فرضیه بازار کارآمد چیست و چگونه کار می کند و در عمل کار نمی کند

آیا بازارها واقعاً در ارائه نتایج بهینه برای همه سهامداران کارآمد هستند؟

آیا بازارهای آزاد واقعاً در دنیای واقعی «رایگان» هستند؟ آیا نیروهای بازار مجاز به ارائه نتایج کارآمد هستند یا نهادهای دولتی و خصوصی در کار بازارها دخالت می کنند و نتایج را مخدوش می کنند؟

علاوه بر این، آیا سرمایه داری همسویی تعصبی را علیه بازیگران کوچکتر معرفی می کند و از بزرگان حمایت می کند؟ در حالی که تئوری اقتصادی معتقد است که بازارها کارآمد هستند و فرضیه بازار کارآمد مدت‌هاست که به عنوان انجیل شناخته می‌شود، واقعیت تا حدودی متفاوت است زیرا تاریخ دنیای تجارت مملو از مثال‌هایی است که نشان می‌دهد چگونه سهامداران مختلف عملکرد بازارها را منحرف می‌کنند و تضمین می‌کنند که سود حاصل می‌شود. منصفانه نیست

به عنوان مثال، یارانه‌ها و تعرفه‌ها نمونه‌ای از این است که چگونه دولت‌ها از برخی بازیگران اقتصادی بر دیگران حمایت می‌کنند. بعد، فروش کوتاه مدت و بازی در بازارهای سهام بسیار رایج است که منجر به نتایج مخدوش می شود.

با مقررات زدایی از بازارها، بازیگران خصوصی بسیار قدرتمند شده اند و این در طوفان برفی اخیر تگزاس دیده شد، قیمت برق بالا رفت زیرا مقررات زدایی از بازار انرژی به این معنی بود که تولیدکنندگان خصوصی قیمت ها را با افزایش تقاضا افزایش دادند. عرضه کمیاب و ضعیف بود.

فرضیه بازار کارآمد در مورد نیروهای اقتصادی طبیعی چه می گوید؟

بنابراین، فرضیه بازار کارآمد دقیقاً چه چیزی برای گفتن دارد؟ این تئوری معتقد است که وقتی بازارها به آنها واگذار شود، نتایج بهینه را در مقایسه با بازارهای کنترل شده که مشخصه کشورهای سوسیالیستی و کمونیستی هستند، ارائه می دهند.

به عنوان مثال، فرضیه بازار کارآمد می گوید که نیروهای طبیعی تقاضا و عرضه تمایل به ارائه شرایط تعادل دارند .

زمانی که تقاضای مازاد وجود داشته باشد، قیمت‌ها تا زمانی که قیمت‌ها شروع به کاهش کردند، افزایش می‌یابند تا زمانی که عرضه مازاد بر بازار وجود داشته باشد. به طور مشابه، زمانی که مازاد عرضه یا عرضه مازاد وجود داشته باشد، قیمت ها کاهش می یابد و سپس به وضعیتی منجر می شود که تقاضا آنقدر سریع افزایش می یابد که قیمت ها شروع به افزایش می کنند و همچنین منجر به تعادل می شود.

به عبارت دیگر، اگر بازارها به صلاحدید نیروهای اقتصادی طبیعی تقاضا و عرضه سپرده شوند، آنگاه نتایج بهینه به دست می‌آیند که منجر به حملات دوره‌ای تعادل و عدم تعادل می‌شود که تمایل به خنثی کردن یکدیگر دارند.

در واقع، به همین دلیل است که نظریه‌پردازان اقتصادی همواره تاکید می‌کنند که دست پنهان بازارها به گونه‌ای عمل می‌کند که به نفع نتایج بهینه است.

با این حال، نکته اینجاست که بازارها باید بر اساس قوانین طبیعی اقتصاد اداره شوند و توسط فعالان اقتصادی دولتی و خصوصی تحریف نشوند.

چرا سرمایه داری دوست بازارها و دلایل اعتراضات کشاورزان را مخدوش می کند؟

اینجاست که فرضیه بازار کارآمد اغلب توسط اقتصاددانان چپ مورد انتقاد قرار می گیرد، زیرا آنها به سرمایه داری وابسته و سایر مداخلات انحرافی در عملکرد طبیعی بازارها اشاره می کنند.

