4Ps از بازاریابی برای عصر تکه تکه شدن بازار توضیح داده شده است

تبدیل بازاریابی از مقیاس‌پذیری به مقیاس‌پذیری غیرمقیاس

قرن بیستم همه چیز در مورد بازاریابی انبوه و بازاریابی در مقیاس بود که در آن بازاریابان مطمئن بودند که مصرف کنندگان را می توان به طور کلی به الگوهای خاصی بر اساس جمعیت شناسی، درآمد، طبقه، نژاد، جنسیت و سایر دسته بندی ها طبقه بندی کرد.

این به نوبه خود منجر به تئوری های بازاریابی شد که به دنبال توضیح چگونگی انجام بازاریابی بر اساس طبقه بندی های بالا و نحوه تعیین موقعیت و استراتژی های بازاریابی بر اساس 4Ps بازاریابی بودند.

4Ps بازاریابی مفهومی است که توسط نویسنده و کارشناس معروف فیلیپ کاتلر که برای همه دانشجویان دانشکده های بازرگانی و متخصصان بازاریابی آشنا است، رایج شده است. با این حال، قرن بیست و یکم شاهد مقیاس‌پذیری بازارهایی است که در آن بازاریابی انبوه دیگر معمول نیست و در عوض، بازاریابی تخصصی، بازاریابی هدفمند، بازاریابی خرد و شناسایی روند، تعیین‌کننده‌های جدید استراتژی‌های بازاریابی هستند.

این پیشرفت‌ها با پذیرش فناوری‌های پیشرفته مانند تجزیه و تحلیل مبتنی بر داده‌های بزرگ، هوش مصنوعی، و ظهور رسانه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و توییتر انجام می‌شوند که تا آنجایی که به زمان حال مربوط می‌شود، بازی‌ها را تغییر داده‌اند.

4Ps برای عصر تقسیم بندی بازار

به‌خاطر اصطلاح، می‌توانیم آن را عصر تکه تکه شدن بازار بنامیم که در آن بازاریابی تخصصی و تخصصی هنجار است و بازاریابان دیگر نمی‌توانند روی نشانگرهای سنتی رفتار خرید و تئوری‌های مصرف‌کننده حساب کنند.

از این رو، ما به یک رویکرد جدید برای 4Ps بازاریابی نیاز داریم و بنابراین، ابتدا باید توضیح دهیم که هر یک از عناصر آمیخته بازاریابی برای زمان حال چگونه کار می کنند.

برای شروع، محصول یا اولین عنصر برای بازارهای پراکنده را می توان در روشی که بازاریابان به طور فزاینده ای محصولات را به بازار عرضه می کنند مشاهده کرد، به گونه ای که ویژگی های دوره قبلی ویژگی های مختلف را برای بازارهای مختلف با بعد جدید محصولات کاملاً متفاوت ترکیب می کنند. برای بخش های طاقچه طراحی شده اند.

به عنوان مثال، موردی را در مورد برنامه‌های هوشمند گوشی هوشمند در نظر بگیرید که آنقدر مختص بخش‌های مصرف‌کننده پراکنده هستند که هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند و در عوض، آنچه ما داریم، برنامه‌های سطح بسیار خرد هستند که به بخش‌های مصرف‌کننده بسیار محدود پاسخ می‌دهند.

دوران بازاریابی One Size Fits All یا شعار معروف پیشگام تولید انبوه، هنری فورد، که اعلام می کرد تا زمانی که سیاه است می توانید هر رنگی داشته باشید، گذشته است. در واقع، هنجار جدید این است که بخش‌های بسیار مهم را بررسی کنیم و چنین بخش‌هایی را از طریق الگوریتم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی هدف‌گیری کنیم که تجربه مصرف‌کننده را تا حدی شخصی‌سازی می‌کنند که می‌توان بازاریاب‌ها را به خاطر تصور اینکه هر مصرف‌کننده بخش متفاوتی از بازار است، بخشید.

به عبارت دیگر، بازاریابی انبوه به پایان رسیده است و درجه بالای شخصی سازی تضمین می کند که هیچ دو بخش مصرف کننده هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند.

