3 طراحی وب سایت B2B بهترین روش برای تبدیل سرنخ ها

رهبری سازمانی

رابرت موری یک نویسنده، استراتژیست و طرفدار فرهنگ وحشیانه است. اخیراً این فرصت را داشتیم که با رابرت به گفتگو بنشینیم تا نظرات او را در مورد رهبری، فرهنگ و ارتباطات – و همچنین اهمیت آنها در شرکتی که در حال مبارزه است بشنویم.

کمی درباره سابقه خود به ما بگویید

چرا تصمیم گرفتید کتاب هایی درباره رهبری بنویسید؟

در حالی که شبانه در دانشگاه حضور داشتم به عنوان یک برقکار شروع کردم. پس از فارغ التحصیلی، به سرعت در مدیریت پیشرفت کردم (من برچسب “رهبری” را ترجیح می دهم) و تا سن 39 سالگی مدیرعامل یک سازمان 200 میلیون دلاری بودم. پس از اینکه شرکت توسط یک سازمان بسیار بزرگتر خریداری شد، به نقش یک شرکت افتادم. مرشد چرخشی – رفتن از یک واحد تجاری به واحد دیگر و تعمیر آنچه در شرف تعطیل شدن بود. اینجاست که من برای ایجاد یک استراتژی واضح، قانع‌کننده و ساده – و ایجاد فرهنگ‌های بزرگ دندان‌هایم را کوتاه می‌کنم.

من زندگی شرکتی خود را به عنوان افسر در Vodafone در اروپا به پایان رساندم. در آنجا، من یک دیوانه در ایجاد فرهنگ عالی بودم – که، متوجه شدم، در مقایسه با مدیرانی که سعی می کردند با کنترل هزینه ها رشد کنند، بازگشت سرمایه شگفت انگیزی داشت. از زمانی که یک برقکار بودم، همیشه بر رهبری بودن تمرکز کردم – کسی که همه چیز را ساده نگه می دارد و بر توانایی مردم برای نوآوری و خدمت به مشتریان تمرکز می کند. مردم به صورت احساسی تصمیم می گیرند و رهبران باید یاد بگیرند که چگونه با افراد خود ارتباط عاطفی برقرار کنند تا به اهداف منطقی و چپ مغزی که دارند برسند.

با توجه به اینکه شما را «گوردون رمزی اتاق هیئت مدیره» می نامند، بسیاری از مردم ممکن است شما را به عنوان یک رهبر با خلق و خوی آتشین و میل به صراحتا رک بودن تصور کنند. آیا دقتی در آن تصویر وجود دارد؟  من به این نام خوانده شده ام (و همچنین یک مزدور) زیرا من بسیار بینا و متمرکز هستم. من اصلا روحیه آتشین ندارم. در واقع من بسیار متفکر و آرام هستم. من می‌توانم صریح باشم، اما مهم‌تر از آن، من افراد را مسئول می‌دانم و آنها را به «منطقه ناراحتی» خود می‌برم تا پتانسیل قابل توجه آنها را باز کنم.

از آنجایی که می گویید سعی می کنید “به مردم کمک کنید کلیدهایی را برای باز کردن قفل رهبر خود در درون خود پیدا کنند”، آیا این به این معنی است که هر کسی می تواند یک رهبر عالی باشد؟ من معتقدم که همه رهبران بزرگ برای به نمایش گذاشتن عظمت خود تمرینات زیادی داشتند. من همیشه به مردم می گویم که کاریزما یا برون گرایی را با رهبری اشتباه نگیرند. برخی از بهترین رهبرانی که من از آنها یاد گرفتم، درونگراهای افراطی بودند و برخی از بدترین آنها کاریزماتیک و برونگرا بودند.

یکی از کارهایی را که مدیران یا مدیران اجرایی می توانند برای کمک به بهبود مشارکت کارکنان از امروز شروع به انجام آن کنند نام ببرید .

