کارل مارکس یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان و اقتصاددانان در قرن هجدهم بود. ایده های او در رابطه با اقتصاد عمیق است و تأثیر بسیار زیادی بر جهان امروز دارد. نکته شگفت‌انگیز در مورد کارل مارکس این بود که او می‌توانست بحرانی را که سرمایه‌داری از آن عبور خواهد کرد، پیش‌بینی کند. اگرچه امروزه مارکسیسم و ​​کمونیسم عمدتاً به عنوان سیستم های شکست خورده در نظر گرفته می شوند، باید توجه داشت که کارل مارکس توانست با دقت باورنکردنی بحران اقتصادی را که جهان امروز با آن مواجه است پیش بینی کند . او معتقد است که همانطور که برده داری و فئودالیسم پایان خود را به ارمغان آورد، سرمایه داری نیز چنین خواهد بود. این به دلیل نیروهای متضاد ذاتی سرمایه داری است که دائماً در حال جنگ با یکدیگر هستند و مشکلات سیستمی ایجاد می کنند. کارل مارکس این مشکلات را تضادهای درونی نامید.

در این مقاله نگاه دقیق تری خواهیم داشت به اینکه منظور از تضادهای درونی چیست.

مرحله شماره 1: رشد دنیای غرب

مرحله اول سرمایه داری با شکوفایی مشخص می شود. سرمایه داری راه بهتری برای سازماندهی جامعه فراهم می کند. در نتیجه سطح زندگی کل جامعه را بالا می برد. در این دوره هم طبقه کارگر و هم مالکان سود می برند. در این سال‌ها، سرمایه‌داران می‌توانند دستمزدهای بالاتری بپردازند و همچنان سود قابل توجهی داشته باشند. این به این دلیل است که صنعت نسبتاً نوپا است و بنابراین فضای قابل توجهی برای رشد در صدر وجود دارد. این را می توان به دورانی برمی گرداند که هنری فورد هر سال دستمزد کارگران خود را به میزان قابل توجهی افزایش می داد. دستمزدهای فزاینده منجر به مخارج بیشتر می شود و بازار بزرگتری ایجاد می کند. این حرکت را برای مدتی حفظ می کند.

مرحله شماره 2: برون مرزی مشاغل

موفقیت این سرمایه داران رقابت زیادی را به خود جلب می کند. در نتیجه رقابت ماندن سخت می شود. برای رقابتی ماندن باید استراتژی های جدیدتری معرفی شوند. واقعیت اقتصادی تمرکز سرمایه داران بر کاهش هزینه های نیروی کار را اجتناب ناپذیر می کند. این کار یا از طریق اتوماسیون یا با انتقال مشاغل به کشورهای دیگر انجام می شود. توجه کنید که همان کارگرانی که در مرحله قبل از سرمایه داری بهره مند بودند، اکنون به لطف آن شغل خود را از دست می دهند. سرمایه داران پرداخت کسری از هزینه را به کارگران خارج از کشور عاقلانه تر می دانند. این به آنها امکان می دهد رقابت بیشتری داشته باشند. با این حال، به این واقعیت توجه کنید که دستمزد بالای کارگران اساس بازار بود! اگر دستمزدهای بالا حذف شود، سرمایه داران ناخواسته به پای خود شلیک می کنند. در طی یک دوره زمانی،

مرحله شماره 3: افزایش فروش از طریق اعتبار

این مرحله ای است که در آن سرمایه داران از یافتن فروش بیشتر برای ادامه حرکت ناامید هستند. نظام سرمایه داری معتقد به رسیدن به رشد دائمی است که به سادگی ممکن نیست! با این حال، آنها راه حل های کوتاه مدتی ارائه می کنند که به نظر می رسد مشکل را اصلاح کند. این راه حل ناگزیر رشد و ایجاد اعتبار است. نتیجه این است که کارگران دیگر شغلی ندارند که بتواند آنها را قادر به خرید محصولات کند. با این حال، آنها بسیار بدهکار هستند، زیرا همه چیز به صورت اعتباری در دسترس است. این دقیقاً همان چیزی است که از دهه 1990 در ایالات متحده رخ داده است. بازار کار به سرعت در حال کوچک شدن است در حالی که بدهی عمومی جمعیت از سقف می گذرد. جمعیت بیکار نیز سعی می کند از طریق سفته بازی در بازارها کسب درآمد کند. این باعث می‌شود که آنها بیشتر بدهکار شوند، مانند بحران وام مسکن.

مرحله چهارم: نکول بدهی

فهمیدن اینکه سیستمی که متکی بر اعطای وام به مشتریان ورشکسته است نمی تواند برای مدت طولانی دوام بیاورد، نیازی به یک نابغه نیست! به همین دلیل است که مرحله بعدی به ناچار نکول بدهی های آبشاری است. در اینجاست که بحران وام مسکن به عنوان نتیجه اجتناب ناپذیر وقایع پیش از آن به نظر می رسد. مارکس همچنین پیش‌بینی کرده بود که این سقوط‌ها می‌توانند کل نهادها را از بین ببرند و خطری سیستماتیک برای نظام سرمایه‌داری به همراه دارند. در این مرحله، تلاش خواهد شد تا با معرفی دیوانه‌وار بسته‌های نجات، سیستم را نجات دهیم. با این حال، مانند مبارزه با یک هدف از دست رفته است. نکول بدهی ها صرفا آخرین مرحله سیستمی است که با افزایش دستمزد کارگران آغاز شد. هر نوع بسته نجات راه حل دائمی نخواهد بود. در عوض، تسکین موقتی را فراهم می کند،

توالی وقایع اصلا تصادفی نیست. در عوض، نتایج را می توان به راحتی با استفاده از نظریه تضادهای درونی کارل مارکس پیش بینی کرد.

مرحله پنجم: گسترش جغرافیایی بحران

سرمایه داری ذاتاً به دنبال مراتع سبزتر است. از این رو، این احتمال وجود دارد که برای تکرار این روند به کشورهای مختلف سرایت کند. بنابراین، این امکان وجود دارد که ایالات متحده ممکن است در مرحله عدم پرداخت بدهی قرار گیرد در حالی که کشورهایی مانند چین و هند به طور همزمان افزایش دستمزدها را تجربه خواهند کرد. با این حال، در پایان، انتظار می رود که کل سیستم طعمه تضادهای داخلی شود که در سیستم تعبیه شده است.

به طور خلاصه، کارل مارکس به خوبی می دانست که سرمایه داری در درازمدت خود را نابود خواهد کرد. طرفداران سرمایه داری صرفاً به تأثیرات کوتاه مدت نگاه می کنند و نه نیروهای متضاد موجود در سیستم.

بدون نظر

پاسخ دهید