بین دو پارادایم: نقش در حال تغییر مدیریت

از عصر دودکش تا عصر دیجیتال

نقش مدیریت در طول دهه‌ها با تغییر پارادایم از تولید به خدمات و سپس به دیدگاه نوظهور سازمان‌ها به عنوان یک کل کل‌نگر که به شیوه‌ای همزیستی با محیط خود در تعامل است، تغییر کرده است . این تغییر پارادایم، یک تغییر متناظر در اندیشه و عمل مدیریت را مهندسی و ایجاد کرده است. برای مثال، در حال حاضر رایج است که کارشناسان مدیریت بر سازمان و تعامل آن با محیط آن تأکید کنند، در مقابل ماشینی مانند سازمان که مستقل است و به تنهایی کار می کند. همچنین اهمیت داده شده به کارکنانی را که اکنون به‌عنوان منابع کلیدی مزیت رقابتی تلقی می‌شوند، تغییر داده است تا عامل دیگری برای تولید.

تغییر پارادایم مدیریت عمدتاً به دلیل تغییر از عصر “دودخانه” به “عصر دیجیتال” به وجود آمده است، به این معنی که پارادایم صنعتی جای خود را به سازمان به عنوان بخشی از یک سیستم و همچنین ماشین های جایگزین اطلاعات می دهد. به عنوان محور مرکزی که سازمان ها حول آن عمل می کنند. به عبارت دیگر سازمان صنعتی که با دودکش یا تصویر کارخانجات و کارخانجات تولید کالا و خدمات مشخص می شود، اکنون جای خود را به شرکت هایی داده است که از رایانه و بزرگراه دیجیتال برای انجام فعالیت های خود استفاده می کنند.

پیامدهای تغییر پارادایم

این پارادایم در حال تغییر با جهانی شدن فزاینده اقتصاد جهانی همراه بوده است، که به این معنی است که شرکت ها در حال حاضر در سراسر جهان به جای کشورهای خود فعالیت می کنند. این بدان معنی است که مدیران و مدیریت باید یک چشم انداز جهانی را اتخاذ کنند و در عین حال وظایف را به صورت محلی اجرا کنند، که باعث ایجاد اصطلاح “Glocalization” شده است که توسط متخصص برجسته، توماس فریدمن، رایج شده است. تغییر پارادایم همچنین منجر به اتخاذ CSR یا مسئولیت اجتماعی شرکتی توسط سازمان ها شده و تنوع را در آغوش می کشد، به این معنی که دغدغه های اجتماعی و زیست محیطی جدا از فراگیری و مدارا، کلید واژه های مدیران هستند.

علاوه بر این، ظهور کارگر دانش به این معنی است که اطلاعات به ماده خامی تبدیل شده است که از طریق فرآیندهای سازمانی به جای منابع فیزیکی که از طریق ماشین‌ها تبدیل می‌شوند، تبدیل می‌شوند. البته این بدان معنا نیست که تولید مرده است. در عوض، نکته اینجاست که بخش خدماتی که شامل فناوری اطلاعات و خدمات مالی است، در مقایسه با تولید، سهم بزرگی از اقتصاد را در اختیار دارد. این همچنین بدان معنی است که تأکید بر بوروکراسی‌های ماشینی جای خود را به رویکردهای سیستمی در مدیریت داده است زیرا تغییر از تولید به خدمات به این معنی است که سازمان‌ها نسبت به پیشینیان خود صاف‌تر، لاغرتر و مناسب‌تر هستند.

سازمان های آینده

تغییر پارادایم از مدل مکانیکی سازمان ها به دیدگاه سیستمی همچنین به این معنی است که سازمان آینده یک سازمان تغییر شکل خواهد بود که توانایی انطباق سریع و سریع با شرایط جدید بازار را دارد. ظهور اینترنت و استفاده روزافزون از رسانه‌های اجتماعی به این معناست که سازمان‌ها دیگر نمی‌توانند وقت خود را برای پاسخگویی به شرایط بازار صرف کنند و در عوض، سریع‌ترین، ارزان‌ترین و نوآورانه‌ترین محصول در بازار برنده می‌شوند. این امر مجدداً منجر به تغییر از مدیران به عنوان بوروکرات به فردی که نیروی کار را توانمند و توانمند می کند، شده است. نکته اینجاست که قوانین سفت و سختی که توسط کارشناسان مدیریت قرن بیستم تجویز شده است، دیگر در محل کار قرن بیست و یکم که انتظار می رود مدیریت نوآورتر و مبتکرتر باشد، کار نمی کند.

اندیشه های پایانی

در نهایت، تغییر پارادایم همچنین به این معناست که زنان بیشتری در نیروی کار حضور دارند و ترکیب نیروی کار متنوع‌تر است. این بدان معناست که مدیریت دیگر نمی‌تواند یک باشگاه قدیمی پسران باشد و در عوض باید سقف شیشه‌ای را بشکند تا اطمینان حاصل شود که همه به جای چند نفر فرصتی برای رسیدن به اوج دارند.

بدون نظر

پاسخ دهید