5 ابزار شناختی که بدون آنها در کوچینگ تسلط نخواهید داشت

لایف کوچینگ

شکی نیست که کسانی که فقط می خواهند به صورت سطحی عملیات کوچینگ را تمرین کنند، می توانند به ابزارهای مستقیمی که از دوره های آموزشی یا مدل هایی که برای دستیابی به اهداف خاص طراحی شده اند راضی شوند، این مقدار برای کسانی که کوچینگ را به صورت عادلانه یاد می گیرند بسیار قابل قبول است. یکی از ابزارهای مختلفی است که در سبد رهبری یا مدیریت خود گنجانده اند. در مورد کسانی که به دنبال کوچینگ حرفه ای هستند ، باید به درجه بالایی از مهارت برسند. برخلاف تصور رایج، کوچینگ فرآیند بسیار پیچیده ای است و برای رسیدن به این درجه به مهارت کوچینگ زیادی نیاز دارد، و من در مقاله نقشه راه برای یادگیری کوچینگ با چیزی از این موضوع آشنا شدم.

نقش ابزارهای شناختی در تسلط بر کوچینگ 

بیشتر این مهارت به توسعه ابزارهای شناختی خاص مربوط می شود. ابزار شناختی به معنای فرآیندهای ذهنی است که او برای دریافت و پردازش داده ها به کار می گیرد و سپس از آنها برای خدمت به مشتری استفاده می کند. فقط دانستن این ابزارها و توانایی استفاده از آنها کافی نیست، بلکه باید همانطور که گفته می شود به «طبیعت دوم» تبدیل شوند تا کوچینگ بتواند به جای تبدیل شدن به ابزار دیگری از آنها به درستی استفاده کند. او بدون تسلط تمرین می کند. این امر مستلزم یک خودآموزی طولانی و متمرکز است، اما این میوه یک جهش کیفی در عملکرد کوچینگ و سطح تسلط او است. در اینجا به مهم ترین این ابزارها اشاره می کنیم

کوچینگ :ابزار اول: انتزاع

انتزاع یکی از فرآیندهای شناختی اساسی نوع بشر است. برخی (مانند آلفرد کورزیبسکی) حتی تمام بازنمایی های ذهنی را نوعی انتزاع می دانند. انتزاع فرآیندی است برای حرکت از یک رتبه منطقی به یک رتبه بالاتر، یا از جزئیات به یک خلاصه، یا از مثال به مدل، که در آن چیزها از بسیاری از توصیفات خود خلاص می شوند تا از حقایق خود خلاص شوند، که به طبقه بندی آن محتوا کمک می کند. و در قالب مناسب برای آن قرار دهید.

برای تقریب معنای انتزاع، به تصویر معروف ترین شخصیت کارتونی، میکی موس، نگاه کنید، این شخصیت نشان دهنده کدام حیوان است؟ هیچ دو نفر مخالف نیستند که این تصویر یک موش است، اگرچه یک موش واقعی به هیچ وجه به این شکل نیست، اما در واقع تصویری انتزاعی از یک موش است که آن را بیان می کند و معنای آن را جدا از جزئیات زیادی منتقل می کند. به عبارت دیگر، تصویری است که «ساختار» را بیان می‌کند، نه «محتوا».

اهمیت انتزاع کوچینگ در این است که فرآیند کوچینگ طبیعتاً به ساختار مربوط می شود نه به محتوا.

