رهبری در طول بحران، چیزی است که رهبران بزرگ را از رهبران مدیر متمایز می کند

بحران کنونی رهبری

به هر کجا که به اطراف نگاه می کنیم؛ ما شاهد بحران های متعدد و فجایع متقابلی هستیم که فرضیات ما را در مورد نحوه اداره جهان بر هم می زند و باورهای ما را در مورد آینده جمعی ما زیر سوال می برد.

در واقع، درست از شتاب فزاینده فناوری که انسان ها را منسوخ می کند و در عین حال ما را به آینده ای مبهم سوق می دهد، تا فروپاشی قرارداد اجتماعی بین دولت و شهروندانش، و مهمتر از همه، نیاز به حفاظت از طبیعت و ما. تار و پود هستی که اکنون در معرض انقراض است، بحران ها و بحران هایی وجود دارد.

در این زمینه، طبیعی است که شهروندان از رهبران خود، اعم از تجاری، سیاسی یا اجتماعی انتظار داشته باشند که به این مناسبت برسند و صرفاً در مورد آنها “کاری انجام دهند” تا بتوانیم مطمئن باشیم که کشورهای ما، مشاغل ما و جوامع در دستان امن هستند.

با این حال، همانطور که حتی یک نگاه گذرا به اخبار نشان می دهد، رهبران ما، چه منتخب و چه غیر منتخب، به نظر می رسد علیرغم تلاش یا بدتر از آن قادر به انجام کاری نیستند، صرفاً قبل از انتخابات بعدی یا جلسه بعدی هیئت مدیره وقت خود را پر می کنند.

بنابراین، بحران رهبری وجود دارد و اینجاست که نیاز به رهبران بزرگ برای ارتقاء و ارائه بسیار مهم است.

رهبران، مدیران و رهبران بحران

اغلب، سردرگمی در مورد آنچه مدیران انجام می دهند و آنچه رهبران انجام می دهند وجود دارد.

در حالی که اولی و دومی عملکرد مشابهی دارند، تفاوت اساسی بین آنها بینش، کاریزما، و توانایی متقاعد کردن و متقاعد کردن پیروان خود برای “راه رفتن روی آب” در صورت لزوم، عوامل اصلی تمایز هستند.

در واقع، در حالی که رهبران بزرگ در مقطعی مدیر بودند، همه مدیران به سمت های رهبری نمی رسند.

جدای از آن، رهبرانی نیز وجود دارند که صرفاً مدیران مدیرانی هستند که به جز مهارت های مدیریتی و توانایی های اداری، چیزی را به روی میز نمی آورند.

در واقع، در میان این دسته از رهبران، نخست‌وزیر مستعفی بریتانیا، ترزا می، به طور گسترده مورد انتقاد قرار می‌گیرد زیرا برگزیت را به شیوه‌ای بسیار مدیریتی به جای آنچه شایسته یک رهبر است، مدیریت می‌کند.

از سوی دیگر، نخست وزیر پیشین دیگر، این بار هند، مانموهان سینگ، به طور گسترده مورد تمسخر و تمسخر بخش‌هایی از سازمان قرار گرفت و اکنون به دلیل عبور از کشور در دوران پرتلاطم ناشی از رکود بزرگ سال 2008 مورد احترام است.

بنابراین، نکته ما این است که مدیران مدیران نیز می توانند به خوبی عمل کنند، به ویژه زمانی که توانایی آنها در طول بحران آزمایش می شود.

رهبران به دلیل عملکرد خوب آنها تحت فشار شناخته می شوند

در واقع، این همان چیزی است که رهبران بزرگ را از رهبران کارخانه‌ای جدا می‌کند که در آن به توانایی مدیریت بحران‌ها و مهارت کشیدن همه به یک جهت مربوط می‌شود.

به عنوان مثال، رئیس جمهور سابق ایالات متحده، باراک اوباما، هم به دلیل مهارت های رهبری و هم به دلیل مهارت های مدیریتی اش شناخته شده بود که در آن خلق و خوی اقتصادی ضعیف را آرام کرد و ملت را در چندین بحران آرام کرد.

این واقعیت که او این کار را با اپوزیسیون سرسخت و حمایت گرم حزب خود انجام داد، دوران تصدی او را بسیار مهمتر کرد و رهبری او را میراث بسیار بیشتری پر کرد.

از سوی دیگر، رهبرانی هستند که از نظر شخصیتی و کاریزمایی استثنایی هستند و در عین حال از اعمال رهبری در هنگام بحران ناکام هستند.

به عنوان مثال، جاستین ترودو، نخست وزیر کنونی کانادا، به خاطر شخصیتش شناخته شده است و انتظار می رفت که یک رهبر موفق باشد و این واقعیت که در این مرحله، منتقدان بیشتر از تحسین کنندگان رهبری او وجود دارد، به معنای سقوط او به یک مدیر مدیر دیگر

البته، ما قصد نداریم خیلی نسبت به موارد ذکر شده انتقاد کنیم، مگر اینکه مبنای استدلال خود قرار دهیم که این بحران ها هستند که استعداد رهبران را آزمایش می کنند و آنها را از دیگران متمایز می کنند.

رهبری تحول آفرین

در این زمینه، شایان ذکر است که لی یاکوکا، مدیر عامل سابق جنرال موتورز و کرایسلر (مدیر ارشد اجرایی) که دیروز درگذشت، هم از نظر مهارت‌های رویایی و هم از نظر اداری، چیزی شبیه به یک افسانه در دنیای خودرو بود.

این واقعیت که او یک کرایسلر بیمار را نجات داد و دوباره آن را به رقابت تبدیل کرد، نشان می‌دهد که چقدر در چرخش شرکت موفق بوده است. علاوه بر این، او استانداردهای بالایی را برای رهبری بحران تعیین کرد که در آن با بوروکراسی و “کنترل های لوبیا” همانطور که آنها را نامید مبارزه کرد تا اطمینان حاصل شود که او و شرکتش در اهداف خود موفق هستند.

به طور مشابه، استیو جابز فقید رهبر دیگری بود که اپل را به چیزی که اکنون هست تبدیل کرد و این زمانی قابل توجه تر است که در نظر بگیریم که چگونه او مجبور شد شرکت را ترک کند و بعداً برای چرخش فراخوانده شد.

جدای از این دو، مثال دیگری که به ذهن متبادر می‌شود، مدیر عامل شرکت رنو (شرکت خودروسازی ژاپنی فرانسوی) است که هم شخصیت و هم مهارت‌های مدیریتی داشت و در تبدیل شرکت ادغام شده به چیزی شبیه به یک نیروگاه جهانی نقش داشت. که رقبای آن از آن می ترسند.

نتیجه

در نهایت، همانطور که از بحث تا کنون می بینیم، مدیران می توانند رهبر شوند و رهبران به مهارت های مدیریتی نیاز دارند.

با این حال، کلید رهبری عالی این است که چگونه بحران ها را خوب مدیریت می کنند و در همان زمان چقدر خوب «مدیریت و رهبری می کنند».

در واقع، برای مدیران مشتاق، در اینجا درس‌هایی وجود دارد که چگونه می‌توانند به تنهایی رهبر شوند، وقتی می‌توانند پیروان خود را در اطراف خود جمع کنند و در طول بحران‌ها اعصاب را ثابت و آرام کنند.

برای نتیجه گیری، در حالی که همیشه رهبر بزرگ بودن آسان نیست، این امکان برای آنها وجود دارد که مدیریت بحران مثال زدنی را به نمایش بگذارند که می تواند شهرت و نام ابدی را برای آنها به ارمغان آورد.

بدون نظر

پاسخ دهید