دیدگاه اجتماعی-فرهنگی روانشناسی آن دسته از نیروهای بزرگتر ناشی از جوامع و فرهنگ ها را در نظر می گیرد که بر رفتار، افکار و احساسات فرد تأثیر می گذارد. نظریه اجتماعی-فرهنگی یکی از تحولات اخیر در حوزه روانشناسی است که سعی دارد نقش جامعه را در پرورش و رشد فردی مورد بررسی قرار دهد. این نظریه به همان اندازه بر این واقعیت تأکید دارد که یادگیری انسان عمدتاً نتیجه یک فرآیند اجتماعی است. زیرشاخه‌های مختلف روان‌شناسی نسخه‌های مختلفی از توضیحات را برای توصیف رابطه بین عوامل اجتماعی-فرهنگی و چارچوب ذهنی انسان ارائه کرده‌اند که در میان آنها روان‌شناسی فرهنگی، روان‌شناسی اجتماعی و روان‌شناسی فرهنگی-تاریخی برجسته است.

روانشناسی اجتماعی

روانشناسی اجتماعی ارزیابی علمی رفتار، عواطف، احساسات و افکار افراد در حضور دیگران است که می تواند ضمنی، تصور یا واقعی باشد. این زیر زمینه به این سؤال پاسخ می دهد که چگونه چنین افکار، احساسات یا عواطفی ساخته می شوند و چگونه این عوامل بر تعامل ما با افراد دیگر تأثیر می گذارد.

تمرکز اصلی روانشناسی اجتماعی تحلیل و توصیف رفتار انسان است که در نتیجه تعامل بین حالات ذهنی و عوامل اجتماعی رخ می دهد. بنابراین، هدف روانشناسی اجتماعی بررسی عوامل مختلفی است که باعث می شود فرد در حضور افراد دیگر به شیوه ای خاص رفتار کند. این شاخه از روانشناسی به همان اندازه تلاش می کند تا شرایط متنوعی را که تحت آن رفتارها یا اعمال خاصی انجام می شود، تجزیه و تحلیل کند. هدف اصلی این رویکرد توضیح این است که مردم چگونه اطلاعات را تفسیر یا تفسیر می کنند و چگونه اطلاعاتی که آنها تفسیر می کنند بر رفتار، افکار و احساسات آنها تأثیر می گذارد (راس و نیسبت، 1991). بنابراین روانشناسی اجتماعی تفاوت های رفتاری فردی را از منظر اجتماعی و چگونگی تعامل نیروها یا متغیرهای موقعیتی مختلف برای تأثیرگذاری بر رفتار انسان تجزیه و تحلیل می کند. آنها همچنین توضیح می دهند که افراد در سطح خود بهترین تلاش را می کنند تا رفتار خود را برای سازگاری با روش های جامعه تغییر دهند یا تغییر دهند. در مواجهه با موقعیت اجتماعی جدید، افراد سعی می کنند از سایر اعضای جامعه سرنخ بگیرند تا بتوانند رفتاری قابل قبول اجتماعی داشته باشند.

رشته روانشناسی اجتماعی موضوعات را در سطح درون فردی و بین فردی مطالعه می کند. موضوعات درون فردی عوامل فردمحور مانند احساسات، نگرش ها و فرآیندهای فکری انسانی هستند، در حالی که عوامل بین فردی عوامل گروه محور مانند جذابیت و پرخاشگری هستند. این حوزه به همان اندازه نگران تحلیل سوگیری‌های ادراکی رایج مانند خطای اسناد، سوگیری خودخواهانه، تعصب ناظر-کنشگر و بسیاری عوامل دیگر است که بر گزاره‌های رفتاری و ادراک ما درباره رویدادهای مختلف تأثیر می‌گذارند.

روانشناسی اجتماعی به عنوان یک رشته تخصصی در اوایل قرن بیستم در ایالات متحده آمریکا به وجود آمد. یکی از اولین آثار منتشر شده نورمن تریپلت در سال 1898 بود که در کار تحقیقاتی او در زمینه تسهیل اجتماعی توضیح داده شد. بعداً در دهه 1930، روانشناسان گشتالت مانند کورت لوین، سعی کردند حوزه جداگانه ای را معرفی کنند که بسیار متفاوت از مکاتب فکری روانکاوانه و رفتاری آن زمان بود. در طول جنگ جهانی دوم، محققان به طور فزاینده ای به تجزیه و تحلیل موضوعات مختلف اجتماعی مانند پرخاشگری، اطاعت از قدرت، مسائل جنسی و نژادی و موضوعات مختلف اجتماعی دیگر علاقه مند شدند که توجه روانشناسان و جامعه شناسان را به خود جلب کرد.

