چگونه رهبران بزرگ از ترکیبی از مدیریت خرد و رویکردهای دست دور استفاده می کنند

رویکردهای مدیریت خرد و دست‌های دور و مزایا و معایب آن‌ها چیست؟

کارشناسان مدیریت و متخصصان تئوری رهبری اغلب بر اساس نسبت دقیق مدیریت خرد و رویکردهایی که رهبران باید برای موفقیت در سازمان یا جایگاه انتخابی خود به کار گیرند، تقسیم می شوند.

مدیریت خرد به این صورت تعریف می‌شود که رهبران هر کار یا پروژه را تا پایان کار نظارت و تنظیم می‌کنند و در تقابل با رویکردهایی است که در آن رهبران چشم‌انداز را بیان می‌کنند و سپس آن را به زیردستان خود واگذار می‌کنند تا آن را اجرا کنند و در همان زمان، نظارت و تنظیم کنند. ضروری.

در واقع، رویکردهای مدیریت خرد و دست‌اندراز، مزایا و معایب خاص خود را دارند و همانطور که در این مقاله بحث می‌کنیم، این ترکیب عاقلانه هر دو رویکرد است که اغلب رهبری عالی و مدیریت پروژه مثال زدنی را ایجاد می‌کند.

به عنوان مثال، مدیریت خرد بیش از حد می تواند منجر به عدم استقلال و عاملیت برای زیردستان شود که ممکن است روحیه و انگیزه خود را از دست بدهند.

از طرف دیگر، یک رویکرد خالی از سکنه یا دست‌زدایی می‌تواند منجر به اجرای ضعیف پروژه و پاسخ‌های ناگهانی زانو در صورت بروز مشکل شود.

علاوه بر این، هر دو این رویکردها تنها زمانی کار می‌کنند که رهبر و زیردستان در یک صفحه باشند یا به عبارت دیگر، دومی در دیدگاه و احساس مأموریت اولی سهیم باشد.

مدیریت خرد بیش از حد و رویکردهای افراطی در میان نخست وزیران هند

با توجه به این که، در سال‌های اخیر، در میان رهبران و مدیران پروژه تمایلی به مدیریت خرد وجود داشته است، تا جایی که زیردستان اغلب احساس می‌کنند که صرفاً فشاردهنده قلم یا فشاردهنده پرونده هستند که هیچ حرف واقعی در تصمیم‌گیری ندارند.

به عنوان مثال، نخست وزیر کنونی هند، نارندرا مودی، یک مدیر خرد بدنام است که تمام تصمیم گیری ها را در PMO یا دفتر نخست وزیر متمرکز کرده است و وزرای کابینه خود را به جز قبول هر تصمیمی که PMO می گیرد، با چاره ای اندک باقی می گذارد.

علاوه بر این، مودی همچنین شناخته شده است که هر پرونده را تا سطح ریز نظارت می کند و این می تواند منجر به این تصور شود که او به میزان نمایندگی وزرای خود اهمیتی نمی دهد یا نمی خواهد.

از سوی دیگر، سلف او، واجپایی، به حدی معروف بود که مجله تایم مقاله‌ای منتشر کرد که در آن تعجب می‌کرد که آیا او «روی فرمان خوابیده است».

بنابراین، همانطور که استدلال اصلی این مقاله بیان می‌کند، خطراتی وجود دارد که یک مدیر خرد افراطی و یک رهبر دست از کار دور شوید.

این به این معنی است که رهبران باید تعادلی بین مدیریت خرد و رویکردهای دست بردار برقرار کنند و فقط در صورت لزوم در فرآیند تصمیم‌گیری زیردستان مداخله و مداخله کنند و در عین حال، باید مراقب رویدادها باشند تا کنترل خود را از دست ندهند. .

