تغییر استراتژیک چیست؟ – معنا و نظریه های آن

تغییر استراتژیک چیست؟

در پاسخ به تغییرات سریع و سیال بازار و چشم اندازهای صنعت، بسیاری از متفکران مدیریت با تئوری های تغییر استراتژیک آمدند. اولین نفر در میان آنها پیتر دراکر افسانه ای بود که اصطلاح عصر ناپیوستگی را برای توصیف روشی که تغییرات مخرب بر ما تأثیر می گذارد ابداع کرد .

در مدل دراکر، چهار منبع ناپیوستگی عبارتند از: جهانی شدن، کثرت گرایی فرهنگی، سرمایه دانش و فناوری های جدید. ایده اصلی پشت این نظریه این است که برون یابی به آینده با استفاده از مدل های موجود بی اثر است، زیرا سرعت کاهش تغییرات بر شرکت ها باعث شد همه مدل ها در مدت زمان کوتاهی از کار بیفتند. درعوض، آنچه دراکر پیشنهاد کرد این بود که شرکت‌ها محرک‌های تغییر را بررسی می‌کنند و استراتژی‌هایی را براساس اینکه کدام جنبه بیشتر بر شرکت در آینده تأثیر می‌گذارد، تعیین می‌کنند.

شوک آینده

یکی دیگر از متفکران مدیریت، آلوین تافلر، ایده‌ای در مورد تلاقی پارادایم‌های مختلف و نرخ‌های شتاب‌انگیز تغییر و تأثیر آن‌ها بر کسب‌وکارها ارائه کرد. او از اصطلاح شوک آینده برای توصیف اینکه چگونه تغییرات در فناوری، حرکت به سمت جهانی‌گرایی، محدودیت‌های منابع و در نهایت، کوتاه شدن زمان به خودی خود شبیه به آینده‌ای است که حتی قبل از اینکه فرد بتواند برای آن آماده شود از راه می‌رسد و از این رو تمدن بشری را شوکه‌شده تشبیه کرد. توسط آینده

در سال‌های اخیر، مالکوم گلدول از اصطلاح نقاط اوج استفاده می‌کرد تا پدیده‌ای را توصیف کند که گرایش‌ها جرم بحرانی به‌دست می‌آورند و سپس رشد می‌کنند تا بر تجارت و جامعه در این فرآیند تأثیر بگذارند. علاوه بر این، گری همل مفهوم فروپاشی استراتژیک را برای توضیح چگونگی کاهش ارزش هر استراتژی در طول زمان بدون توجه به اینکه استراتژی در وهله اول چقدر درخشان بوده است، مطرح کرد. آنچه این متفکران در تلاش بودند توضیح دهند که چگونه تغییر تنها ثابت است و از این رو، کسب و کارها باید برای هر اتفاقی آماده باشند و از این رو باید استراتژی و مدل های تجاری خود را بر این اساس بسازند.

تغییر استراتژیک در دنیای واقعی

پس از بحث در مورد نظریه پردازان و ایده های آنها، نوبت به بررسی چگونگی تحقق تغییر استراتژیک در دنیای واقعی می رسد. نمونه نوکیا که تا چند سال پیش یکی از سازندگان پیشرو گوشی های تلفن همراه بود و اکنون در کنار بلک بری خود را در انتهای بازار می بیند به ما یادآوری می کند که رانش استراتژیک بدون اینکه کسی متوجه آن شود و در زمان وقوع آن اتفاق می افتد. توجه شده است، خیلی دیر شده است. از سوی دیگر، فروپاشی شرکت‌های معروفی مانند کرایسلر به تغییرات دگرگون‌کننده‌ای اشاره دارد که ماهیتی ناگهانی و رادیکال دارد.

جنبه کلیدی در مورد تغییر استراتژیک این است که پیش بینی و کنترل آن دشوار است. از این رو، بهترین راه برای مقابله با آن این است که انتظار چیزهای غیرمنتظره را داشته باشید و برای هر چیزی آماده باشید. تا زمانی که شرکت‌ها از تغییر استقبال نکنند، احتمالاً فسیل می‌شوند و تا زمانی که شرکت‌ها برای مقابله با تغییرات ناگهانی، غیرقابل پیش‌بینی، ناپیوسته و رادیکال آماده شوند، احتمالاً راه دایناسورها را خواهند رفت. در نهایت، بسیاری از شرکت ها اعلام می کنند که در حال تغییر هستند در حالی که این امر سطحی است و جهان بعداً متوجه می شود که مدل های تغییر آنها نه گسترده و نه عمیق بوده است.

بدون نظر

پاسخ دهید