دست داده اید. بازگشت به جایی که الان هستید چقدر سخت خواهد بود؟ مطمئناً بد است، اما اگر مایلید سخت تلاش کنید، سبک زندگی خود را فقط به موارد ضروری محدود کنید، شغلی پیدا کنید که درآمد خوبی داشته باشد، و هر کاری که می توانید برای بازسازی پس انداز خود انجام دهید، تضمین می کنم که می توانید این کار را انجام دهید. به سرعت. من بارها این سوال را از خودم می پرسم

ترجیح می‌دهم 100% تلاشم را برای ساختن چیزی که عمیقاً به آن اهمیت می‌دهم انجام دهم تا اینکه با تأسف به گذشته نگاه کنم و فکر کنم در یک یا دو سال چه اتفاقی می‌افتد. ما تمایل به ایجاد ترس از شکست داریم و اجازه می‌دهیم که ما را از امتحان کردن چیزهایی که به طور بالقوه می‌توانند مسیر زندگی ما را به سمت بهتر شدن تغییر دهند، باز دارد. بله، شکست می‌تواند شما را برای لحظه‌ای فلج کند، اما باز پس خواهید گرفت. و با سطح جدیدی از تجربه، روابط و مهم‌تر از همه مهارت‌هایی که به شما کمک می‌کند دفعه بعد به طور جدی به بازی بازگردید.

برای کسی که می خواهد یک کسب و کار جدید ایجاد کند و در عین حال به شغل روزانه خود ادامه دهد، چه انتظاری می تواند داشته باشد؟ آنها باید با چه تغییراتی در زندگی خود دست و پنجه نرم کنند؟

شما باید فداکاری های کوتاه مدت انجام دهید، اما آنها به شما کمک می کنند سبک زندگی مورد نظر خود را در دراز مدت ایجاد کنید. بزرگ‌ترین چالشی که اکثر مردم برای شروع (و پایبندی به آن) یک کسب‌وکار جانبی دارند، آزاد کردن زمان معنادار و متعهد شدن به کار روی آن کسب‌وکار است که می‌گویند. اگر می‌خواهید به سرعت پیشرفت کنید، واقعاً باید حداقل 15 تا 20 ساعت زمان برای اختصاص دادن به کسب و کار خود در هفته آزاد کنید. آن زمان باید از جایی برسد، بنابراین ما چند فعالیت مفصل را مرور می کنیم که به دانش آموزان کمک می کند تا در این مقطع مهم ترین چیزها را در زندگی خود اولویت بندی کنند. برخی از مسئولیت‌های غیر ضروری را از بین می‌بریم، دیگران را حذف می‌کنیم و زمانی را که صرف تماشای تلویزیون و معاشرت با دوستان می‌کنیم در کوتاه‌مدت کاهش می‌دهیم تا بتوانیم به اهداف بلندمدت خود برسیم. زدن به تعویق انداختن زنگ ساعت 4 آسان تر است: ساعت 30 صبح بیشتر از آن است که از رختخواب بلند شوید و قبل از اینکه دیگران بیدار شوند، کار خود را شروع کنید. در دوره من، دانش‌آموزان خود را آموزش می‌دهند تا انتظارات واقع‌بینانه داشته باشند، سیستمی از مشوق‌ها ایجاد کنند که به آنها برای انجام تعهدات تجاری جانبی‌شان پاداش می‌دهد و به آنها کمک می‌کند به اهدافشان برسند.

همانطور که اشاره کردید، ایده های تجاری وجود دارد و ایده های تجاری سودآور وجود دارد. چگونه کسی می تواند تشخیص دهد که ایده اش سودآور است؟

برای اینکه واقعاً ثابت کنید مفهوم کسب و کار شما پتانسیل دارد یا خیر، باید اساسی ترین روشی را که می توانید برای مشتریان هدف خود ارزش قائل شوید، تعیین کنید. برای خرج کردن پول، توسعه محصول یا ساختن یک وب سایت برای تبلیغ راه حل های خود عجله نکنید. برای ایجاد یک کسب و کار، باید ارزش ارائه دهید و به مردم کمک کنید تا یک مشکل را حل کنند. برای ارائه ارزش هزینه ای ندارد. مشکلی را که می‌خواهید حل کنید، در نظر بگیرید و یک راه‌حل بسیار دستی و مینیمالیستی ایجاد کنید که اجرای آن رایگان (یا ارزان) است و در عین حال قابل تکرار و قابل اعتماد است. زمانی که بتوانید در حل این مشکل خاص برای گروهی از افرادی که انگیزه کمک به آنها را دارید، خود را متخصص بخوانید، می توانید به جلو حرکت کنید و شروع به تولید راه حل خود کنید تا بتوانید تأثیر خود را بدون نیاز به درگیر شدن مستقیم با هر فرد افزایش دهید. .

در اینجا یک مثال آورده شده است: اگر دوستان شما اغلب برای مشاوره دوستیابی به شما مراجعه می کنند یا به طور منظم برای دستور العمل های آشپزی عالی به شما مراجعه می کنند (و شما از انجام آن لذت می برید)، این یک سرنخ بزرگ است که چه نوع کسب و کاری را باید در نظر بگیرید. با این حال، بلافاصله برای ایجاد یک دوره دوستیابی یا نوشتن یک کتاب آشپزی عجله نکنید و انتظار موفقیت را داشته باشید. با کمک به افرادی که می توانید مشکلاتشان را حل کنید، از کوچک شروع کنید. تجربه خود را بسازید و بیاموزید که بزرگترین چالش های افراد در جایگاه شما چیست. سپس می‌توانید به سمت ایجاد یک وبلاگ کم‌هزینه پیش بروید تا شروع به دستیابی به مخاطبان وسیع‌تری خارج از دوستان و خانواده کنید. به ارائه ارزش، ایجاد ارتباط و پیگیری دقیق آنچه در حال یادگیری هستید، تمرکز کنید. فقط در این صورت، زمانی که ثابت کردید که واقعاً نیاز خاصی وجود دارد که می توانید (و می خواهید) آن را حل کنید، آیا باید روی مقیاس گذاری برای مخاطبان بزرگتر سرمایه گذاری کنید. علاوه بر این، این کار را می توان در عرض چند روز، هفته یا ماه بر اساس سطح تخصص، روابط استراتژیک و مدت زمانی که باید به کسب و کار خود اختصاص دهید، انجام داد.

آیا توسعه مهارت های رهبری حتی اگر یک کارآفرین انفرادی هستید مهم است؟

کاملا. صرف نظر از اینکه چه نوع کسب و کاری را راه اندازی می کنید، مشتریان و مشتریان شما در رابطه با مشکلی که شما را برای حل آن استخدام کرده اند یا از شما خریده اند، به دنبال رهبری شما خواهند بود.

چگونه مهارت های رهبری شما به شما کمک کرده تا به جایی که امروز هستید برسید؟

اولین تجربه واقعاً فراگیر من در ایجاد مهارت های رهبری در دوران کالج بود که رئیس انجمن برادری ام شدم. تاثیرگذارترین درسی که در طول این سال ها در ذهن من مانده، اهمیت حفظ آرامش در طول یک بحران بوده است. داشتن واکنش های وحشیانه و غیرقابل پیش بینی هرگز به کسی کمک نمی کند. آن تجربه به من آموخته است که در کسب و کارم ارتجاعی نباشم، همیشه خودم را وادار کنم تا موقعیت ها را با عینیت هر چه بیشتر ارزیابی کنم، و از پرسیدن نظر افرادی که با آنها کار می کنم در مورد نحوه برخورد با سناریوهای پیچیده نترسم.

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 7 =