کدام رویکرد در عصر دیجیتال کنونی کار می کند؟

این سؤال که کدام رویکرد بهتر است در عصر دیجیتال کنونی اهمیت پیدا می‌کند، جایی که روش‌های جدیدی مانند Agile که در آن تیم‌ها خودپایدار و مدولار هستند و رهبران فقط باید جهت کلی را تعیین کنند و مهره‌ها و پیچ‌ها را به اعضای تیم بسپارند، اهمیت پیدا می‌کند.

علاوه بر این، شرکت های عصر جدید تا آنجا که به عدم وجود سلسله مراتب و ایجاد یک ساختار شبکه مربوط می شود، ثابت هستند.

این زمینه کمی برای مدیریت خرد باقی می‌گذارد و با توجه به تجربیات بیشتر شرکت‌های دره سیلیکون، مدیریت خرد متعلق به گذشته است.

به عنوان مثال، هم ساندار پیچای از گوگل یا آلفابت به عنوان شرکتی که اکنون شناخته می شود و هم مارک زاکربرگ از فیس بوک، شناخته شده اند که بسیار دور از ذهن هستند و جهت و چشم انداز کلی را برای کارمندان تعیین می کنند و فقط در صورت لزوم مداخله می کنند.

در مقابل، استیو جابز فقید نیز فردی رویا بود، اما وسواس زیادی به خلاقیت‌های خود داشت تا جایی که صبح یکشنبه‌ها با زیردستان خود تماس می‌گرفت و در مورد طراحی و فونت‌های مورد استفاده در آیفون جویا می‌شد.

چگونه از ترکیب مناسب این رویکردها استفاده کنیم

کلید استفاده از ترکیب مناسب این رویکردها، ایجاد یک ساختار تصمیم گیری است که به استقلال و عاملیت اجازه دهد و در عین حال، تضمین کند که زیردستان رهبر را بدیهی نمی دانند. علاوه بر این، مدیریت خرد بیش از حد می تواند منجر به وابستگی بیش از حد به یک رهبر شود که به این معنی است که سازمان ها فراتر از رهبر دوام نمی آورند.

از سوی دیگر، رویکرد بیش از حد دست از کار می‌تواند منجر به کودتا یا کودتا علیه رهبر شود، زیرا ممکن است زیردستان بر سر او جمع شوند و افراد جاه‌طلب‌تر در میان آنها ممکن است به صندلی رهبر فکر کنند.

به عنوان مثال، این همان اتفاقی است که در اتحاد جماهیر شوروی سابق رخ داد، جایی که میخائیل گورباچف ​​سعی کرد تصمیم گیری را غیرمتمرکز کند و در نهایت به دلیل شورش مسلحانه زیردستانش منجر به برکناری او شد.

البته ترکیب یا رویکرد مناسب به کاریزما و شخصیت رهبر نیز بستگی دارد. در واقع، حتی در هند، مانموهان سینگ، نخست وزیر سابق، ضعیف و ناکارآمد تلقی می شد تا جایی که او را یک نخست وزیر تصادفی می نامیدند و اگرچه ترکیبی از این رویکردها را به کار گرفت، اما نتوانست در تغییر این رویکرد موفق باشد. تصور می شود که مراکز قدرت متعددی وجود دارد.

نتیجه

بنابراین، رهبران بزرگ کسانی هستند که هم می توانند الگوی خود باشند و هم در عین حال، در صورت نیاز و در صورت لزوم، از خود دور بمانند.

علاوه بر این، رهبرانی مانند نهرو که دارای کاریزما و قد و قوت و شخصیت هستند، می توانند از هر یک از رویکردها یا ترکیبی از رویکردها استفاده کنند و مطمئن باشند که تصمیمات و مداخلات آنها درست و در حدی است که از آنها اطاعت می شود.

برای نتیجه‌گیری، رهبری و مدیریت پروژه به یک رویکرد موقعیتی نیاز دارند که در آن بسته به شرایط ضروری موقعیت، رهبران می‌توانند یا خرد را مدیریت کنند یا دست از کار بکشند.

بدون نظر

پاسخ دهید