هوش هیجانی به توانایی فرد در کنترل احساسات خود نه تنها در محل کار بلکه در موارد دیگر اشاره دارد. افراد بسیار کمی هستند که می دانند چگونه احساسات خود را به روش صحیح ابراز کنند و همچنین آنها را کنترل کنند. چنین افرادی در مقایسه با دیگرانی که در مدیریت هیجانات خود بسیار خوب هستند، به داشتن هوش هیجانی پایین معروف هستند.

پیتر از جدایی اش از دوست دخترش بسیار ناراحت بود، اما مطمئناً صبح روز بعد بر بهره وری و بازده او تأثیری نداشت. او در بهترین حالت معمول خود قرار داشت و حتی همکارش که در کنارش نشسته بود، هیچ اطلاعی از خلق و خوی ناپسند او نداشت. پیتر همیشه معتقد بود که احساسات و عواطف خود را از دنیای حرفه‌ای خود جدا نگه دارد و هرگز اجازه نمی‌داد که کار روتین او را مختل کنند. او به خوبی می دانست که چگونه احساسات خود را مدیریت کند. از سوی دیگر، هری، همکار پیتر، نتوانست طبق انتظارات مافوق و مدیریتش عمل کند، زیرا او آنقدر غرق در مرتب کردن مشکلات شخصی خود بود که به سختی برای دفترش وقت داشت. راستش را بخواهید، نوسانات خلقی و مشکلات شخصی جایی در دنیای حرفه ای ندارند. شما نمی توانید در محل کار گریه کنید فقط به این دلیل که شب قبل با همسرتان دعوا کرده اید.

هر فردی دارای احساسات و عواطف است اما عاقل کسی است که عواطف خود را در خانه رها کند و سر کار نیاورد. اصطلاح هوش هیجانی توسط پیتر سالوی و جان دی. مایر رایج شد، هر دوی آنها کمک زیادی به درک احساسات خود و دیگران و هدایت اعمال خود بر این اساس کردند.

به گفته سالوی و مایر، هوش هیجانی دارای چهار عامل شناخته شده است. اجازه دهید آنها را با جزئیات مرور کنیم:

 

  1. درک احساسات: اگر احساسات خود را درک نکنید، چگونه آنها را کنترل می کنید؟ تا زمانی که ندانید واقعاً چه چیزی شما یا یکی از اعضای تیمتان را آزار می دهد، پاسخ دادن یا واکنش نشان دادن برای شما دشوار خواهد بود. فرد باید احساسات را به درستی درک کند. این در واقع اولین قدم است. برای درک احساسات فقط به ارتباط کلامی وابسته نباشید. گزینه های دیگری نیز وجود دارد که قابل اعتمادتر هستند. ممکن است طرف مقابل شما نیاید و احساسات خود را با شما در میان بگذارد. افراد بسیار کمی واقعاً این کار را انجام می دهند. این برای شماست که بفهمید. حرکات بدن، حرکات، حالات صورت نقش مهمی در آشنایی شما با احساسات دیگران دارند. 

     

  2. استدلال منطقی: زمانی که احساسات به درستی درک شدند، گام بعدی این است که بفهمیم کدام یک از احساسات نیاز به توجه فوری دارند و کدام یک نامربوط هستند. گاهی اوقات ممکن است فرد بدون دلیل احساس ناراحتی کند. در چنین مواردی مطمئناً می توان به احساسات اجازه داد. 

     

  3. رمزگشایی احساسات: رمزگشایی احساسات با کلمات ساده تر به درک و یافتن دلیل دقیق پشت یک احساس خاص اشاره دارد. به عنوان مثال، اگر فردی احساس ضعف می کند، باید دلیل دقیق ناراحتی و ناراحتی طرف مقابل را بدانید. تفسیر صحیح احساسات بسیار مهم است. اجازه دهید با کمک یک مثال آن را ساده کنیم: 

    تیم متوجه شد که رئیسش، چارلی، مدتی است که اصلاً با او صحبت نمی کند. او به نوعی می توانست از حالت ها و حرکاتش متوجه شود. تیم آنقدر باهوش بود که دلیل دقیق عصبانیت رئیسش را دریابد. او بلافاصله تمام تکالیف معلق خود را به پایان رساند و همچنین اطمینان حاصل کرد که تیمش به اهداف ماهانه خود دست یافته است.

     

  4. مدیریت احساسات: آخرین اما مهمترین بخش این است که بدانید چگونه احساسات خود را مدیریت کنید. شما ممکن است از کسی عصبانی باشید، اما این بدان معنا نیست که می توانید بر سر او فریاد بزنید یا در ملاء عام به او بدرفتاری کنید. اجازه ندهید احساسات شما بیرون بیاید و محیط اداری را خراب کند. به عنوان یک حرفه ای بالغ، از شما انتظار می رود که با احساسات خود به طور معقول برخورد کنید. سعی کنید راه حلی برای مشکلات خود بیابید نه اینکه روی شیر ریخته شده گریه کنید.

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 1 =