ابزار شناختی: انتزاع
عکس از VIAVAL/depositphotos.com

در طول گفتگوی کوچینگ، مشتری بیشتر در مورد واقعیت، رویاها و اهدافش، و شاید مشکلات و موانعش صحبت می کند، و در اینجا وظیفه کوچینگ در انتزاع این داده ها برای استخراج ساختارهای پنهانی است که در درون او پنهان شده است. این مرحله برای سازماندهی و طبقه بندی داده ها ضروری است تا کوچینگ بتواند جلسه را به شیوه ای منظم مدیریت کند که در خدمت مشتری باشد و از اتلاف وقت در گرفتن و پاسخ دادن جلوگیری کند که هیچ کاری نمی کند اما ممکن است حواس مشتری را منحرف کند و حتی حواس او را پرت کند. اما مهم‌ترین چیز این است که انتزاع محتوا برای استخراج ساختار، به کوچینگ قدرت واقعی در شناخت نقاط کانونی می‌دهد که عمیقاً بر روان‌شناسی مشتری تأثیر می‌گذارد، در غیر این صورت مشغول شدن به محتوا فقط یک اثر موقتی سطحی ایجاد می‌کند.

انتزاع مهارتی است که مادر بسیاری از ابزارهای شناختی در کوچینگ و غیره است و مبنایی برای فرآیند طبقه بندی داده ها، تمایز، تشخیص الگو و غیره است. هنگامی که مشتری در مورد مشکلات خود صحبت می کند، مربی درگیر محتوای آن مشکلات نمی شود، بلکه آنها را به حقیقت خود یا مقوله ای که به آن تعلق دارند انتزاع می کند. به عنوان مثال، وقتی مشتری می گوید: “هر وقت روی ترازو می ایستم، ناامید می شوم زیرا هنوز به وزن ایده آل خود نرسیده ام”، کوچ گمان می کند که این نمونه ای از “تحریف شناختی یا یا شناختی” یا “کمال گرایی” است. (کمال گرایی)، او چندان به دلبستگی محتوا به وزن، پول یا پیشرفت تحصیلی اهمیت نمی دهد، بلکه انتزاع محتوا به او کمک می کند تا ساختار ضمنی را استخراج کند که اصلاح آن نشان دهنده تغییر عمیق در وضعیت و عملکرد مشتری است.

کوچینگ : مهارت انتزاع را توسعه دهید

انتزاع صرفاً پاسخی به این سؤال است: “این نمونه ای از چیست؟” یا “اصل پشت این محتوا چیست؟” کوچینگ می‌تواند با بررسی داده‌های مشتری (مثلاً موارد ضبط شده یا خلاصه‌های جلسه) و پرسیدن این سؤالات از خود در جملات کلیدی، آگاهانه فرآیند انتزاع را تمرین کند.

  • اصل پشت این عبارت چیست؟
  • اگر این نمونه چیزی است، آن چیست؟
  • این بحث در کدام دسته قرار می گیرد؟

در مراحل اولیه، می‌توانید با انتزاع محتوا شروع کنید تا آن را بر اساس سؤالات نتیجه‌ای که به خوبی شکل گرفته است طبقه‌بندی کنید ، و سپس با توجه به مدل روان‌شناختی که او دنبال می‌کند، به ساختارهای عمیق‌تر بروید.

ابزار دوم: جزئیات

ابزار شناختی: جزئیات
ثبت جزئیات جزئی می تواند تفاوت بین موفقیت و شکست باشد

شیطان [پنهان شدن] در جزئیات است

مثل یک آمریکایی

ضرب المثل قبلی بیان می کند که آگاهی از چیزهای مرموز و حقایق مبهم در گرو دقت در توجه به جزئیات است، توجه می شود که کسی که بدون بررسی جزئیات راضی به نگاه کردن به تصویر بزرگ است، در بسیاری از چیزها متحیر می شود و توضیح پدیده یا راه حل مسئله ممکن است جلوی چشم او باشد، اما نگاهش به کلیات بدون دیدن آن برمی گردد.

به همین دلیل است که دقت در توجه به جزئیات یکی از مهمترین تفاوت های کوچینگ مبتدی و حرفه ای است و از دو جهت حائز اهمیت است: سمت استفاده از ابزار کوچینگ و نقطه دریافت و به کارگیری داده های مشتری. ابزارهای کوچینگ، مانند ابزارهای جراحی، باید با دقت بسیار زیاد و دانش دقیق در مورد نحوه و زمان استفاده (و نحوه و زمان استفاده از آنها نیز) مورد استفاده قرار گیرند، در غیر این صورت اگر نتیجه نامطلوبی به همراه نداشته باشند، حداقل طبق نیاز کار نخواهد کرد. لازم است مربی از ابتدای یادگیری تمرین تا تنظیم صحیح ابزار دقت و توجه به جزئیات را داشته باشد.

