کوچینگ متمرکز بر راه حل: شنوايي

کوچینگ متمرکز بر راه حل

توجه داشته باشید که زبان در درجه اول آهنگی است و ما را عمیقاً به سیستم عاطفی مغز متصل می کند. هر نتیجه‌ای که می‌گیریم از نظر شدت احساسی و تفاوت‌های ظریف به خاطر می‌آوریم، به‌خصوص اگر با کلمه «من» شروع کنیم یا به آن اضافه کنیم. مانند “من فکر می کنم” یا “من معتقدم”. از آنجایی که سیستم عاطفی باستانی در مغز – سیستم لیمبیک – یک سیستم “همسانی” و یک سیستم “حال بودن” است، ما انسان ها همه نتیجه گیری های خود را دنبال می کنیم، گویی آنها بخش های کوچک ارزشمندی از سیستم خانواده ما هستند … درست است. اکنون!

سیستم زبان ما فقط 200000 سال قدمت دارد، شاید کمتر. مرد کرومانیونی، هشتاد هزار سال پیش، یک جعبه صوتی ساخت که با آن می‌توان صداهای پیچیده لازم برای یک سیستم زبانی پیچیده را ساخت. شامپانزه ها و دیگر نخستی های پیچیده نمی توانند صحبت کنند، بدون انحنای کوچک در پایه گلو – “سیب آدم” – که ما آن را جعبه صوتی می نامیم. می‌توان با جعبه‌های صوتی ابتدایی‌تر، آن‌گونه که در دسترس انسان‌هاست، درست قبل از انسان کرومانیونی صدا کرد. با این حال، تعداد محدودی از صامت‌ها و مصوت‌های موجود با چنین جعبه صوتی احتمالاً تعداد کلمات و تفاوت‌های ظریف ممکن را محدود می‌کند. پیام ها بسیار ابتدایی و ساده بودند.

باستان شناسان نشان می دهند که جعبه صوتی قوی تر و تکامل یافته ما تنها حدود 80000 سال قدمت دارد. یک “ژن زبان” ظرفیت ما را تقریباً در همان زمان افزایش داد. در نتیجه، زبان پیچیده ما نیز احتمالاً بسیار جدید است. به این ترتیب، سیستم های جدید نیاز به تمرکز واضح دارند.

بیاموزید که چگونه  کوچینگ متمرکز بر راه حل  می تواند به شما کمک کند تا مهارت هایی را برای ایجاد تغییرات دگرگون کننده در خود و دیگران ایجاد کنید. 

پردازش شنوایی 

هر سیستم شنوایی ارتباطی نیاز به پردازش متوالی دارد. یک سیستم شنوایی فقط می تواند لحظه حال ما را ردیابی کند، به اندازه همین یک جمله در حال حاضر. از نظر شنیداری، ما یک جمله را در یک زمان از طریق یک درگاه ارتباطی با صدای محدود با هم ارتباط برقرار می‌کنیم، و به طور قابل‌توجهی مقدار اطلاعاتی را که می‌توانیم در یک دوره کوتاه به اشتراک بگذاریم محدود می‌کنیم.

هنگامی که ما به ارتباطات درونی و بیرونی خود رنگ و بویی اضافه می کنیم، سیستم شنوایی کندتر می شود. گویی باید آن را تکرار کنیم تا در درون آن را بشنویم، و به اقتدار گوینده اصلی از طریق الگوهای لحنی بسیار خاص و مایه های احساسی آنها توجه کنیم.

سیستم شنوایی از آنجایی که تونال است و ما را به سیستم ارتباطی، احساسی و پستانداران باستانی ما پیوند می‌دهد، ما را نیز به جزئیات کوچک، به‌روزرسانی‌های احساسی کنونی مسائل روابط جاری‌مان توجه می‌کند. این جزئیات ممکن است مهم باشد اگر ما یک خانواده در تعطیلات هستیم، یا اگر اعتماد ما زیر سوال است. با این حال، اگر جزئیات رابطه در حال حاضر به اندازه پروژه‌ای که با هم انجام می‌دهیم مرتبط نباشد، می‌توانیم با بررسی مداوم لحن‌های معتبر یا نادیده‌انگیز و زبان بدن از مسیر منحرف شویم.

