توهم ادراکی زمانی اتفاق می‌افتد که یک محرک نادرست درک شود. به همان اندازه می توان آن را به عنوان یک تحریف حسی در اصطلاح علمی توضیح داد.

چگونه توهمات را توصیف کنیم؟

توهمات سرنخ های مهمی در مورد قابلیت های پردازش اطلاعات مغز ما به ما می دهند. حتی تحقیقات علمی از طریق تحقیقات تجربی ممکن است محدودیت هایی داشته باشد زیرا اطلاعات درک شده از طریق مشاهده مستقیم نیز می تواند کاملا گمراه کننده باشد. هر آنچه که ما از عوامل محیطی اطراف خود درک می کنیم، نباید همیشه درست باشد. در واقع ممکن است اشتباهاتی در درک وجود داشته باشد. تصویر مستقیماً روی شبکیه می‌افتد که بعداً توسط مغز پردازش و تفسیر می‌شود. تفسیرها ممکن است لزوماً همیشه صحیح نباشند و این تفسیر نادرست از اطلاعات که توسط گیرنده های حسی ما درک می شود، توهم نامیده می شود. برای مثال، در تاریکی ممکن است طناب را مار بدانیم.

توهمات می توانند با هر یک از حواس ما اتفاق بیفتند. در زیر توضیحی در مورد انواع توهم ارائه شده است:

 

    1. خطای دید : یک تصویر ممکن است به گونه ای ساخته شود که اطلاعات گمراه کننده به مغز منتقل شود. توهمات نوری می توانند از رنگ ها، الگوها یا نورهای مختلف برای ایجاد تصاویر استفاده کنند که می تواند برای مغز گمراه کننده یا فریبنده باشد. همچنین به عنوان توهمات بصری شناخته می شود، توهمات نوری شامل فریب بصری است. این را می توان به خوبی با کمک مثال Moon Illusion توضیح داد. با گذراندن مدتی به آسمان شب، فرد می‌تواند پدیده توهم نوری را درک کند، که در آن ماه در افق بسیار بزرگتر از زمانی است که در بالای آسمان است. در این مورد، توهم بینایی را می توان از توهم یا هذیان تشخیص داد. توهمات پدیده ای طبیعی هستند، در حالی که توهمات و هذیان ها حالت های بیمارگونه ذهن هستند.

 

 

    1. توهم شنوایی : وقتی فردی صداهایی را می شنود که در واقعیت وجود ندارند یا ایجاد نمی شوند یا قادر به شنیدن صداهای مختلف باشد که نسخه مخدوش صدای واقعی است، این پدیده را می توان توهم شنوایی تلقی کرد. لحن شپارد را می توان بهترین مثال برای توضیح پدیده توهم شنوایی در نظر گرفت که به نظر می رسد پیوسته بالا می رود یا پایین می آید اما در واقعیت هیچ اتفاقی نمی افتد.

 

 

    1. توهمات لمسی : این احساس محرک های لمسی است که توسط مغز درک می شود، اگرچه در واقع وجود ندارد یا حداقل به شکلی نیست که مغز آن را درک می کند. به عنوان مثال، سندرم اندام فانتوم یا احساسی که فرد در صورت قطع عضو دچار یا تجربه می کند، است.

 

 

    1. توهمات بویایی و چشایی : برخی از افراد ممکن است بوها را متفاوت از آنچه دیگران درک می کنند درک کنند و همین امر ممکن است برای طعم نیز اعمال شود.

 

علل توهمات

توهمات شناختی نمونه های خوبی برای اثبات اینکه چگونه انتظارات ما می توانند بر ادراک ما تأثیر بگذارند هستند. توهمات می تواند توسط هرکسی تجربه شود و اینها لزوماً نشانه برخی از مسائل روانپزشکی مانند توهم نیستند، زیرا توهم می تواند در غیاب محرک های خارجی رخ دهد. به دلایل زیادی می توان توهماتی را تجربه کرد که تأثیر نور بر روی یک شی، در دسترس نبودن اطلاعات حسی مربوط به یک شی یا ممکن است به دلیل اشتباهات در پردازش جزئیات حسی توسط یک فرد باشد. برخی شرایط به نام شبه توهم می تواند نشانه ای از یک وضعیت روانپزشکی باشد که افراد در موقعیت های اضطراب یا ترس تجربه می کنند. توهمات می تواند توسط عوامل مختلفی مانند عوامل محرک، عوامل فرهنگی و عوامل روانی ایجاد شود. این نشان می دهد که هر آنچه را که ما تجربه می کنیم تا حد زیادی به چندین فرآیند بستگی دارد که بسیار فراتر از هر ورودی حسی است (مورگان و همکاران، 1986). مطالعات نشان می دهد که در موارد متعددی که ثبات های ادراکی شکست می خورند، توهم رخ می دهد. در صورت ثبات ادراکی، مغز با در نظر گرفتن تمام پارامترها یا نشانه های ممکن برای تصمیم گیری مربوط به اندازه احتمالی و همچنین فاصله جسم، اطلاعات را به عنوان یک کامپیوتر پردازش می کند.

ثبات های ادراکی

انتظار می رود که پدیده ثبات ادراکی زمانی اتفاق بیفتد که علیرغم تغییرات حسی، شیء را یکسان درک کند. در غیاب ثبات ادراکی، هرج و مرج و سردرگمی زیادی در اطراف ما ایجاد می شود، زیرا هر زمان که اشیا به آنها نگاه کنیم، متفاوت به نظر می رسند. ثبات ادراکی را می توان به عنوان ثبات در ادراک ما از محیط اطرافمان توضیح داد، حتی زمانی که شیء در تغییرات یا شرایط گسترده درک شود. بیایید دو نوع مهم ثبات ادراکی را درک کنیم:

ثبات شکل : به عنوان مثال، هنگامی که از زوایای مختلف به یک جسم نگاه می کنیم، تصاویر متفاوتی در شبکیه ظاهر می شود. با این حال، شکلی که توسط ادراک کننده درک می شود، ثابت می ماند. به این دلیل است که اشیاء آشنا به دستیابی به ثبات شکل کمک می کنند. زیرا اشیاء آشنا به درک دقیق فاصله و اندازه اشیا کمک می کنند. ثبات شکل تا حد زیادی به تعامل مداوم ما با دنیای بیرون بستگی دارد و نحوه درک ما از اشیاء را تعیین می کند.

ثبات اندازه : با دور شدن از یک جسم، اندازه آن جسم با افزایش بیشتر فاصله کوچکتر و کوچکتر به نظر می رسد. در مقابل، با کاهش فاصله، اندازه جسم بزرگتر و بزرگتر به نظر می رسد. اما، در هر دو این تجربه، اندازه جسم ثابت می ماند. هنگامی که درک در مورد اندازه تغییر نمی کند به آن ثبات اندازه می گویند. به این دلیل است که ما این تمایل را داریم که تغییرات در تصویر شبکیه را در ارتباط با فاصله درک شده درک کنیم. فاصله با کمک نشانه های مختلف در اطراف ما درک می شود.

ثبات رنگ : تمایل به درک اجسام دارای رنگ یکسان حتی تحت ترتیبات نوری مختلف است (Rathus, 1990). به عنوان مثال، یک ماشین رنگ سبز به عنوان همان رنگ سبز در نظر گرفته می شود، چه در نور کم، نور روشن خورشید یا در تنظیمات مختلف دیده شود. از سوی دیگر، اگر رنگ واقعی خودرو مشخص نباشد، درک ما تا حد زیادی به طول موج نور بستگی دارد.

بدون نظر

پاسخ دهید