سازماندهی وظیفه مدیریت است که به دنبال برنامه ریزی است. تابعی است که در آن همگام سازی و ترکیب منابع انسانی، فیزیکی و مالی صورت می گیرد. هر سه منبع برای به دست آوردن نتایج مهم هستند. بنابراین عملکرد سازمانی به دستیابی به نتایجی کمک می کند که در واقع برای عملکرد یک دغدغه مهم است. به گفته چستر بارنارد ، “سازماندهی کارکردی است که به وسیله آن نگرانی می تواند موقعیت های نقش، مشاغل مرتبط و هماهنگی بین اختیار و مسئولیت را مشخص کند. از این رو، یک مدیر همیشه باید سازماندهی کند تا به نتیجه برسد.

یک مدیر عملکرد سازماندهی را با کمک مراحل زیر انجام می دهد:

 

  1. شناسایی فعالیت ها – ابتدا باید تمام فعالیت هایی که باید در یک شرکت انجام شوند شناسایی شوند. به عنوان مثال، تهیه حساب، انجام فروش، نگهداری سوابق، کنترل کیفیت، کنترل موجودی و غیره. همه این فعالیت ها باید به واحدها گروه بندی و طبقه بندی شوند. 

     

  2. سازمان دهی دپارتمان فعالیت ها – در این مرحله مدیر سعی می کند فعالیت های مشابه و مرتبط را در واحدها یا بخش ها ترکیب و گروه بندی کند. این سازماندهی تقسیم کل دغدغه به واحدها و بخشهای مستقل را دپارتمان می گویند. 

     

  3. طبقه بندی اختیارات – هنگامی که بخش ها ساخته شدند، مدیر دوست دارد اختیارات و میزان آن را به مدیران طبقه بندی کند. به این فعالیت درجه بندی به منظور پست های مدیریتی، سلسله مراتب می گویند. مدیریت عالی در تدوین خط مشی ها، مدیریت سطح میانی به نظارت دپارتمان و مدیریت سطح پایین به نظارت بر سرکارگران است. شفاف سازی اختیارات به ایجاد کارایی در اجرای یک نگرانی کمک می کند. این به دستیابی به کارایی در اجرای یک نگرانی کمک می کند. این امر به جلوگیری از اتلاف وقت، پول، تلاش، جلوگیری از تکراری شدن یا تداخل تلاش‌ها کمک می‌کند و به ایجاد نرمی در کار یک نگرانی کمک می‌کند. 

     

  4. هماهنگی بین اختیار و مسئولیت – روابط بین گروه‌های مختلف برقرار می‌شود تا تعامل هموار در جهت دستیابی به هدف سازمانی فراهم شود. هر فردی از اختیارات خود آگاه است و می داند که باید از چه کسی دستور بگیرد و به چه کسی پاسخگو است و باید به چه کسی گزارش دهد. ساختار سازمانی مشخصی ترسیم شده و همه کارکنان از آن آگاه می شوند.

نظرات در دسترس نیست