مدیریت مشارکتی به شکل باز مدیریتی اطلاق می شود که در آن کارکنان به طور فعال در فرآیند تصمیم گیری سازمان مشارکت دارند. این مفهوم توسط مدیرانی اعمال می شود که اهمیت عقل انسان را درک می کنند و به دنبال ارتباط قوی با کارکنان خود هستند. آنها درک می کنند که کارکنان تسهیل کننده هایی هستند که مستقیماً با مشتریان سروکار دارند و نیازهای آنها را برآورده می کنند. برای غلبه بر رقابت در بازار و جلوتر ماندن از رقبا، این شکل از مدیریت توسط بسیاری از سازمان ها اتخاذ شده است. آنها از ایده ها، مفاهیم و افکار نوآورانه کارکنان استقبال می کنند و آنها را در فرآیند تصمیم گیری مشارکت می دهند.

مدیریت مشارکتی را می‌توان به‌عنوان «دموکراسی صنعتی»، «تعیین مشترک»، «مشارکت کارکنان» و همچنین «تصمیم‌گیری مشارکتی» نام‌گذاری کرد . مفهوم مشارکت کارکنان در تصمیم گیری های سازمانی جدید نیست. با این حال، این ایده نتوانست محبوبیت زیادی در بین سازمان ها به دست آورد. مطالعات نشان داده اند که تنها 3 تا 5 درصد از سازمان ها این مفهوم را در عملیات روزانه خود به طور واقعی اجرا کرده اند. اگرچه تئوری مدیریت مشارکتی به قدمت نهاد کارمندان و کارفرمایان است، هنوز توسط بخش بزرگی از سازمان ها اعمال نمی شود.

ایده پشت مشارکت کارکنان در هر مرحله از تصمیم گیری کاملاً واضح است. ارتباط باز و صادقانه همیشه نتایج خوبی را هم برای سازمان و هم برای کارگران به همراه دارد. آزادی و شفافیت در عملیات شرکت، آن را به سطح بالاتری می برد و پایه های سازمان را تقویت می کند. از سوی دیگر، چندین شرکت وجود دارند که بلافاصله امکان تصمیم گیری مشارکتی را رد می کنند. به گفته آنها، کارمندان از آزادی بیان و مشارکت خود در تصمیم گیری سوء استفاده می کنند زیرا موقعیت بالاتری را برای کارکنان فراهم می کند و آنها را توانمند می کند.

با این حال، شرکت های زیادی وجود دارند که این سبک خاص از مدیریت را پذیرفته اند و اکنون نتایج مثبتی دریافت می کنند. تویوتا بهترین نمونه است. این شرکت بیش از یک دهه است که طرح‌های پیشنهادی و روش‌های مشارکت کارکنان را دنبال می‌کند. مدیریت هر ساله تقریباً 2000000 پیشنهاد و ایده دریافت می کند که حدود 95 درصد از آنها توسط شرکت اجرا می شود. چه کسی از میزان موفقیت تویوتا آگاه نیست؟ حدود پنج هزار پیشرفت در سال، تویوتا را به یکی از سریع‌ترین سازمان‌های در حال رشد در سطح جهان تبدیل کرده است. نیاز به توسعه و اجرای یک سیاست جامع شرکت است و همه چیز به خوبی کار می کند.

بریتیش ایرویز نمونه عالی دیگری از مدیریت مشارکتی است. در طول کوچک سازی اقتصادی، پیشنهادات کارکنان به آنها کمک کرد تا هزینه سالانه عملیات خود را 4.5 میلیون پوند کاهش دهند. این فقط غیر قابل باور است. اگر پیشنهادات کارمندان را قبول نمی کرد، شرکت متحمل ضررهای زیادی می شد. تا حدودی درست است که کارکنان بتوانند از دموکراسی صنعتی سوء استفاده کنند اما با مدیریت صحیح کارکردهای منابع انسانی می توان این مشکل را حل کرد و عملیات سازمان را به سطح بالاتری رساند.

Satyam یک مثال عالی دیگر است. از سال 2001 طرح پیشنهادی را در سطح شرکت به نام «تقاطع ایده‌ها» اجرا کرده است. یک پورتال مبتنی بر وب در زمان واقعی در اینترانت وجود دارد که می‌تواند برای همه کارمندان آن در سراسر جهان برای پشتیبانی از کل چرخه زندگی قابل دسترسی باشد. یک ایده از زمان تولید تا اجرای آن. ایده اصلی اتخاذ این سبک مدیریتی ایجاد ارزش ها و ایجاد حس تعلق در کارکنان از طریق ایده ها، پیشنهادات و شکایات بود. کل این روش توسط یک سیاست پاداش قوی و جامع پشتیبانی می شود که کارکنان را تشویق می کند هر بار عملکرد بهتری داشته باشند.

مشارکت کارکنان در هر سطحی از فرآیند تصمیم گیری در صورت مدیریت کارآمد به هیچ وجه مضر نیست. کل فرآیند را می توان با تلاش صادقانه و صادقانه مدیران منابع انسانی به خوبی هماهنگ و کنترل کرد.

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + 19 =