رهبران افسانه ای تاریخی و بحران رهبری در زمان حال

طبق تعریف از رهبران انتظار می رود که پیروان خود را الهام بخش و انگیزه دهند تا مأموریت خود را انجام دهند و با چشم انداز خود متحول شوند. در واقع، هر کتاب درسی در مورد رهبری توضیح می دهد که چگونه رهبران نه تنها باید دیدگاه خود را بیان کنند، بلکه پیروان خود را نیز با احساس مأموریت آغشته می کنند.

علاوه بر این، از رهبران انتظار می رود که از جلو و به عنوان مثال رهبری کنند که قطب نمای اخلاقی و اخلاقی آنها مانند آهنربایی است که پیروان آنها جذب آن می شوند.

از زمان های بسیار قدیم، رهبرانی مانند آشوکا، گاندی، نهرو و آمبدکار در هند و ناپلئون، جی اف کی، و مارتین لوتر کینگ و بنیانگذاران ایالات متحده، رهبرانی بودند که میراث و آموزه هایشان تا امروز ادامه دارد.

در واقع، در طول تاریخ، نمونه‌هایی از رهبران بسیار کاریزماتیک داریم که توانسته‌اند پیروان خود را تقویت کنند و آنها را وادار به انجام وظایف بسیار دشوار و حتی به ظاهر غیرممکن کنند.

با این حال، زمان کنونی بحران رهبری را به وجود آورده است که در آن رهبران در سرتاسر جهان به دنبال فاشیست و خشونت طلب بودن پیروان خود هستند که واقعاً برای آینده گونه ها نوید خوبی ندارد.

رهبران الهام بخش و تحول آفرین از بین رفته اند و آنچه ما اکنون داریم رهبران مستبد و دیکتاتوری هستند که جهان را به زمین می گردانند (به معنای واقعی کلمه و همچنین استعاره).

حتی در دنیای تجارت، کمبود رهبران معتبری وجود داشته است که بتوانند الگوی خود را رهبری کنند و در عوض، ما رهبرانی داریم که سابقه بدی برای پیروان خود ایجاد می کنند.

رابطه همزیستی بین رهبران و پیروان آنها و روایتی جدید

البته به خوبی می توان گفت که رهبران توسط پیروان خود شکل می گیرند و بالعکس و از این رو، این بازتابی از دورانی است که در آن زندگی می کنیم که هر دو طرف طوری رفتار می کنند که گویی سلامتی دنیا اهمیتی ندارد.

به قول معروف، همان طور که پادشاه است، و پیروان هم هستند، و پیروان هم هستند، و پادشاه هم همینطور، به این معناست که رابطه دو سویه همزیستی و قرارداد اجتماعی بین رهبران و پیروانشان از بین رفته است.

بنابراین، آنچه ما نیاز داریم روایتی جدید و شکلی جدیدتر از رابطه پیرو رهبر است که در آن بار دیگر تلاش می‌کنیم تا آرزوی داشتن یک عادل و مرفه را داشته باشیم تا دنیای صلح‌آمیز را کنار نگذاریم.

برخی از کارشناسان بر این باورند که اینترنت و تلفن های هوشمند باعث ایجاد بحران رهبری شده اند که در آن به اصطلاح رهبران زمان کنونی جدا از وزوز رسانه های اجتماعی خود اهمیت زیادی نمی دهند.

پایان دادن به بحران کنونی و جعل یک روایت جدید

در واقع، زمانی که رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان، خود دونالد ترامپ، رگبار توئیت های نفرت انگیز و غالباً آشکارا نادرست را منتشر می کند، چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که پیروان او چیزی جز خشن و سرکش باشند؟

جای تعجب نیست که اکثر نظرسنجی های انجام شده در زمان های اخیر اشتیاق به ریاست جمهوری رئیس جمهور سابق، باراک اوباما را نشان می دهد.

این مورد تنها در ایالات متحده نیست و حتی یک نگاه گذرا به اخبار از سراسر جهان نشان می دهد که چگونه رهبران معاصر چیزی غیر از این هستند و در عوض، آنها مستبدان خود ستوده هستند که تنها هدف آنها غنی سازی خود و حلقه نزدیک خانواده خود است. و دوستان.

بنابراین، آیا این بحران رهبری یک امر عادی جدید است که قرار است ما را به عصر تاریک جدید هدایت کند؟

یا آیا این فقط یک ضربه موقتی در طاق طولانی تاریخ است که به سمت عدالت خم می شود؟

پاسخ به این سؤالات در پیام‌هایی نهفته است که برای نسل هزاره فرستاده می‌شود و انتظار می‌رود رهبران آینده را سرنگون کند.

به عبارت دیگر، همانطور که این نسل به سمت نقش های رهبری در تجارت و سیاست حرکت می کند، باید یک الگوی رهبری از همه سهامداران ارائه شود.

همانطور که از نتایج انتخابات میان دوره ای اخیر در ایالات متحده مشاهده می شود، چندین برنده جوان وجود دارند که نگاهشان نسبت به پیروان خود و جهان سالم است و بار دیگر از آینده امیدوارکننده ای که در انتظار همه ما است صحبت می کنند.

آنها را جوان بگیرید و رشد آنها را تماشا کنید: رهبران نسل اولیه و رهبران آینده فردا

در واقع، این واقعیت که این نسل جدید رهبران تلاش می‌کنند تا ایده‌های جدید را بشکنند به این معنی است که باید تلاش‌های بیشتری برای پرورش چنین رهبرانی انجام شود.

این مسئولیت بر عهده آن دسته از رهبران نسل قدیمی در تجارت و سیاست است که اکنون بازنشسته شده اند.

شعار «جوانان را بگیر و رشدشان را ببین» باید شعاری باشد که در آن رهبران خوب و محترم دیروز مأموریت دارند الهام بخش رهبران فردا باشند.

این نه تنها به تجارت یا سیاست محدود نمی شود، بلکه باید به ورزش، سرگرمی، و زمینه های مدنی جامعه نیز گسترش یابد.

دورانی که ما در آن زندگی می کنیم برای رهبران بسیار چالش برانگیز است و از این رو، باید به این نکته نیز توجه داشت که به عنوان شهروندان، مصرف کنندگان و مالیات دهندگان، جامعه بزرگتر نیز نقشی در انتخاب رهبرانی دارد که بصیرت و اخلاقی هستند و می توانند نقش ایفا کنند. به آنها الگو می دهد.

به عبارت دیگر، در حالی که رهبران مسئولیت مشخصی دارند، حتی پیروان نیز باید متقابلاً عمل کنند و انتظار نداشته باشند که شخصیت‌های مسیحایی از هیچ جا ظهور کنند.

در واقع، از آنجایی که موضوع اصلی این مقاله در مورد بحران روابط رهبر پیرو است، مایلیم تاکید کنیم که به عنوان پیرو، باید تلاش خود را برای تحقق دنیای بهتر انجام دهیم.

این امر به ویژه در دنیای کسب و کار که در آن کارکنان باید به چشم انداز رهبران خود ایمان داشته باشند و بر اساس مأموریت رهبر خود عمل کنند، صادق است.

برای نتیجه گیری، برای تانگو دو مورد نیاز است و از این رو، بحران کنونی رابطه پیرو رهبر تنها زمانی قابل اصلاح است که هر دو طرف رابطه شکسته را اصلاح کنند.

بدون نظر

پاسخ دهید