حکمرانی مؤثر دلیل اصلی رشد یا شکست کشورهاست

ملت ها و جوامع به دلایل مختلف رشد می کنند و نهادهای قوی و پایدار یکی از آنهاست. وقتی کشورها دارای بوروکراسی خوب، سازمان‌های مجری قانون صالح، و قوه قضاییه توانمند باشند، از این نتیجه می‌شود که کشور از نظر اقتصادی رشد خواهد کرد. این به این دلیل است که مسائل مربوط به حقوق مالکیت، اجرای قراردادها و رعایت قانون و همچنین داشتن بوروکراسی دوستدار تجارت نشان می دهد که مشاغل و شرکت ها به راحتی در آن کشور تجارت می کنند. البته، این بدان معنا نیست که وجود این ویژگی ها به تنهایی رشد اقتصادی را تضمین می کند، زیرا عوامل دیگری در دسترس بودن منابع، بهره وری نیروی کار و کارایی در کار اقتصادی وجود دارد. به علاوه، کشورهایی که این ویژگی‌ها را ندارند نیز رشد را ثبت می‌کنند، هرچند نه با سرعتی که کشورهای دارای این ویژگی‌ها مدیریت می‌کنند. نمونه ای از چین وجود دارد که دارای بوروکراسی دوستدار تجارت است اما اجرای قراردادها و جنبه های مرتبط را ندارد، به این معنی که اگر به این عوامل توجه کند می تواند رشد بیشتری داشته باشد.

چگونه به یک دولت شکست خورده تبدیل نشویم

جنبه بعدی در مورد حکومت، ارائه خدمات اساسی به شهروندان است. تا زمانی که شهروندان به آب آشامیدنی و پاکیزه دسترسی نداشته باشند و از برق شبانه روزی و همچنین دسترسی به حمل و نقل ارزان و مقرون به صرفه برخوردار نباشند، نمی توانند فعالان اقتصادی یا کارگزاران کارآمدی باشند که به معنای بهره وری آنهاست. ضربه می خورد به عبارت دیگر، تا زمانی که مسائل اساسی حل نشود، شهروندان نمی توانند در حد مطلوب برای رشد اقتصادی کار کنند. این مورد در مورد هند است که در آن سقوط حکومت به این معنی است که کشور در حال رکود است و در باتلاقی گرفتار شده است که بیرون آمدن از آن سال ها طول می کشد. علاوه بر این، زمانی که حکومتی وجود ندارد، تمایل به تشویق اقدامات تجاری مشکوک و مشکوک وجود دارد زیرا کسی وجود ندارد که فعالیت های شرکت ها و افراد را تنظیم یا نظارت کند. به همین دلیل است که بسیاری از کشورها به عنوان کشورهای شکست خورده طبقه بندی می شوند، زیرا حتی ظاهری از حکمرانی که برای رزق و روزی لازم است وجود ندارد. همانطور که بسیاری از صاحب نظران اشاره کرده اند، رفع وضعیت های شکست خورده کاری سخت و زمان بر است و از این رو بهتر است کشورها در این دسته قرار نگیرند.

حکمرانی مؤثر و فراگیر

سومین جنبه در مورد حکمرانی مؤثر این است که فراگیر است و به جای اینکه به بخش خاصی از جامعه رسیدگی کند، همه اقشار جامعه را در محدوده خود در بر می گیرد. در صورتی که دولت فقط به ثروتمندان و قدرتمندان رسیدگی کند و نه همه اقشار جامعه، خطر این است که کشور شاهد ناآرامی اجتماعی و درگیری های اجتماعی باشد. این در مورد بسیاری از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا صدق می کند که در آنها ناهمواری توسعه به این معنی است که تعداد زیادی از جوانان بیکار و ناراضی به خیابان ها آمدند تا اعتراض خود را ابراز کنند و خشم خود را تخلیه کنند. نکته اینجاست که حکمرانی، دولت نباید فقط برای ثروتمندان و قدرتمندان تلقی شود و در عوض، رشد و حکمرانی همه جانبه و فراگیر باید هدف باشد. به عبارت دیگر، همه باید در برابر قانون و در برابر دولت برابر باشند زیرا تنها در این صورت است که رفاه پایدار برای همه شهروندان وجود خواهد داشت. جنبه چهارم در مورد حکمرانی مؤثر این است که تحرک اجتماعی و پیشرفت اجتماعی را ممکن می‌سازد، زیرا کشورها با تحقق حکمرانی خوب، افراد را قادر می‌سازند تا از طبقه‌ای که در آن متولد شده‌اند بالاتر بروند و به لطف فرصت‌هایی که دولت در اختیار دارد، به سمت بالا حرکت کنند. برای آنها ایجاد شده است.

افکار بسته

در نهایت، ساخت و توسعه موسسات به زمان نیاز دارد و از این رو، باید مکانیزمی وجود داشته باشد که ابزارهای حکمرانی مؤثر و دولت کارآمد را پرورش دهد تا این نهادها را قادر سازد در یک دوره زمانی قوی و پایدار شوند.

بدون نظر

پاسخ دهید