از طرفی دیالوگ کوچینگ صرفاً شایعه سازی و تخلیه نیست، بلکه گفت و گوی سازمان یافته با ساختاری خاص است که نیازمند توجه به جزئیات غیرعادی است، چه در سطح کلامی (کلمات) و چه غیرکلامی (بیان ها). ) یا ضمنی (متافیزیکی) و این مستلزم توجه زیاد و حضور ذهنی و حسی فراتر از حد معمول است.

کوچینگ :توسعه مهارت جزئیات

دو محور اصلی برای مهارت جزئیات وجود دارد: مشاهده دقیق جزئیات و تفکیک (سوالات حسابرسی). توسعه هر دو مستلزم شناخت دقیق ماهیت اطلاعاتی است که کوچینگ به دنبال آن است. به عنوان مثال، در مرحله هدف گذاری، کوچینگ به دنبال تصویری کامل از هدف، وضعیت فعلی مشتری، انگیزه های او، راه رسیدن به هدف، موانع و … می گردد. مشتری اغلب تصویر مبهمی از پاسخ به این سؤالات دارد و گاهی اوقات برای رسیدن به پاسخ نیاز به مراقبه دارد، در اینجا کوچینگ باید از سؤالات دقیق استفاده کند تا تصویر دقیق را از مشتری استخراج کند و من در معرض برخی از موارد قرار گرفته ام. این ابزارها به روشی بسیار ساده مناسب برای افراد غیرمتخصص در برنامه مهارت کوچینگ رایگان 21

کوچینگ : ابزار سوم: شناخت تفاوت های تأثیرگذار

ابزارهای شناختی: شناخت تفاوت ها
هر تفاوتی همیشه موثر نیست

هیچ دو چیز بدون سرنوشت مشترک و تفاوت بین آنها وجود ندارد

ابن تیمیه

اطلاعات تفاوتی است که باعث تفاوت می شود

گریگوری بیتسون

یکی از ابزارهای مهم شناختی که مردم به طور گسترده از آن استفاده می کنند: آگاهی از شباهت و تفاوت است. برخی از افراد تمایل دارند هنگام مقایسه متوجه شباهت های بین این دو چیز شوند و برخی افراد تمایل دارند به تفاوت های بین آنها توجه کنند.حتی برخی از محققان این ویژگی را یکی از ویژگی های شخصیت ها می دانند که قابل اندازه گیری است (هال و بودنهمر، 2005).

اما کوچینگ صرفاً متوجه تفاوت‌ها نمی‌شود، بلکه به دنبال تمایز و به کارگیری تفاوت‌های مؤثر بدون تفاوت‌های بی‌موثر، در همه سطوح، از تفاوت‌های بازنمایی حسی و فراوجه‌ها، از طریق عبارات زبانی و معانی ضمنی است. به زودی.

این در واقع به دلیل منشاء برنامه ریزی عصبی-زبانی است که فرآیند مدل سازی است. مدل‌سازی اساساً فرآیندی است برای استخراج تفاوت‌های مؤثر بر تجربه ذهنی (هال، 1999). از این منظر، مربی نقش «مدل ساز» را ایفا می کند که شامل استخراج تفاوت های تأثیرگذار نیز می شود. NLP کلاسیک در فاز اول و دوم خود به شدت بر این اصل متکی بود. به عنوان مثال، تکنیک‌های متا مدالیته برای تغییر تجربه حسی، فرآیند جستجوی تفاوت مؤثر در ماژول‌ها و استفاده از آن برای تغییر حالت است.

