رهبری در جهان در حال فروپاشی در مواجهه با مشکلات غیرقابل حل

رهبری در مواجهه با طوفان کامل جهان در حال فروپاشی

اغراق نیست اگر بگوییم ما در بحبوحه فروپاشی اسلوموشن سیستم های خود و به طور کلی جهان هستیم.

خواه این تغییرات آب و هوایی باشد که شیوه زندگی ما را تهدید می‌کند یا بدهی‌های بیش از حد و نابرابری شدید که بافت اجتماعی را پاره می‌کند، مشکلات زیادی وجود دارد که رهبران در زمان کنونی باید با آنها مقابله کنند.

بنابراین، اگر اصلاً راه‌حلی وجود دارد، رهبران چگونه استراتژی می‌کنند و راه‌حل ارائه می‌کنند. همانطور که کلیشه می گوید، هیچ پاسخ آسانی برای مسائل پیچیده وجود ندارد و در دنیای معاصر، مشکلات به وفور وجود دارد و در حالی که راه حل هایی وجود دارد، اجرا و اجرا شدن آنها آسان نیست.

در واقع، آنچه جهان اکنون با آن مواجه است، همگرایی چندین عامل است که منجر به طوفانی کامل از روندها و رویدادهایی شده است که در آن بقای جهانی که ما می‌دانیم در معرض تهدید قرار گرفته است.

به همین دلیل است که دموکراسی‌ها در سراسر جهان بین امید و ناامیدی می‌بینند، زیرا در هر انتخابات رهبرانی به وجود می‌آیند که نوید ماه را می‌دهند و در عوض، پس از انتخاب شدن، دوباره توجه مردم را منحرف می‌کنند یا بدتر از آن، به سادگی اجازه می‌دهند که وضعیت بدتر شود.

پوپولیسم، تغییر رادیکال، و اینکه چرا مودی و ترامپ همانطور که هستند رفتار می کنند

برای مثال، هم نارندرا مودی، نخست وزیر کنونی هند و هم دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، بر روی یک پلتفرم پوپولیستی با شعار اصلی این که روزهای خوب اینجاست، انتخاب شدند.

با این حال، پس از انتخاب شدن، آنها به نمایش گویی و بلاغت توخالی متوسل شده اند و برخی از کارشناسان بین آنها و امپراتور اسطوره ای نرون که در هنگام سوختن رم کمانچه می زد، مقایسه می کنند.

البته، برای هر دوی این رهبران لشکرهایی از پیروان وجود دارد که به دستاوردهای زیادی که به دست آورده اند اشاره می کنند و با شور و حرارت تقریباً مذهبی و متعصبانه اصرار می کنند که مودی و ترامپ در واقع کسانی هستند که آنها را به دلایلی انتخاب کرده اند.

در حالی که بحث کردن با چنین احساسات کورکورانه عبادی دشوار است، واقعیت این است که اقتصاد آمریکا که عمدتاً به دلیل کار خوب سلف ترامپ، باراک اوباما، شکوفا می‌شد، اکنون نشانه‌هایی از سقوط به سمت رکود را نشان می‌دهد و اقتصاد هند اکنون در حال رونق است. به دلیل تلاقی فجایع ادواری، سیستمیک و شخصی که تهدیدی برای ایجاد ناآرامی اجتماعی و هرج و مرج گسترده است، وارد کندی شد.

در واقع، به خوبی می‌توان از ترامپ پرسید که چرا میلیون‌ها نفر بر روی کوپن‌های غذایی وجود دارد و مودی در مورد اینکه چرا به جای ایجاد مشاغل در حال از بین رفتن هستند.

همه رهبران تسلیم نمی شوند: نمونه های اوباما و کجریوال

با این اوصاف، اینطور نیست که همه رهبران در مواجهه با جهانی در حال فروپاشی، برای جلب توجه مردم به بازاریابی و تبلیغات زیرکانه بپردازند.

برای مثال، هم باراک اوباما و هم آرویند کجریوال، وزیر ارشد دهلی، قول دادند که به وضعیت موجود پایان دهند و سیستم را از درون اصلاح کنند.

در واقع، دلیل انتخاب این رهبران در وهله اول این است که پیام آنها با عام ادمی یا افراد عادی طنین انداز شد که از مشکلاتی که زندگی آنها را آزار می داد به ستوه آمده بودند و مقامات منتخب خود با بی تفاوتی مواجه شدند.

با این حال، این موضوع بحث برانگیز است که آیا این رهبران انتظارات رای دهندگان و شهروندان خود را برآورده کردند، زیرا زمانی که در سمت خود بودند، مجبور بودند با بوروکراسی غیرقابل عبور و مخالفت شدید سایر احزاب در سیستم مقابله کنند.

این ما را به این پرسش می رساند که آیا جهان کنونی فراتر از رستگاری است و در چنین شرایطی، رهبران باید چه کنند؟

در حالی که رهبران باید و می توانند برخی از مشکلات را حل کنند و دست خود را در برخی دیگر امتحان کنند، نکته کلیدی که باید به آن توجه داشت این است که حداقل باید برای حل مشکلات تلاش کنند.

آنچه ما به آن نیاز داریم چشم انداز ایده آل و اعدام بی رحمانه است

بنابراین، آنچه ما از رهبران خود نیاز داریم، یک نوع رهبری است که در آن آنها باید چشم انداز خود را بیان کنند و برای اجرای برنامه های خود احساس مأموریت داشته باشند.

در حالی که بسیاری از رهبران معاصر دیدگاه لازم را دارند، چیزی که به نظر می رسد فاقد آن هستند، رویکردی است که به شدت مورد نیاز است.

با این اوصاف، در حالی که کجریوال و مودی ممکن است در دو طرف طیف سیاسی قرار داشته باشند، هر دوی آنها به عنوان مدیران خرد شناخته می شوند و مستقیماً رویه را تمرین می کنند.

در حالی که آنها ممکن است نتوانند جهان را نجات دهند، حداقل بر خلاف بسیاری از رهبران جهان که صرفاً به ثروتمند شدن خود در زمان قدرت راضی هستند، تلاش می کنند.

در این مورد، رئیس جمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، نمونه ای از رهبری است که در رویکرد خود هم آرمان گرا و هم بی رحمانه جاه طلب است.

از سوی دیگر، جاستین ترودو، نخست وزیر کانادا، یک لیبرال اما با رویکردی بسیار ضعیف به رهبری شناخته می شود.

بنابراین، همانطور که تاکنون دیده‌ایم، فروپاشی را می‌توان به شیوه‌ای انسان‌گرایانه مدیریت کرد تا هر شهروندی تغییر را در سطح مردم احساس کند.

تفاوت رهبران و دولتمردان

در نهایت، نکته دیگر اینجاست که رهبران دقیقاً به این دلیل انتخاب می‌شوند که مردم خواهان تغییر هستند و از این رو، این مسئولیتی است که رهبران در قبال انتخاب کنندگان خود دارند که باید آن را مرخص کنند و از این رو، هیچ بهانه‌ای برای انفعال وجود ندارد.

علاوه بر این، فروپاشی تمام عیار در خدمت هدف کسی نیست و از این رو، بهتر است در عین حال افزایشی و رادیکال باشد تا رهبران هم واکنشی و هم فعال باشند.

برای جمع بندی، تسلیم شدن رهبران در مواجهه با مشکلات بسیار آسان است، با این حال، تفاوت بین یک رهبر و یک دولتمرد در نحوه برخورد آنها با مشکلات است.

بدون نظر

پاسخ دهید