مدیریت هوشمندانه محصول مستلزم مشارکت مدیر محصول در هر مرحله از چرخه عمر محصول است. شروع با مفهوم‌سازی اولیه و هماهنگی با بخش‌های مختلف، از جمله ارتباط با تیم‌های مالی، حقوقی و غیره و در نهایت سوق دادن محصول به سمت عرضه و خدمات پس از فروش با تعامل با کارکردهای فروش و بازاریابی.

برای انجام هر یک از این مراحل و تجزیه و تحلیل عملکرد یک مدیر محصول خوب ، نکات زیر باید مورد تاکید قرار گیرد:

 

  • این وظیفه مدیر محصول است که با تیم های فروش و بازاریابی و همچنین تیم خدمات مشتری پیگیری کند تا شکایات مشتریان را تا بسته شدن پیگیری کند . در حالی که این امر در سازمان‌های کوچک‌تر، در شرکت‌های بزرگ ضروری است، داشتن یک تیم اختصاصی که این کار را انجام می‌دهد کاملاً ضروری است. 

     

  • تجزیه و تحلیل علت اصلی مشکلات گزارش شده توسط مشتریان از جمله هر گونه مسائل عجیب و غریبی که ظاهر شده است را انجام دهید. به یاد داشته باشید که مدیریت موثر محصول همچنین مستلزم مدیریت ادراک چابک است که در آن مشتریان از محصولات راضی و راحت هستند و از این رو، هر مشکل یا مسئله ای که غیرعادی به نظر می رسد باید با فوریت درمان شود. 

     

  • یکی از جنبه های مغفول مانده مدیریت محصول، هماهنگی با تیم های مالی و حقوقی جدا از سایر وظایف اداری است . اغلب اوقات، یک ایده عالی یا یک محصول عالی ممکن است شکست بخورد زیرا جریان های نقدی برای رضایت تیم مالی ایجاد نمی شود و در نتیجه محصول به یک محصول زیان ده تبدیل می شود. به همان اندازه که داشتن طراحی عالی و استراتژی‌های فروش حساس به بازار مهم است، نوع مناسب نسبت‌های مالی نیز باید مورد توجه قرار گیرد تا شرکت به سود خود از محصول برسد. 

البته، این بدان معنا نیست که مدیر محصول باید یک جک از تمام معاملات باشد. نکته اینجاست که مدیر محصول (در شرکت‌های کوچک) و مدیریت محصول (در شرکت‌های بزرگ) مسئولیت دارند تا نقطه تماس یا مراجعه به شخص تا آنجایی که به مسئولیت کلی محصول مربوط می‌شود. از این رو، بدون قرار دادن انگشتی در هر پای، مدیر محصول نباید تصویر بزرگ و توجه به جزئیات را که مدیریت موثر محصول را از مدیریت محصول عابر پیاده جدا می کند، از دست بدهد.

نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که مدیر محصول باید اعتبار خود را نزد تیم های مختلف و مشتریان ایجاد کند. به نوعی، عملکرد مدیریت محصول هم رویارویی خارجی (مشتری محور) و هم رویارویی داخلی (رضایت ذینفعان داخلی) است. بنابراین، یک مدیر محصول اساسا باید مشتری محور باشد و در عین حال باید از نیازهای ذینفعان داخلی آگاه باشد.

در نتیجه، همه چیز در مورد یافتن تعادل مناسب بین نیازهای بازار و توانایی های شرکت است. تنها با تطبیق این دو و ایجاد تعادل بین نیروهای بازدارنده و محرک، می توان تعادلی در سازمان در معاملات داخلی و خارجی خود در زمینه عرضه محصول برقرار کرد. بنابراین، مدیریت محصول مانند یک سریال تلویزیونی است که در آن مدیر محصول رهبر ارکستر و تیم های مختلف بازیکنان یا اعضای ارکستر هستند. مگر اینکه یک مدیر محصول به همه ذینفعان دستور دهد که هماهنگ عمل کنند، آیا موسیقی وجود دارد. در غیر این صورت، سر و صدا وجود دارد.

بدون نظر

پاسخ دهید

بیست − 1 =