تفاوت‌های تأثیرگذار نشان‌دهنده این نکته است که ایجاد یک تغییر کوچک در آن منجر به تفاوت بزرگ در نتایج می‌شود، از این رو قدرت NLP و تمایز آن با سایر مکاتب روان‌شناسی کاربردی دیگر است.

برخی از سطوح که کوچینگ متوجه تفاوت ها می شود

  • بازنمایی حسی: مشتری چگونه تجربه را رمزگذاری می کند (وضعیت/هدف/موانع/منبع/…)
  • متا مدالیته ها: ویژگی های تصویر ذهنی که بر تجربه تأثیر می گذارد چیست؟
  • زبان کلامی: کلماتی که مشتری در آن تجربه را بیان می کند (…) چیست و آیا تغییر کلمات تفاوتی ایجاد می کند یا خیر؟
  • سطح طبقه بندی: چگونه مشتری این تجربه را طبقه بندی می کند (…)، و آیا تغییر طبقه بندی تفاوتی ایجاد می کند یا خیر
  • سطح تداعی عاطفی: چه احساساتی با این تجربه همراه است (…) و آیا تغییر آن تأثیر مطلوبی دارد یا خیر.
  • چارچوب بندی ادراک: مشتری چگونه تجربه را درک می کند (…)، فرابرنامه هایی که بر ادراک او از تجربه و در نتیجه نتیجه آن تأثیر می گذارند، کدامند.

کوچینگ :ابزار چهارم: استخراج الگو

تشخیص الگو یکی از اولین ابزارهای شناختی انسان است که توسعه یافته است. متوجه خواهیم شد که فرآیند استخراج الگو به وضوح با تمام ابزارهای شناختی ذکر شده قبلی تلاقی می کند. و منظور از استخراج الگوها، کشف عناصر مکرر در رفتار، ایده ها یا طرز تفکر مشتری است که مستلزم حذف محتوایی است که او به کوچینگ می دهد از تصویر آن به واقعیت آن، با رعایت جزئیات دقیق، و استخراج تفاوت های تاثیرگذار.

اهمیت استخراج الگوها برای فرآیند کوچینگ در کوتاه کردن مسیر طولانی برای رسیدن به موانع هدف نهفته است و نمونه‌هایی از آنها خواهد آمد.

نمونه هایی از الگوهای مورد توجه کوچینگ 

  • سیستم های بازنمایی: آیا مشتری تمایل دارد ادراکات خود را با یک سیستم حسی (بصری، شنیداری، حسی و…) رمزگذاری کند؟
  • دامنه زمانی: آیا مشتری بیشتر زمان خود را در گذشته، حال، آینده «زندگی» می کند یا بین آنها یا برخی از آنها تقسیم شده است؟
  • توزیع انرژی: مشتری انرژی خود را در کجا قرار می دهد (مشکل، هدف، مسیر، فرا دامنه، موانع، …)؟
  • استراتژی ها: الگوهای رفتاری بیرونی یا الگوهای بازنمایی درونی چیست؟
  • اضافه بار معنایی: آیا کلمات، موقعیت ها، افراد و غیره مملو از معانی بیش از حد هستند که تأثیر خود را بر رفتار مشتری نشان می دهند؟

اینها تنها تعدادی از ده ها الگوی است که کوچینگ باید از آنها آگاه باشند. کل کلید جلسه ممکن است در الگویی باشد که مشتری باید آن را بدست آورد، اصلاح کند یا از بین ببرد. به عنوان مثال، مانعی که بر سر راه مشتری برای دستیابی به هدفش وجود دارد، ممکن است تمرکز او بر نتیجه مطلوب در عین ناآگاهی از موانع یا عدم علاقه کافی به دستیابی به منابع مورد نیاز باشد، زیرا این یک نقص در «توزیع انرژی» است که ممکن است منجر به شکست کامل در رسیدن به هدف

مهارت استخراج الگو را توسعه دهید

توجه کوچینگ به این نکته حائز اهمیت است که کلیت این الگوها کاملاً خارج از آگاهی و درک مشتری است که بار کامل متوجه، استخراج و درک این الگوها را بر عهده او می گذارد و در عین حال آنها را به مشتری ارائه می دهد تا او را تأیید کند. ، و توجه او را به آنها جلب کند و در نتیجه او را قادر سازد تا آنها را کنترل و بهره برداری کند یا در صورت نیاز آنها را تغییر دهد.