به عنوان مثال، اگر دولت ها از صنعتگران و کارآفرینان خاصی بر دیگران ترجیح دهند، در این صورت امکان تحریف وجود دارد زیرا این نهادهای مورد علاقه شروع به افزایش قیمت ها می کنند زیرا در بخش هایی فعالیت می کنند که رقابت در آنها حداقل است یا وجود ندارد.

در واقع، از دهه 1970 که موج سوم جهانی شدن منجر به رشد اقتصادی شد، این اتفاق در سرتاسر جهان رخ داده است که منجر به میلیاردر شدن چند نفر از هزینه دیگران شد.

این را می توان در اعتراضات مداوم کشاورزان علیه قوانین مزرعه در هند مشاهده کرد که در آن خشم نه چندان علیه ورود بازیگران خصوصی که علیه تحریف قیمت ها و خرید محصولات کشاورزی از کشاورزان است.

به عبارت دیگر، در حالی که بسیاری از رقابت در بازارها استقبال می کنند زیرا منجر به نتایج بهینه می شود، آنها همچنین شدیداً با آنچه تلاش برای سرکوب رقابت و ایجاد انحصار می دانند مخالف هستند.

این همان چیزی است که نارضایتی گسترده‌تر در هند وجود دارد، زیرا بسیاری از دولت آمبانی و آدانی را نسبت به سایر گروه‌های تجاری ترجیح می‌دهند.

انحصارها و انحصارات چیست و چگونه با اصول اقتصادی مغایرت دارد

بنابراین می توان گفت که فرضیه بازار کارآمد در دنیای واقعی به خوبی عمل نمی کند.

این همچنین در نحوه رکود بزرگ سال 2008 مشاهده شد که بانک‌های بزرگ و صندوق‌های تامینی با بازارها بازی کردند و سپس آنها را بدون ترس از عواقب سقوط کردند.

به همین دلیل است که فرضیه بازار کارآمد در دهه گذشته مورد انتقاد شدید قرار گرفته است.

علاوه بر این، در حالی که بسیاری فکر می‌کردند که انقلاب فناوری واسطه‌ها را از بین می‌برد و قدرت بیشتری را در دستان مردم قرار می‌دهد، برعکس این اتفاق افتاد زیرا غول‌های فناوری بزرگ اکنون بازیکنان انحصار جدید هستند.

علاوه بر این، انقلاب صنعتی چهارم در حال انجام منجر به انحصاراتی می شود که به عنوان بزرگتر از انحصارها تعریف می شوند و گروه های تجاری معدودی اکثر فعالیت های اقتصادی را در یک کشور کنترل می کنند که منجر به قدرت Humungous در دست آنها می شود.

سپس این گروه‌ها از این قدرت برای دیکته کردن شرایط به بقیه بازیکنان استفاده می‌کنند و همچنین مصرف‌کنندگان را با انتخاب کمی به جز خرید محصولاتشان، زیرا گزینه‌های کمی وجود دارد یا هیچ جایگزینی وجود ندارد، استفاده می‌کنند.

علاوه بر این، بازارها نیز از طریق حراج‌های مغرضانه و معاملات بازار آزاد ظاهراً که هر چیزی جز آزاد، عادلانه و شفاف هستند، مخدوش می‌شوند.

نیاز به نظریه های اقتصادی جدید برای این قرن

در نهایت، در حالی که با توجه به اینکه این تئوری مزایای عمده ای را برای مردم عادی در طول قرن و نیم گذشته تضمین کرده است، در نظر گرفته نشده است که این فرضیه بازار کارآمد را رد کند، ما همچنین نباید فراموش کنیم که بازارها به مرور زمان تمایل به ناکارآمد شدن دارند. دلایلی که در بالا مورد بحث قرار گرفت و از این رو، تحول کنونی زمانی است برای تأمل در مورد اینکه آیا ما به نظریه های جدیدی نیاز داریم که بتواند در این قرن به ما خدمت کند یا خیر.

برای نتیجه گیری، بازارها تنها زمانی کارآمد عمل می کنند که هیچ تداخلی وجود نداشته باشد و از این رو، آنچه ما نیاز داریم یک بازار واقعا مستقل است که به نیروهای اقتصادی واگذار شود.

 

بدون نظر

پاسخ دهید