روابط، برای مغز «یا-یا»، عاطفی و نخستی، یا «روشن» یا «خاموش» هستند. اگر تفاوت های ظریف در رابطه بر توجه ما غالب شود، هر تغییری در لحن و تفاوت های ظریف می تواند رابطه را تهدید کند و توجه ما را از اهدافمان دور کند.

حتی این سیستم شروع به تغییر کرده است، زیرا ارتباطات دیجیتال و ارسال پیامک در ارتباطات سراسر سیستم ما با یکدیگر رهبری می‌کنند. ما ارتباطات ایمیل یکدیگر را می خوانیم و کمتر به قدرت لحن فراتر از جریان کلامی وابسته هستیم.

در 6000 سال گذشته ظرفیت نوشتن را اضافه کرده ایم. با این حال، تا همین اواخر، نوشتن و خواندن روند بسیار کندتری داشت، زیرا بر خلاف گفتار، به مواد نیاز داشت. ما به طور مستمر به گفتار به عنوان پایگاه ارتباطی اساسی خود وابسته هستیم.

چگونه با کوچینگ متمرکز بر راه حل به سمت یکپارچگی، تطابق و «دانش» قوی تر حرکت کنیم؟ همه ما این جمله را می دانیم که “یک عکس ارزش هزار کلمه را دارد.” این عبارت مفید بودن توانایی تغییر سیستم ها، پرسیدن سؤالات و حرکت به سمت یکپارچگی کلامی و عاطفی بزرگتر را با بینش مرتبط با تمرکز فردی و تیمی نشان می دهد. وقتی بتوانیم به صورت بصری، با نقشه ها یا نمودارها یا طرح های سریع ارتباط برقرار کنیم، می توانیم انسجام کلی را در مورد یک طرح سازماندهی کنیم. ما طرح خود را به صورت بصری با جریانی از تصاویر ادغام می کنیم. ذهن آگاه ما قادر است به جای جزئیات رابطه، با دقت بر جزئیات برنامه تمرکز کند، بنابراین ما می توانیم آرامش داشته باشیم.

در اصطلاح قرن بیست و یکم، «مستقیم» بودن به این معناست که ما تفکر، برنامه‌ریزی، و اقدامات مرتبط با برد طولانی‌تر را به مشارکت در «تحریک‌های صوتی» ترجیح می‌دهیم. هنگامی که با زنگ‌های هشدار، لحن‌های معاشقه، لحن‌های پوزخند یا طعنه‌آمیز درگیر می‌شویم، تحریک می‌کنیم. این لحن ها همگی به «نقاط منفی فراتر از زبان» اشاره می کنند. کنایه تونال توجه را به باورهای احساسی ما در مورد سلسله مراتب و شخصیت جلب می کند.

زمانی که از کلمات برای ارتباط با یکدیگر از طریق ارزش های مورد توافق خود و سازماندهی اعمال به جای ساختن سلسله مراتب عاطفی و هویت های انحصاری استفاده می کنیم، مستقیماً ارتباط برقرار می کنیم. با تمرکز بر قابلیت‌ها، اهداف و اقدام مؤثر، از کل سیستم مغز خود به طور مثبت استفاده می‌کنیم، یاد می‌گیریم در شبکه‌های اجتماعی خود آرام بگیریم و در آگاهی از جایی که در چارچوب بزرگ‌تر پروژه‌هایمان قرار داریم، استراحت کنیم. این تغییر ساده در قلب چیزی است که مربیگری متمرکز بر راه حل را به یک افزوده قوی برای ارتباطات شرکتی تبدیل می کند. 

بدون نظر

پاسخ دهید