من بسیاری از رهبران را می بینم که بیشتر روز خود را جلوی صفحه کامپیوتر می گذرانند. اولین کاری که رهبران می توانند فوراً برای بهبود مشارکت کارکنان انجام دهند این است که از روی میزهای خود بلند شوند و بیرون بروند و با مردم در مورد عملکردشان صحبت کنند، کار خوب را تشخیص دهند، با آنها در مورد پیشرفت آنها صحبت کنند و غیره. بازده فوری

وظیفه چرخش واحدهای تجاری در حال مبارزه یا شکست را دارد

چگونه از کارمندانی که از تغییر می ترسیدند و/یا نگرش ضعیفی داشتند، از ایده ها و ابتکارات خود حمایت دریافت کردید؟

وقتی یک واحد تجاری یا تجاری با مشکل مواجه می شود، همه می دانند. همه اعضای تیم همچنین می خواهند بخشی از یک فرمول برنده باشند. من تصاویر واضح و قانع‌کننده‌ای از اینکه خوب به نظر می‌رسد، چرا، برنامه چیست و (مهمتر از همه) نقش آنها در دستیابی به برنامه چیست، ترسیم می‌کنم. من همیشه شگفت زده بودم که چگونه مردم وقتی نقشه و نقش خود را می دانند، جادو می کنند! نگرش های ضعیف یا بد با انرژی بقیه اعضای تیم کاهش می یابد و یکی از این دو اتفاق می افتد: آنها نگرش خود را تغییر می دهند یا اینکه خود را از سازمان خارج می کنند. پیتر دراکر گفت که فرهنگ برای صبحانه استراتژی می خورد. ضروری است که رهبران با دادن درک روشنی از اینکه به کجا می‌روند، چرا به آن سمت می‌روند و برنامه همراه با نقششان چیست، بر فرهنگ تمرکز کنند. نمی توانم به اندازه کافی روی آن تاکید کنم.

در یکی از کتاب‌هایتان، درباره زمانی صحبت می‌کنید که برای یک رهبر مناسب است بیش از حد واکنش نشان دهد و چه زمانی باید کمتر واکنش نشان دهد.

آیا می توانید برای هر یک از این پاسخ ها یک سناریو ارائه دهید؟

هنگامی که یک کسب و کار به یک مشکل سخت می رسد یا نوعی بحران وجود دارد، رهبران بزرگ آرام و متمرکز می مانند. تیم به جهت و آگاهی نیاز دارد که رهبران برنامه دارند. آخرین چیزی که یک تیم به آن نیاز دارد یک رهبر است که وارد شود و همه را ضایع کند! در مقابل، من همیشه رهبران را راهنمایی می‌کنم که هنگام نقض ارزش‌ها در تجارت، بیش از حد واکنش نشان دهند. ارزش ها هسته اصلی فرهنگ هستند و فرهنگ فقط به اندازه بدترین رفتاری است که رهبر مایل به تحمل آن است.

همانطور که جهان صاف‌تر می‌شود و کسب‌وکار مخل‌تر می‌شود

اگر یک رهبر می خواهد در آینده موفق شود، چه چیزی را باید در نظر داشته باشد؟

مشاغل و افرادی در اقتصادهای نوظهور وجود دارند که بسیار تحصیلکرده هستند و مایلند برای کسری از آنچه که هستید کار کنند. هر گوشه از جهان در حال تبدیل شدن به مخرب است. برای پیشرفت در این هرج و مرج، رهبران باید به اصول اولیه بازگردند، مانند:

  • به یاد داشته باشید که فرهنگ دارای ROI است.
  • به یاد داشته باشید که فرهنگ نیز یک مزیت رقابتی است.
  • استراتژی را ساده نگه دارید.
  • با هدف و چشم انداز رهبری کنید.
  • مطمئن شوید که مردم نقشی را که بازی می کنند، می دانند.

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × پنج =