  1. مبنای تسلط بر استخراج الگو، شناخت ساختار الگو و شواهد آن در رفتار مشتری است. به عنوان مثال: ساختار بارگذاری معنایی: عبارات مربوط به همان مشتری با معانی و معانی بیشتر از حد معمول، یعنی چیزهای خاصی را بیش از آنچه هستند برای او نشان می دهند. به عنوان مثال: عدم دقت در کار نشان دهنده – با فرض – عدم احترام مشتری به خود است. شاهد رفتار او دو چیز است: تکرار، حتی اگر در متن نباشد، و تغییر در انرژی (لحن صدا، حالات چهره و غیره). مثال فرضی را از سر بگیریم: هر گاه مدیر در محل کار از عدم اهتمام فلانی یا مردم صحبت می کند، صدایش بلند می شود یا صورتش قرمز می شود.
  2. با دانستن ساختار مهارت، گیرنده‌های حسی تمایل دارند آگاهانه و عمداً این شواهد را در مراحل اولیه جستجو کنند، که کوچینگ را در معرض سوگیری تأیید قرار می‌دهد ، که یک ارائه رایج برای مرحله اول یادگیری این مهارت است.
  3. با تکرار، تجربه و بازخورد، توجه به الگو تبدیل به یک مزاج می‌شود، آن‌گاه کوچینگ می‌تواند پیش‌بینی ساختار الگو را لغو کند و آن‌گاه باید هر پیش‌فرض و قضاوت عجولانه‌ای در مورد وجود (یا عدم وجود آن) را لغو کند. از الگوی، که او را از مشکل سوگیری تایید فوق الذکر خارج می کند
  4. هنگامی که تعدادی از ساختارهای الگو، یک الگو در یک زمان تسلط پیدا می‌کنند، مهارت استخراج الگو به سطح بالاتری می‌رود و این فرآیند حتی با الگوهای جدید و حتی ساختارهای غیرشفاف، خودکار و ناخودآگاه می‌شود.

توجه

کوچینگ باید در برابر کلیشه سازی مشتریان مراقب باشد. منظور از این مهارت استخراج الگو به عنوان نقطه ورود برای بررسی فرآیندهای داخلی مشتری است، نه برای قضاوت در مورد آن، دسته بندی نکردن آن یا ایجاد فرضیات بر اساس آن.

کوچینگ :ابزار پنجم: تفکر سیستماتیک

ابزارهای شناختی: تفکر سیستمی
سیستم مجموعه ای از عناصر است که به هم پیوسته اند و بر یکدیگر تأثیر می گذارند

تفکر سیستمی برگرفته از نظریه کلی سیستم ها (برتالانفی، 1950) است که به مفهوم کلی هر چیزی که یک سیستم است و اشتراکات بین سیستم ها و ورود به درک، پیش بینی و کنترل آنها می پردازد. یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین نظام‌هایی که باید به صورت نظام‌مند به آن نزدیک شد، روح انسان است. تفکر سیستمی به شناخت متغیرهای مختلف درون سیستم و تأثیرات متقابل آنها بر برخی از آنها و در کل حاوی آنها بستگی دارد، برخلاف تفکر خطی سنتی که توسط اکثر روش های علمی سنتی (از جمله اکثر مکاتب روانشناسی) تحمیل شده است. به مغالطات و خطاهای مختلف.

(Ollhoff and Walcheski, 2016) بین تفکر خطی منفرد و تفکر سیستمی را از طریق این جدول مقایسه کنید.