روانشناسی فرهنگی

روانشناسی فرهنگی تحلیل می کند که چگونه تمایلات رفتاری یا روانشناسی افراد تا حد زیادی تحت تأثیر عوامل فرهنگی ریشه دار قرار می گیرد. تمرکز اصلی روان‌شناسی فرهنگی این است که فرهنگ و ذهن به یکدیگر وابسته و جدایی ناپذیر از یکدیگر هستند، به این معنی که شخصیت افراد بر اساس فرهنگی که در آن زنده می‌مانند شکل می‌گیرد و همچنین آنها نیز در شکل‌دهی فرهنگ نقش دارند.

روانشناسی فرهنگی-تاریخی و آثار ویگوتسکی

نظریه روانشناسی فرهنگی-تاریخی لو ویگوتسکی که در اواخر دهه 1920 مطرح شد و بعدها توسط بسیاری از محققان دیگر و دانشجویانش در سراسر جهان توسعه یافت، بر چگونگی انتقال یا انتقال جنبه های خاصی از فرهنگ از نسلی به نسل دیگر متمرکز است. این جنبه ها می تواند به شکل باورها، ارزش ها، آداب و رسوم، سنت ها و اعمال یا مهارت های مختلف باشد. ویگوتسکی بر این باور است که تعاملات اجتماعی از انواع مختلف مانند تعامل با اعضای خانواده یا جامعه آگاه به کودکان در کسب رفتارهای قابل قبول فرهنگی، مهارت های مرتبط و فرآیندهای فکری کمک می کند. به گفته وی، هر کودکی با اصول اولیه زیستی یا قوای ذهنی متولد می شود. از سوی دیگر فرهنگ «ابزار انطباق فکری» را که او به آن اشاره کرده است، فراهم می‌کند.

تفاوت بین نظریه شناختی و نظریه اجتماعی-فرهنگی روانشناسی

ویگوتسکی به نقش عوامل اجتماعی-فرهنگی در رشد شناختی یا فکری افراد اهمیت زیادی می داد. از سوی دیگر، پیاژه به رشد شناختی و قابلیت‌های اکتشافی افراد و رشد کلی شخصیت آنها اهمیت زیادی داد. ثانیاً، نظریه رشد شناختی پیاژه تا حد زیادی قابل اجرا بود. از سوی دیگر، ویگوتسکی ادعا کرد که رشد شناختی در افراد ممکن است در فرهنگ‌های مختلف متفاوت باشد. در این مورد، او نظریه خود را با نمونه گیری از فرهنگ های غربی و آمریکایی توضیح داد.

رویکرد اجتماعی-فرهنگی از رویکردی کلان برای تبیین تفاوت‌های رفتار انسانی با تمرکز بر نقش گروه‌ها یا جامعه در نحوه تفکر، عمل یا رفتار انسان‌ها به شیوه‌های خاصی پیروی می‌کند. رویکرد شناختی با تمرکز بیشتر بر فرآیندهای ذهنی درونی یا فرآیندهای شناختی برای تبیین تفاوت‌های رفتار انسان، بیشتر از یک رویکرد خرد پیروی می‌کند.

مزایا و معایب نظریه اجتماعی-فرهنگی روانشناسی

روانشناسی اجتماعی-فرهنگی بینش های تازه ای را در مورد اهمیت تعاملات اجتماعی-فرهنگی در شکل دادن به رفتار یا شخصیت انسان ها آشکار کرده است. با مطالعه آثار روانشناسان مشهوری مانند لو ویگوتسکی، اکنون به دیدگاه روشن تری از نقش فرهنگ، جامعه در رشد فکری و عاطفی افراد و درک جهان دست یافته ایم. از آنجایی که روانشناسی فرهنگی-اجتماعی به طور مساوی چگونگی یادگیری زبان های مختلف را توضیح می دهد، یکی از مزایای این نظریه این است که می توان برای تقویت یادگیری و تأثیرگذاری بیشتر آموزش، اصلاحاتی در برنامه های آموزشی ایجاد کرد یا اصلاحات لازم را انجام داد.

روانشناسی فرهنگی-اجتماعی نیز مانند سایر نظریه های روانشناسی دارای محدودیت تمرکز بسیار محدود است. این نظریه بر درک نقشی که جامعه و گروه ها در رشد انسان ایفا می کنند تأکید می کند، در حالی که سایر عوامل حیاتی مانند ژنتیک، شناخت و عوامل ناخودآگاه به سادگی نادیده گرفته می شوند.

بدون نظر

پاسخ دهید