مدیریت مشارکتی به عنوان یک سبک تصمیم گیری مورد استقبال همگان نیست! برای مثال اتحادیه های کارگری یا کارگری این موضوع را تایید نمی کنند. آنها استدلال می کنند که در واقع برای رفاه کارگران زیان آور است زیرا فرآیندهای مشارکتی بینش عمیقی به مدیریت می دهد که به نوبه خود مدیریت را در موقعیت چانه زنی بهتری در هنگام برخورد با اتحادیه ها قرار می دهد.

دنیسون در سال 1990 تعداد زیادی از مزایای مدیریت مشارکتی را توضیح داد. این پس از آن است که کانتر از سال 1983 تا 1989 کمک های مفیدی در این زمینه انجام داد. به گفته وی مدیریت مشارکتی امکان نوآوری و به اشتراک گذاری دانش بین مدیران و کارگران را فراهم می کند، کسانی که به محصولات ساخته شده همجوار هستند. نزدیک‌ترین آنها می‌توانند بازخورد بهتری برای کنترل کیفیت ارائه دهند، فرآیندهای تولید کارآمد را طراحی کنند و برای همان استراتژی استراتژی‌سازی کنند.

به غیر از کارگران فوق، مارکویتز و لاولر نیز به طور مستقل در این زمینه کار کرده اند. با این وجود می توان مزایای مدیریت مشارکتی را به شرح زیر برشمرد :

 

  • نوآوری و افزایش کارایی: فرآیند حل مسئله و گشودن به ایده های جدید می تواند منجر به نوآوری شود. جدا از این همانطور که در بالا ذکر شد، اشتراک دانش بین کارگران و مدیران نیز وجود دارد. این بدان معنی است که کسانی که بخشی از یک فرآیند خاص در سطح زمین هستند، ورودی هایی را برای بهبود بازدهی آن ارائه می دهند. این پیامدهای دوگانه دارد که به بهبود کیفیت محصول و کاهش هزینه های تولید کمک می کند. 

     

  • به موقع بودن: ارتباطات بهبود یافته بین مدیران و کارگران و بین کارگران در واحدهای مختلف وجود دارد. شکاف یا نقص به موقع گزارش می شود. 

     

  • رضایت و انگیزه کارکنان: توانمندسازی کارکنان مالکیت یا سهم آنها را در کارشان افزایش می دهد. این باعث افزایش کارایی و بهره وری می شود. در نتیجه غیبت کمتر و جابجایی کارمندان کمتر است. این همچنین در جذب افراد بیشتر به سمت سازمان و شغل موثر است. 

     

  • کیفیت محصول: گفتن در تصمیم گیری به این معنی است که کارگران می توانند فوراً اقدامات اصلاحی را برای بهبود کارایی فرآیندی که از آن جدا هستند، مشخص کرده و پیشنهاد دهند. این بدان معنی است که کنترل کیفیت در محصول یا خدمات برای پایین ترین سطح اعمال می شود. 

     

  • الزامات نظارت کمتر: تمرکز بیشتری بر مدیریت خود با تأکید بر گسترش مجموعه مهارت‌های فرد وجود دارد. یکی از مزایای اصلی این کار این است که نیاز کمتری به نظارت و کارکنان پشتیبانی وجود دارد. 

     

  • رسیدگی بهتر به شکایات: افزایش ارتباطات راه را برای کاهش تعداد شکایات و حل سریع و مؤثر اختلافات (اغلب در محل) هموار می کند. رابطه اتحادیه – مدیریت نیز منتفع و تقویت می شود. 

     

  • انعطاف پذیری استخدام : انعطاف پذیری استخدام در نتیجه تمرین متقابل افزایش می یابد. افزایش هماهنگی بین اعضای تیم همچنین یک منطقه راحت برای تازه استخدام شده ها ایجاد می کند. 

بنابراین مدیریت مشارکتی منجر به افزایش کلی مالکیت کار یک کارمند می شود. این توانمندسازی می تواند منجر به افزایش کارایی، بهره وری بهتر، بهبود روحیه و رضایت شغلی شود. اما این واقعیت که مدیریت مشارکتی مستلزم تغییر کلی در فرهنگ سازمانی است، اجرای آن، به ویژه زمانی که یک سبک بوروکراتیک تصمیم گیری وجود دارد، می تواند یک چالش بزرگ باشد!

بدون نظر

پاسخ دهید

3 × 2 =