تفکر خطی تفکر سیستمی
چیز را به عناصر جداگانه تقسیم کنید به عناصر از نظر به هم پیوستگی و تأثیر آنها نگاه می کند
به محتوا اهمیت می دهد بر ساختارها و فرآیندها تمرکز دارد
تلاش برای رفع علائم به پویایی علاقه دارید؟
علاقه مند به دانستن “چرا” مربوط به استخراج “سبک”
تلاش برای کنترل “آشوب” برای به دست آوردن نظم تلاش برای پیدا کردن الگوی پنهان شده توسط هرج و مرج
به محتوای ارتباطات اهمیت می دهد به محتوا نگاه می کند اما بر تعاملات و الگوهای ارتباطی تمرکز دارد
معتقد است که سیستم ها قابل پیش بینی و منظم هستند معتقد است که سیستم ها در محیط های آشفته غیرقابل پیش بینی هستند
مقایسه تفکر سیستمی و خطی اثر اولوف و والچیک

اگر این مفهوم را در نظر بگیریم، معلوم می‌شود که پرداختن به داده‌های مشتری کوچینگ یک رابطه علت و معلولی مستقیم سطحی نیست. بیش از یک زاویه برای رسیدن به راه‌حل مورد نظر.

این ابزار خاص سخت ترین ابزار برای توسعه و آموزش است و دوره های تخصصی برای کوچینگ پیشرفته دارد، بنابراین این مقاله نمی تواند بیش از این در مورد آن توضیح دهد .

منابع

  • بیتسون، جی.، (2000) گام هایی برای بوم شناسی ذهن: مقالات گردآوری شده در انسان شناسی، روانپزشکی، تکامل، و معرفت شناسی . ویرایش 1. شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو.
  • Bertalanffy، LV، (1950) طرح کلی از نظریه سیستم عمومی. مجله بریتانیایی برای فلسفه علم ، 12، pp.134-165.
  • فلوریدی، ال.، (2019) مفاهیم معنایی اطلاعات. در: EN Zalta، ویرایش، دایره المعارف فلسفه استنفورد ، زمستان 2019.
  • هال، ام.، (1999) برنامه نویسی عصبی-زبانی در حال متا . ویرایش 1 انتشارات عصب- معنایی.
  • هال، ام و بودنهمر، بی، (2005) پی بردن به افراد: خواندن افراد با استفاده از متابرنامه ها . ویرایش دوم انتشارات خانه تاج.
  • Korzybski، A.، (1995) علم و سلامت: مقدمه ای بر سیستم های غیر ارسطویی و معناشناسی عمومی . ویرایش پنجم بروکلین، نیویورک: مؤسسه معناشناسی عمومی.
  • مارتون، اف.، (2006) یکسانی و تفاوت در انتقال. مجله علوم یادگیری ، 154، pp.499-535.
  • Meadows, DH, (2008) Thinking in Systems: A Primer . محل اتصال رودخانه سفید، Vt: انتشارات سبز چلسی.
  • Neander, K. and Schulte, P., (2021) نظریه های غایت شناختی محتوای ذهنی. در: EN Zalta، ویرایش، دایره المعارف فلسفه استنفورد ، بهار 2021.
  • Ollhoff، J. و Walcheski، M.، (2016) پرش به تفکر سیستمی. متفکر سیستمی موجود در: https://thesystemsthinker.com/making-the-jump-to-systems-thinking/ .
  • شرودر، ام.، (2017) تفاوتی که برای مفهوم سازی اطلاعات تفاوت ایجاد می کند. مجموعه مقالات ، 1، ص221.
  • Senge، PM، (2006) رشته پنجم: هنر و تمرین سازمان یادگیرنده . ویرایش اصلاح شده و به روز شده ed. نیویورک: دو روزه.
  • اسپیکز، جی.، (2021) نظریه های معنا. در: EN Zalta، ویرایش، دایره المعارف فلسفه استنفورد ، بهار 2021.
  • Woodsmall, M. and Woodsmall, W., (1999) Power Pattern People: P3: The Nine Keys to Business Success . ایالات متحده: گام بعدی

بدون نظر

پاسخ دهید