همانطور که جهان به سمت جهانی شدن پیش می رود، کسب و کارها و سازمان ها مجبور بودند همگام با محیط بیرونی حرکت کنند. ما شاهد ظهور سازمان‌های تجاری بزرگ و شرکت‌های چند ملیتی بوده‌ایم که در بخش‌های مختلف حضور تجاری دارند و در بازارهای سراسر جهان حضور دارند. چنین سازمان هایی ساختار متفاوتی دارند و سبک عملکرد غیرمتمرکز را ترویج می کنند. تا آنجا که به تولید مربوط می شود، آنها در کشورهایی که هزینه مواد اولیه و همچنین هزینه نیروی کار ارزان است، کارخانه ها را راه اندازی می کنند (یا از طریق تولیدکنندگان قراردادی تهیه می کنند). از چنین مکان هایی به مناطق نزدیک خدمات رسانی می کنند و همچنین به کشورهایی که بازار دارند صادرات می کنند. با این حال، در بخش بازاریابی، آنها معمولاً واحدهای تجاری در سطح محلی یا کشوری و همچنین در دفتر مرکزی جهانی دارند. اتوبوس برای کار به عنوان مراکز سود مستقل طراحی شده است. چنین ساختاری مفهوم تامین کنندگان و خریداران را نیز در داخل شرکت وارد می کند. BU مسئول یک کشور خاص، آزادی مذاکره و تقاضای خدمات و محصولات از تأسیسات تأمین‌کننده را بر اساس شرایط مورد توافق دوجانبه یا منبع تأمین‌کننده جایگزین خواهد داشت. همین مفهوم در بیشتر سازمان های مقیاس متوسط ​​و بزرگ وجود دارد.

ساختار معمولی در سازمان متشکل از هیئت مدیره یا مدیریت است که بر سیاست ها و تصمیمات تجاری کلی که توسط مراکز سود و واحدهای تامین کننده دنبال می شود، علاوه بر مراکز هزینه یا عملکردهای پشتیبانی از جمله منابع انسانی، حقوقی، اداری و غیره، نظارت، هدایت و هدایت می کند.

هنگامی که سازمان‌های تجاری در چندین امکانات و خارج از کشور پراکنده می‌شوند، پیچیدگی‌های مدیریت نیاز به بهبود مدیریت روابط دارد. تأسیسات تولیدی باید با واحدهای تجاری درگیر شوند تا رابطه برقرار کنند و BUs و همچنین نیازمندی‌های آنها را درک کنند، در صورتی که نتوانند در نهایت چیزی را تولید و عرضه کنند که در بازار مورد نظر نیست. برای مدیریت مهم است که فرآیند روشنی را تنظیم کند و مدیریت روابط را در همه سطوح راهنمایی کند تا از عملیات روان اطمینان حاصل شود. در تنظیمات چند مکان، مدیریت روابط به یک عامل اساسی برای دستیابی به اهداف تجاری تبدیل می شود. مالکیت ایجاد بستر برای مدیریت روابط بر عهده مدیریت کلی است که بر عملیات جهانی نظارت دارد.

مفهوم مدیریت کیفیت جامع محبوب‌ترین ابزاری است که شرکت‌ها برای ایجاد پل بدون درز بین مشتریان داخلی و همچنین مشتریان خارجی استفاده کرده‌اند. مفهوم TQM مشتری و بازاریابی را به تولید و کیفیت با هم پیوند می دهد و بنابراین فرآیند مؤثری را ایجاد می کند که به تعریف و مدیریت روابط بین همه سهامداران داخلی و خارجی در تجارت کمک می کند. TQM به تعریف نیازها، خواسته‌ها و ادراکات مشتری کمک می‌کند و فرآیندی را با هدف ساختن محصولات و خدماتی ایجاد می‌کند که مشتری را راضی کند و در نتیجه به ایجاد درآمد کمک کند. به نظر می رسد شرکت هایی مانند جنرال الکتریک که در بازاریابی پیشرفت هایی داشته اند، TQM را به عنوان فلسفه شرکتی خود که بر همه مشاغل حاکم است، پذیرفته اند. این به ایجاد یک درک در ذهن مشتری کمک می کند،

بدون نظر

پاسخ دهید

7 + 6 =