تحقیقات انجام شده است که بسیاری از رهبران از ابراز همدردی در محل کار خودداری می کنند. دلایل متعددی وجود دارد که آنها این کار را انجام می دهند که در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم:

 

  • ابراز همدردی به معنای توافق با زیردستان است: بسیاری از مردم فکر می کنند که دلسوز بودن به این معنی است که با هر کاری که توسط زیردستان انجام شده است موافق هستند، که این درست نیست. همیشه می توان دلسوز بود و در عین حال از عملکرد زیردستان دفاع نکرد. یک رهبر کارآمد همیشه می‌تواند جملاتی مانند «فکر می‌کنم به خاطر خودتان در شرایط سختی قرار گرفته‌اید، هنوز هم من برای شما احساس می‌کنم. موفق باشید.” 

     

  • دلسوز بودن به این معنی است که نمی توانید افراد را مسئول بدانید: این تفکر اشتباه است. شما می توانید دلسوز باشید و به طور همزمان می توانید دیگران را به خاطر برآورده نکردن انتظارات بالایی که از آنها تعیین شده است، مسئول بدانید. یک رهبر مؤثر باید انتظارات پیروان را از نظر رفتار، نتیجه‌گیری و تأثیر آنها به طور مبهم ترسیم کند. ارزیابی های مکرر باید انجام شود. باید اطمینان حاصل شود که پیروان انتظارات تعیین شده از آنها را درک می کنند. 
  • دلسوز بودن یعنی افتادن در دام کرم ها: دلسوز بودن به این معنا نیست که شما مسئول احساسات دیگران هستید. گاهی اوقات شما نیاز دارید که به طور مؤثر گوش کنید، نگرانی خود را نسبت به افراد بیان کنید و احتمالاً به آنها در کشف راه حل هایی برای مسائل غیر کاری کمک کنید. دلسوز بودن به این معنی است که نه تنها از سازمان و پیروان خود حمایت می کنید، بلکه به خودتان نیز کمک می کنید. 

     

  • گاهی اوقات رهبران فقط نسبت به افراد مناسب و بدون خطا ابراز همدردی می کنند که این درست نیست. باید به همه افرادی که با شما کار می‌کنند، آماده انجام کارآمد هستند و وقتی در مشکلی قرار می‌گیرند به دنبال حمایت از شما هستند نشان داده شود. حتی اگر در شرایط بدی گیر کرده باشند، یک رهبر مؤثر باید سعی کند به آنها پاسخ دهد و به آنها دلسوزی نشان دهد. 

     

  • دلسوز بودن می تواند روابط سالم را تشویق کند و همچنین می تواند محیط کاری همدلانه تر را تضمین کند . رهبران دلسوز همیشه نیازهای دیگران را بر نیازهای خود ترجیح می دهند. آنها با افکار و احساسات دیگران هماهنگی ایجاد می کنند. اما مشکل این است که در طول فرآیند رهایی از استرس، خود رهبران به عنوان نتیجه اجتناب ناپذیر رهبری دچار استرس می شوند. اما رهبران موثر می دانند که چگونه با استرس ایجاد شده در محل کار مقابله کنند. واقعیت این است که شفقت را ابتدا باید در درون ایجاد کرد و یافت، تنها در این صورت می توان آن را به دیگران نشان داد. 

بنابراین، رهبران مؤثر باید دلسوز باشند. آنها باید ارتباط شفاف و شفاف با کارمندان و مشتریان را تضمین کنند. آنها باید الگوی دیگران باشند. آنها باید از بیان احساسات خود به طور دقیق و صریح اطمینان حاصل کنند.

یک رهبر مؤثر و دلسوز باید تأثیر سخنان و گفته های خود را بر دیگران در نظر داشته باشد. او باید بسیار کارآمد و خوش بینانه با احساسات آنها برخورد کند. او باید استحکام را ترک کند و سعی کند انعطاف پذیر باشد. این به این دلیل است که دلسوز بودن منجر به مثبت بودن در سازمان می شود. همچنین روابط سالم را تشویق می کند. سطح انرژی افراد در سازمان را افزایش می دهد و همچنین انعطاف پذیری را تضمین می کند. این واکنش های نامطلوب طرفداری و جانبداری را خنثی می کند.

برای نتیجه گیری، رهبران دلسوز، رهبران موثری هستند. رهبری که دارای ویژگی شفقت باشد همیشه خوش بین خواهد بود . او به اندازه کافی معقول بود، یعنی نسبت به احساسات خود، تأثیر سخنان خود بر پیروان آگاه بود و بر نیازها و احساسات دیگران متمرکز بود. او بسیار پاسخگو بود و با دیگران همدلی نشان می داد. رهبران دلسوز در موقعیت عادلانه برخورد با بحران قرار دارند، پیروان را به اقدامات بهتر تشویق می کنند و ارتباطات مؤثر و کارآمدی دارند.

بدون نظر

پاسخ دهید