محیط کسب و کار همیشه پویا و به سرعت در حال تغییر است. بازاریابی یک چالش بزرگ و همچنین یک فرآیند خلاقانه است که مدیران بازاریابی و مدیران کسب و کار را همیشه در سر راه خود نگه می دارد. هیچ دستورالعمل واحدی برای موفقیت وجود ندارد که هر بار در ایجاد رهبری برند مؤثر باشد. مدیران کسب و کار همیشه با وظیفه دوگانه افزایش درآمد فروش و همچنین اطمینان از رشد برند از نظر ارزش روبرو هستند.

با اشاره به برندسازی و بازاریابی، سازمان ها دارای دو جنبه یا بعد متفاوت هستند که باید در سطح استراتژیک با چشم انداز تجاری بلندمدت به آنها توجه کنند.

اول و مهمتر از همه ارزش پیشنهادی است که به مشتری ارائه می کنند و ثانیاً بهره برداری ارزشی است که سازمان در زمینه بازاریابی و فروش ارزش برند و تحقق اهداف آن انجام می دهد.

هر دو نکته فوق به ارزش محصولی که توسط سازمان ارائه می شود و درک مشتری از ارزش محصول اشاره دارد. مهمتر از آن، ارزش پیشنهادی ارائه شده توسط سازمان و همچنین درک مشتری به طور مستقیم متناسب با قیمت پرداخت شده توسط مشتری اندازه گیری می شود. این اساس یک معامله فروش موفق را تشکیل می دهد و در بلندمدت شهرت برند و همچنین وفاداری مشتریان به درک ارزش بستگی دارد. هنگامی که سازمان به دنبال ارائه ارزش به مشتری از طریق ویژگی های محصول، فرآیند فروش و خدمات، تضمین عملکرد و تجربه عالی مشتری است، آن را “ارزش پیشنهادی” می نامیم.. هنگامی که مشتری ارزش محصول را بر حسب ارزشی که شرکت وعده ارائه آن را می دهد و قیمتی که با ارزش درک شده مرتبط می کند ارزیابی می کند “ادراک ارزش” نامیده می شود.

با استفاده از دو مفهوم فوق، سازمان ها استراتژی های خود را برای رشد و همچنین بهره برداری از ارزش محصول به کار می گیرند.

دنیای تجارت مملو از دانشمندان و مهندسانی است که افراد خلاقی هستند که علاقه زیادی به طراحی و اختراع محصولات جدید دارند. با این حال، وقتی نوبت به تجاری سازی محصولات جدید می رسد، آنها مهارت های تجاری مناسبی برای بازاریابی و فروش محصول به تنهایی ندارند. از سوی دیگر، سازمان های متعددی وجود دارند که برندهای به نام های “جدید”، “بهبود” و “فوق العاده” و غیره را به عنوان پسوند برندهای موجود معرفی می کنند. اغلب این محصولات جدید چیزی جز فرمولاسیون جدید یا محصولات بسته بندی و طراحی مجدد نیستند و واقعاً اختراعات جدید نیستند. چنین محصولاتی نمی توانند مورد قبول مصرف کنندگانی قرار گیرند که می توانند در مدتی کوتاه ببینند و محو شوند. چنین تنوع محصولات را می توان در مارک های خرده فروشی و همچنین خودروها و قنادی های مارک دار و غیره مشاهده کرد. شرکت‌ها چنین تکنیک‌هایی را تطبیق می‌دهند تا به یک برند قدیمی در حال مرگ انگیزه بدهند تا بخشی از زندگی را به آن القا کنند. مشتریان باهوش و آگاه هستند. در مدت کوتاهی که متوجه می‌شوند هیچ ارزش افزایشی نسبت به قیمتی که پرداخته‌اند دریافت نمی‌کنند، وفاداری خود را به برند رقیب تغییر می‌دهند.

وقتی شرکت‌ها به رشد رهبری برند خود نگاه می‌کنند، باید در ارائه محصولات و نوآوری‌های جدید نوآور باشند که مشتریان را وفادار کند و انتظارات آنها را افزایش دهد. هیچ ترفندی برای بهبود محصول این کار را انجام نخواهد داد. مشتریان باید در مقایسه با قیمتی که می پردازند، مزایای ملموس و افزایش عملکرد یا تجربه کسب کنند و بنابراین، درک ارزش باید بالاتر باشد تا برند پذیرفته شود.

سازمان‌هایی مانند مایکروسافت، اینتل، سونی و غیره به کار بر روی محصول یا نوآوری‌های فناوری جدید ادامه می‌دهند که علاوه بر معرفی محصولات جدید در بازار، مزیت‌های نمایی و عملکرد برتر را با هر تجدید نظر یا درجه‌بندی محصول ارائه می‌کنند. بنابراین آنها به طور مداوم بر روی بهبود ارزش پیشنهادی محصول موجود و همچنین رشد بازار جدید با محصولات جدید معرفی شده کار می کنند. درک تفاوت بین کاوش ارزش پیشنهادی و ایجاد ارزش پیشنهادی محصول جدید برای دانشجویان مدیریت و بازاریابی ضروری است زیرا به آنها بینشی نسبت به عملکرد استراتژی های محصول در کنار استراتژی های بازاریابی یک سازمان می دهد .

بدون نظر

پاسخ دهید

6 − 2 =