آیا برای موفقیت برنامه های مدیریت تغییر به مشاوران خارجی نیاز است؟

آیا برای موفقیت برنامه های مدیریت تغییر به مشاوران خارجی نیاز است؟

بسیاری از سازمان ها در شناسایی، توصیه و اجرای تغییرات از مشاوران خارجی کمک می گیرند. این مقاله به بررسی این موضوع می پردازد که آیا واقعاً موردی وجود دارد که مشاوران خارجی به برنامه های مدیریت تغییر کمک کنند.

اگر به دلایلی که سازمان‌ها از مشاوران خارجی مانند McKinsey، BCG و گروه Booze Allen (در میان دیگران) استفاده می‌کنند، نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که آنها این کار را عمدتاً به این دلیل انجام می‌دهند که به یک دیدگاه مستقل و عینی در مورد آنچه که باید تغییر کند و چگونه باید باشد نیاز دارند. به دست آورد.

برای مثال، شرکت‌هایی مانند جگوار، بی‌پی و شل همگی به مشاوران خارجی برای کمک به برنامه‌های مدیریت تغییرشان تکیه کرده‌اند. و آن‌ها در تلاش‌های خود نسبتاً موفق بوده‌اند، همانطور که می‌توان آن‌ها را در روشی که خودشان را در بازار متحول کرده‌اند مشاهده کرد.

با این حال، شکست های قابل توجهی نیز وجود داشته است. به عنوان مثال، گروه Parry در تلاش های خود برای تغییر فرآیندهای تجاری و چشم انداز خود نسبت به بازار به طرز چشمگیری شکست خورد. با وجود کمک گرفتن از مشاوران خارجی، این شرکت نتوانست خود را متحول کند. بنابراین، چه چیزی متمایز می کند که آیا مشاوران خارجی موفق می شوند یا ناموفق به شرکت ها در برنامه های مدیریت تغییر کمک کنند. اول، باید با مشاور از کل مدیریت ارشد همکاری داشته باشد و نه صرفاً مدیرعامل یا چند مدیر/مدیر. نکته این است که مشاوران بیرونی نباید طعمه سیاست های اداری شوند و از این رو کل رهبری باید محکم پشت سر آنها بایستند.

بعد، هیچ اطلاعاتی نمی تواند از مشاوران خارجی پنهان شود. کلید تغییر این است که اطلاعات کامل در مورد سازمان و نقاط قوت آن و مهمتر از همه ایرادات آن قابل مشاهده باشد و مشاوران خارجی باید از همکاری کامل افرادی که مسئولیت اجرای توصیه های آنها را بر عهده دارند داشته باشند . در واقع، یکی از دلایلی که مدیر عامل یا هیئت مدیره اغلب از مشاوران کمک می گیرند این است که آنها نیاز به دیدی عینی از وضعیت دارند که بی طرفانه باشد و با دیدگاه تعصب آمیز کارمندان سیاست زدگی رنگ آمیزی نشود.

جنبه دیگری که سازمان ها را به مشاوران خارجی متکی می کند این است که این مشاوران تجربه ای در تعامل با شرکت های صنایع مشابه دارند و از این رو می توانند از تخصص و تجربه خود برای پیشنهاد تغییرات خاص استفاده کنند. با این حال، این مورد است که مشاوران می توانند به دلیل نزدیکی به قدرت های موجود، تا جایی به مدیریت نزدیک شوند که در معرض خطر قرار گیرند. برخی از نمونه های آن عبارتند از حماسه آرتور اندرسون و انرون که در آن مشاوران (مشاور اندرسون) و انرون در کلاهبرداری از کارمندان و مردم شریک شدند. نزدیکتر به خانه، روشی که در آن PWC یا Price Waterhouse Coopers شریک رسوایی Satyam بود، نشان می‌دهد که داشتن مشاورانی برای هدایت شرکت‌ها جنبه‌های منفی دارد.

در نتیجه، مشاوران دیدگاه جدیدی را برای برخورد با مسائل سازمانی به ارمغان می آورند و از این رو برای برنامه مدیریت تغییر حیاتی هستند. با این حال، نیاز به رعایت قوانین رفتار حرفه ای وجود دارد و باید رفتار اخلاقی از هر دو طرف معادله وجود داشته باشد.

بدون نظر

پاسخ دهید