چارچوب فرهنگی هافستد که در چین اعمال می شود

چارچوب فرهنگی هافستد

چارچوب هافستد معیاری برای ارزیابی تأثیر ارزش‌های فرهنگی بر رفتار محل کار و سنجش میزان تأثیر آداب و نگرش‌های فرهنگی بر افراد در کارشان است. دکتر گیرت هافستد روانشناسی بود که چارچوب معروف خود را در حین کار در IBM توسعه داد و تحقیقات او بر اساس مطالعه بیش از 100000 فرد در 50 کشور در سراسر جهان بود.

اگرچه در ابتدا، این چارچوب به رسمیت شناخته نشد، اما در زمان‌های اخیر، تاکید مجددی بر چارچوب توسط محققان صورت گرفته است که آن را ابزاری مناسب برای طبقه‌بندی کشورها بر اساس ابعاد پیشنهادی هافستد یافته‌اند. این ابزار برای پیشنهاد استراتژی هایی برای مقابله با نیروی کار در یک کشور خاص برای MNC (شرکت های چند ملیتی) که مایل به ورود به آن کشورها هستند، بسیار مفید است.

 

  • فاصله قدرت کوچک در مقابل بزرگ: این بعد به شیوع سلسله مراتب، وجود شکاف طبقاتی و مفهوم معادلات قدرت تعیین شده توسط این پارامترها مربوط می شود. فرهنگ چینی با طرز فکر پدرانه و همچنین شکاف بین طبقات پایین و بالا نه تنها از نظر شکاف طبقاتی بلکه از نظر فرهنگی نیز مشخص می شود. محیط کسب‌وکار در چین با این تقسیم‌بندی‌ها محدود شده است، جایی که مرسوم است که نسبت به کسانی که در موقعیت‌های قدرت هستند، رفتاری غیراخلاقی داشته باشیم. از این رو می توان گفت چین کشوری با فاصله قدرت زیاد در مقایسه با غرب است که در آن فاصله قدرت کمی وجود دارد. 

    ماهیت سلسله مراتبی جامعه چین به این معنی است که این جنبه ها در دنیای تجارت نیز نفوذ می کند و معمولاً کارکنان در سطوح پایین تر ارتباطات سلسله مراتبی را با مافوق خود اتخاذ می کنند. این بدان معناست که کارمندان به گونه ای با مافوق خود ارتباط برقرار می کنند که حتی اگر با صحبت های مافوق موافق نباشند، به دلیل ماهیت ذاتی چینی ها که تابع بودن و احترام به آنها است، با آنها همراهی می کنند. قدرت. از این رو روابط قدرت در تجارت و فرهنگ چینی با فاصله قدرت زیاد مشخص می شود.

     

  • فردگرایی در مقابل جمع گرایی: این بعد به روشی مربوط می شود که در آن افراد در یک فرهنگ خاص تشویق می شوند که به گروهی تعلق داشته باشند در مقابل فردگرا بودن در تفکر و اعمالشان. تجارت در چین تمایل دارد گروه را بالاتر از فرد قرار دهد و تفکر گروهی یا رفتار گروهی که چینی ها تشویق به اتخاذ آن می شوند به این معنی است که این بعد را می توان به عنوان فردگرایی پایین توصیف کرد. این جنبه با رفتار چینی‌ها تقویت می‌شود که روابط خانوادگی را به دوستی‌های فردی ترجیح می‌دهند و وفاداری به یک گروه را در مقابل تصور فردگرایانه ترجیح می‌دهند. 

    این جنبه تجارت چین را فراگرفته است و همچنین اکثر شرکت‌های چینی تمایل دارند که به طور مکرر تامین‌کنندگان و سایر فروشندگان را تغییر ندهند و به روابط ایجاد شده پایبند نباشند تا ترکیب‌های جدید را امتحان کنند. این تأکید بر وفاداری و شبکه‌ای از پیوندها که شبیه گرایش‌های جمع‌گرایانه است، به این معناست که امتیاز پایینی برای بعد فردگرایی (IDV) در چین وجود دارد.

     

  • مردانگی در مقابل زنانگی: این بعد به روشی مربوط می شود که در آن جامعه الگوی مردانه کار را که با سنت گرایی همراه بوده است، تقویت یا تقویت نمی کند. این بعد در مورد چین کمی دشوار است، زیرا جامعه ای که ماهیت پدرانه دارد واقعاً از الگوی سنتی کار و زندگی پیروی نمی کند. برعکس، چندین زن در تجارت و بازرگانی وجود دارند و این یکی از ابعادی است که می‌توان گفت با غرب همسو است، جایی که زنان با مردان برابری می‌کنند. می توان گفت که تاکید بر جنبه های متعادل کننده یین و یانگ یا مذکر و مؤنث در فرهنگ چینی باعث شده است که بسیاری از کلیشه ها و سوگیری های جنسیتی در چین وجود نداشته باشد. از این رو، چین در این بعد امتیاز مثبتی با غرب کسب می کند. 