قیمت گذاری پویا

به طور مشابه، قیمتی که از مصرف‌کنندگان در نظر گرفته می‌شود، دیگر قیمتی ثابت نیست که در آن بازاریابان محصولات خود را با همان قیمت به تمام طیف‌های مصرف‌کننده عرضه می‌کنند. در عوض، قیمت‌گذاری پویا که توسط ترکیبی از فرآیندهای الگوریتمی هدایت می‌شود، تعیین می‌کند که چه قیمتی باید به کدام بخش مصرف‌کننده ارائه شود و قیمت بسته به فروشنده و شرایط بازار در هر مقطع زمانی مشخص متفاوت است.

به عنوان مثال، مفهوم Surge Pricing که توسط برنامه‌های Ride Hailing مانند Uber رایج شده است، قیمت آن را بر اساس نوسانات زمان واقعی در تقاضا و عرضه است. علاوه بر این، خرده فروشان آنلاین مانند آمازون قیمت خود را بر اساس تعیین بخش های مصرف کننده و همچنین ملاحظات منطقه ای جدا از عوامل مبتنی بر فناوری مانند تاریخچه خرید و زمان حمل و نقل قرار می دهند.

بازاریابی همه کانالی

همانطور که از بحث تا کنون مشاهده می شود، با عطف به عنصر Promotion آمیخته بازاریابی، بازاریابان اکنون کانال های بازاریابی را بر اساس شرایط بازار بسیار خاص انتخاب می کنند و هر کانال استراتژی های بازاریابی خاص خود را دارد.

بنابراین، ما می توانیم تفاوت را در نحوه تبلیغات تلویزیونی، تبلیغات چاپی، تبلیغات آنلاین، تبلیغات موبایلی و بازاریابی در فضای باز ببینیم تا حدی که از دید ناآشنا، بازاریابی برای محصولات بسیار متفاوت به نظر می رسد و نه مشابه. . در واقع، به اصطلاح تبلیغات Black Ops که بازارهای تخصصی و خرد را هدف قرار می دهد، به گونه ای انجام می شود که هر کانال و هر بخش به طور متفاوتی بازاریابی می شود.

رویکرد جهانی به بازاریابی مکان

چهارمین P بازاریابی که Place است از الگوهای مورد بحث تا کنون پیروی می کند و این را می توان در روشی مشاهده کرد که بازاریابان نه تنها باید عوامل تعیین کننده زبانی و فرهنگی را جستجو کنند، بلکه باید استراتژی های بازاریابی خود را مطابق با بازاریابی تخصصی و خرد تنظیم کنند.

به عبارت دیگر، انتخاب مکان به روشی گلوکال تعیین می شود که در آن تصویر برند جهانی با شرایط محلی تطبیق داده می شود، همانطور که می توان آن را در نحوه فروش استراتژی های بازاریابی شرکت های چندملیتی مانند کوکا کولا و نوشابه پرفروش آن، کوکا، مشاهده کرد. در مکان یا منطقه خاص

نتیجه

این بدان معناست که بازاریابان دیگر نمی توانند به داشتن یک استراتژی بازاریابی مبتنی بر پارادایم قبلی بسنده کنند و در عوض باید به فناوری برای هدایت آنها در فرآیند بازاریابی وابسته باشند.

در حالی که قبلاً فناوری مکمل فرآیند بازاریابی بود، اکنون برعکس است که استراتژی های بازاریابی را تعیین می کند. در حالی که ممکن است برخی از این بازاریابی تخصصی گیج شده باشند، توصیه ما به خوانندگان این است که بهتر با این پارادایم جدید از بازارهای بدون مقیاس که در آن صرفه جویی در مقیاس با استراتژی های بازاریابی پراکنده جایگزین شده است، آشنا شوند.

برای نتیجه گیری، ما پیش بینی می کنیم که آینده بازار حتی بیشتر از هم پاشیده شود و از این رو، برای متخصصان مشتاق بازاریابی منطقی است که قوانین جدید بازی بازاریابی را بیاموزند.

بدون نظر

پاسخ دهید