فرآیند تصمیم گیری شرکتی

تصمیم گیری شرکتی در سطوح مختلف در سازمان ها اتفاق می افتد و می تواند از بالا به پایین یا پایین به بالا باشد. تفاوت بین این دو سبک تصمیم گیری در این است که تصمیم گیری از بالا به پایین در سطوح بالاتر سلسله مراتب انجام می شود و تصمیمات از نردبان شرکتی برای اجرا به پایین منتقل می شوند. از سوی دیگر، تصمیم گیری از پایین به بالا با دادن استقلال به مدیران میانی و مدیران خطی انجام می شود تا بر اساس شرایط و شرایط موجود در تیم خود تصمیم بگیرند. در بسیاری از سازمان ها، آنچه می بینیم تصمیم گیری از بالا به پایین در حوزه سیاست، تمرکز استراتژیک، جهت گیری است که سازمان باید در آن پیش برود و تصمیم گیری از پایین به بالا در مورد اجرای روزانه تیم ها.

لازم به یادآوری است که مدیریت میانی اغلب لایه “ساندویچ” نامیده می شود زیرا آنها باید تصمیمات اتخاذ شده در بالا را اجرا کنند و در عین حال باید در مورد نحوه اداره تیم ها تصمیم بگیرند و باید آنها را به سطوح پایین تر منتقل کنند. خوب.

نکته اینجاست که در هر فرآیند تصمیم‌گیری شرکتی، مجریان واقعی نقش مهمی ایفا می‌کنند، زیرا بهترین برنامه‌های مدیریت ارشد ممکن است در صورتی که تعهدی از سوی مدیریت میانی وجود نداشته باشد، از بین برود. از این رو، بسیاری از سازمان‌ها جلسات خارج از سایت را در استراحتگاه‌ها و مکان‌های دیگر سازمان‌دهی می‌کنند که در آن مدیریت ارشد مدیریت میانی را در مورد تصمیماتی که گرفته‌اند و تأثیر آن بر سازمان توضیح می‌دهد.

تصمیم گیری شرکتی نیز با اجماع یا عدم وجود آن مشخص می شود. مانند دنیای واقعی، شرکت‌ها اغلب مراکز و گروه‌های قدرتی دارند که برنامه‌های خود را دارند و از این رو رسیدن به یک اجماع می‌تواند برای مدیرعامل یا رئیس هیئت مدیره دشوار باشد. به همین دلیل است که بسیاری از شرکت ها شاهد تجدید ساختارهای دوره ای از نظر ساختار سازمانی و با توجه به جابجایی مدیران ارشد هستند. در ماه‌های اخیر، Infosys به دلیل جنگ قدرت در بالا و همچنین عدم توافق بین مدیران ارشد در مورد مسیری که شرکت باید در پیش بگیرد، شاهد شرایط سریع و اغلب آشفته‌ای در شرکت بوده است.

جنبه دیگر مربوط به تصمیم‌گیری شرکتی این است که بسیاری از سازمان‌ها بر اساس رهبرانی رشد می‌کنند که «هاله‌ای» در اطراف خود دارند و از این رو تصمیم‌گیری روان است، زیرا مراکز قدرت رقیب اغلب به کاریزمای رهبر یا توانایی و چشم‌انداز او رضایت می‌دهند. باز هم، Infosys شاهد این اتفاق بود که با بازنشستگی بنیانگذار افسانه ای خود، NR Narayana Murthy. این شرکت در حال گذراندن یک مرحله بد با جناح های رقیب برای کنترل است. در خارج از کشور، اپل نمونه‌ای از شرکتی است که بر اثر هاله‌ای بنیانگذار خود، استیو جابز تکیه کرده و پس از درگذشت وی، ابهاماتی در مورد روشی که این شرکت باید در بازار داشته باشد وجود دارد.

در نتیجه، تصمیم‌گیری سازمانی تا زمانی موفق است که «چسب» برای پیوند دادن سازمان به شکل رهبران کاریزماتیک یا یک فرهنگ سازمانی وجود داشته باشد که به انسجام ارزش می‌دهد و ثبات را تحمیل می‌کند. هنگامی که هر یک از این شرایط حذف شد، سازمان ها در یک تله خودشکستگی قرار می گیرند که در آن فرآیند تصمیم گیری شرکتی مختل می شود که منجر به از دست دادن رقابت پذیری شرکت می شود.

بدون نظر

پاسخ دهید