     

  • اجتناب از عدم قطعیت ضعیف در مقابل قوی:مانند بعد قبلی، رتبه بندی برای این جنبه از چارچوب برای چین فریبنده است. کشورهایی که اجتناب از عدم قطعیت کم دارند، معمولاً کشورهایی هستند که در آن افراد نسبتاً آزاد هستند و از این رو عدم اطمینان و ابهام در محل کار را تحمل می کنند. علاوه بر این، نمره پایین نشان می دهد که افراد تا حد زیادی کنترل نمی شوند. با این حال، این مورد در مورد چین نیست، جایی که (با وجود باز شدن اقتصاد) که در آن مردم تا حد زیادی کنترل می شوند. این به دلیل پذیرش شدید فرهنگی از انطباق است و از این رو اگرچه ممکن است فرد به دلیل نقض قانون به زندان انداخته نشود، جنبه فرهنگی «از دست دادن چهره» به این معنی است که مردم تمایل به اطاعت از قوانین و قوانین دارند. در محل کار، این خود را در شرایطی نشان می دهد که کارکنان به جای تصمیم گیری در محل، به راهنمایی قوی نیاز دارند. 

     

  • جهت گیری بلندمدت در مقابل کوتاه مدت: چینی ها معمولاً جهت گیری طولانی مدت دارند، به این معنی که آنها به جای یک مبنای کوتاه مدت، به یک مبنای بلند مدت فکر می کنند. از آنجایی که کشور آرزوی ابرقدرت بعدی را دارد، قطعاً تمایل به بزرگ اندیشی و آینده نگری وجود دارد. علاوه بر این، ماهیت انجام تجارت در چین به گونه‌ای است که تکمیل کارها زمان بیشتری را می‌طلبد و از این رو کسب‌وکارهای غربی باید بر این اساس بودجه خود را برای این کار اختصاص دهند. البته این بدان معنا نیست که چینی ها نمی توانند سریع کارها را انجام دهند (همانطور که مورد میزبانی المپیک نشان می دهد). این بدان معناست که برای این بعد، فرهنگ و تجارت چینی می‌توان گفت با چشم‌انداز بلندمدتی تحت تأثیر قرار می‌گیرد که به جای عجله برای انجام کارها، امکان غلبه بر موانع و چالش‌ها را در یک دوره زمانی معین می‌دهد. 

    فرهنگ چینی به شدت با حس تاریخی عظمت آمیخته شده است و از این رو برای چینی ها معمول است که چشم اندازی از زمان داشته باشند که بیشتر از دیدگاه های غرب است. این چشم‌انداز بلندمدت چینی‌ها را نشان می‌دهد.

     

  • افراط در مقابل خویشتن داری یا پرخاشگری: در این بعد، می توان گفت چینی ها در سمت خویشتن داری یا طرف کم تهاجمی قرار دارند، زیرا فرهنگ نمایش آشکار پرخاشگری را تشویق نمی کند. علاوه بر این، چینی‌ها شکاف جنسیتی معمولی یا تفاوت بین مردان و زنان را به میزانی که دیگر کشورهای منطقه آسیا تمایل دارند نشان دهند، نشان نمی‌دهند. با این حال، جامعه چین به اندازه کشورهای غربی باز نیست و از این رو، در این بعد، چینی‌ها تمایل دارند تا حد وسط راه را کسب کنند. 

    نکته در اینجا این است که چینی ها تمایل به تشویق پرخاشگری دارند تا جایی که بر رفتار گروهی و افکار گروهی که آنها برای آنها ارزش قائل هستند تأثیری نداشته باشد. بنابراین، تا حدی یک اقدام متعادل کننده برای چینی ها تا آنجا که به این بعد مربوط می شود.

نتیجه‌گیری: این مقاله علاوه بر ابعاد مطرح شده در چارچوب، یک بعد اضافی را نیز در نظر گرفته است که مربوط به مردانگی و زنانگی است. نیاز به نگاه فرهنگی در این مقاله احساس شد و از این رو این جنبه (که توسط بسیاری از محققین تشخیص داده شده است) اضافه شده است.

نتیجه‌گیری برای این مقاله این است که چین در بیشتر ابعاد امتیازات متفاوتی را نشان می‌دهد، زیرا این کشور در حال مدرن‌سازی خود است و تلاش می‌کند این جنبه را با یک جامعه عمیقاً تاریخی متعادل کند. این بدان معناست که تضاد و تنش ذاتی بین سنت و مدرنیته در نمرات ابعاد چارچوب نمایان می شود.

بدون نظر

پاسخ دهید