عملکرد هدایت یا جهت‌دهی قلب مدیریت فرآیند است و از این رو نقطه مرکزی است که تحقق اهداف حول آن انجام می‌شود. برخی از فیلسوفان Direction را به عنوان ” جرقه زندگی یک شرکت ” می نامند. همچنین به عنوان عملکرد محرک مدیریت نامیده می شود زیرا از طریق هدایت است که عملیات یک شرکت در واقع شروع می شود. به عنوان ویژگی اصلی شرکت، مزایای زیادی برای یک نگرانی فراهم می کند که به شرح زیر است:

 

  1. اقدامات را آغاز می کند – جهت ها تابعی است که نقطه شروع عملکرد کاری زیردستان است. از این تابع است که عمل انجام می شود، زیردستان وظایف خود را درک می کنند و طبق دستورالعمل های تعیین شده انجام می دهند. هر طرحی که گذاشته شده باشد، تنها زمانی که کار واقعی شروع شود قابل اجراست. آنجاست که جهت گیری سودمند می شود. 

     

  2. تلاش‌ها را تقویت می‌کند – از طریق هدایت، مافوق‌ها می‌توانند زیردستان را راهنمایی، الهام بخشند و به کار دستور دهند. برای این منظور تلاش هر فردی در جهت تحقق اهداف مورد نیاز است. از طریق هدایت است که تلاش های هر بخش می تواند با دیگران مرتبط و ادغام شود. این را می توان از طریق رهبری متقاعد کننده و ارتباط موثر انجام داد. ادغام تلاش ها باعث اثربخشی و ثبات در یک نگرانی می شود. 

     

  3. ابزار انگیزش – عملکرد جهت در دستیابی به اهداف کمک می کند. یک مدیر در اینجا از عنصر انگیزه برای بهبود عملکرد زیردستان استفاده می کند. این را می توان با ارائه مشوق ها یا غرامت، اعم از پولی یا غیر پولی، انجام داد که به عنوان یک “تقویت کننده روحیه” برای زیردستان عمل می کند. 

     

  4. این ثبات را فراهم می کند – ثبات و تعادل در نگرانی برای بقای طولانی مدت خورشید در بازار بسیار مهم است. این امر می تواند توسط مدیران با کمک چهار ابزار یا عنصر عملکرد جهت ایجاد شود – ترکیبی خردمندانه از رهبری متقاعد کننده، ارتباط موثر، نظارت دقیق و انگیزه کارآمد. ثبات بسیار مهم است زیرا این شاخص رشد یک شرکت است. بنابراین یک مدیر می تواند از هر چهار ویژگی در خود استفاده کند تا استانداردهای عملکرد حفظ شود. 

     

  5. کنار آمدن با تغییرات –این یک رفتار انسانی است که انسان در برابر تغییر مقاومت نشان می دهد. سازگاری با محیط در حال تغییر به حفظ رشد برنامه ریزی شده و تبدیل شدن به یک رهبر بازار کمک می کند. این تابع هدایت کننده است که برای رویارویی با تغییرات محیطی، اعم از داخلی و خارجی، کاربرد دارد. ارتباط موثر به مقابله با تغییرات کمک می کند. در اینجا این وظیفه مدیر است که ماهیت و محتوای تغییرات را به وضوح به زیردستان منتقل کند. این به شفاف سازی، سازگاری آسان و اجرای روان یک شرکت کمک می کند. به عنوان مثال، اگر نگرانی از بافندگی دستی به بافندگی قدرتی تغییر کند، تغییر مهمی در تکنیک تولید رخ می دهد. عوامل حاصله کمتر نیروی انسانی و بیشتر ماشین آلات است. این می تواند توسط زیردستان مقاومت کند. مدیر اینجا می تواند توضیح دهد که این تغییر به نفع زیردستان بوده است. از طریق مکانیزاسیون بیشتر، تولید و در نتیجه سود افزایش می یابد. به طور غیرمستقیم، زیردستان در قالب پاداش بالاتر از آن بهره مند می شوند. 

     

  6. استفاده کارآمد از منابع – مدیریت مالی به روشن شدن نقش هر زیردستان نسبت به کارش کمک می کند. تنها زمانی می توان از منابع به درستی استفاده کرد که اتلاف کمتر، تلاش مضاعف، تداخل عملکردها و غیره صورت نگیرد. از طریق هدایت، نقش زیردستان روشن می شود زیرا مدیر از مهارت نظارتی، راهنمایی، دستورالعمل ها و انگیزه خود برای الهام بخشیدن به زیردستان استفاده می کند. این امر به حداکثر استفاده ممکن از منابع، ماشین آلات، مواد و پول کمک می کند که به کاهش هزینه ها و افزایش سود کمک می کند. 

با توجه به بحث فوق می توان توجیه کرد که مسیر، قطعا قلب فرآیند مدیریت است. قلب نقش مهمی را در بدن انسان ایفا می کند زیرا وظیفه پمپاژ خون به تمام قسمت های بدن را بر عهده دارد که باعث عملکرد قسمت ها می شود. به همین ترتیب، جهت به زیردستان کمک می کند تا بهترین عملکرد خود را داشته باشد و همچنین در یک محیط سالم. مدیر در اینجا از چهار عنصر جهت‌گیری استفاده می‌کند تا کار به شکلی مناسب و درست انجام شود. به گفته ارنست دیل، “کارگردانی چیزی است که باید انجام شود و به چه روشی از طریق دیکته کردن رویه ها و خط مشی ها برای تحقق استانداردهای عملکرد انجام شود”. بنابراین به درستی گفته می شود که جهت دهی جوهره فرآیند مدیریت است.

بدون نظر

پاسخ دهید