چگونه رهبران بزرگ سازمان ها، ملت ها، جوامع و جهان را متحول می کنند

چه چیزی برخی از رهبران را واقعاً متحول و استثنایی می کند؟

بین رهبری و مدیریت تفاوت وجود دارد. به همین ترتیب، بین رهبری و رهبری برجسته تفاوت وجود دارد. نکته ای که در اینجا باید به آن توجه کرد این است که رهبران و مدیران از چند جهت مهم با هم تفاوت دارند.

به عنوان مثال، رهبری همه چیز در مورد داشتن یک چشم انداز و سپس به فعلیت رساندن آن از طریق احساس ماموریت است، در حالی که مدیریت همه چیز در مورد اجرای روزانه برنامه ها است. البته، رهبران باید مدیران عالی نیز باشند، زیرا رهبری به همان اندازه که در مورد اجرای زمینی است، به چشم انداز بیست هزار فوتی نیز مربوط می شود.

با این حال، جنبه کلیدی که رهبری و مدیریت را متمایز می کند این است که رهبران باید شخصیت های تحول آفرینی باشند که بتوانند پیروان خود را تحت تأثیر قرار دهند و آنها را متقاعد کنند تا دیدگاه آنها (رهبران) را خریداری کنند، در حالی که مدیران نیز به این نیاز دارند، اما بیشتر به مدیریت موقت نیاز دارند. و اجرای وظایف خرد

رهبری تحول آفرین با مثال های خاص دنیای واقعی

با این اوصاف، دوباره بین رهبران و رهبران برجسته و تحول آفرین تفاوت هایی وجود دارد. در حالی که همه سازمان‌ها و ملت‌ها، و همچنین جوامع، رهبران فراوانی دارند، تنها موارد معدودی در زمان وجود دارد که رهبران واقعا برجسته و تحول‌آفرین به صحنه جهانی می‌رسند.

علاوه بر این، در حالی که همه سازمان ها به مجموعه ای پایدار از رهبران افتخار می کنند، تنها برخی از سازمان ها هستند که شانس مشاهده رهبری تحول آفرین را دارند. به عنوان مثال، چرا مایکروسافت و اپل به غول‌های بزرگی تبدیل شدند، در حالی که سایر شرکت‌های فناوری همچنان به سودهای بی‌سابقه خود ادامه می‌دهند، اما در مورد آنها یکسان صحبت نمی‌شود؟

تفاوت در اینجا این است که مایکروسافت و اپل هر دو توسط افراد واقعاً خارق‌العاده (به ترتیب بیل گیتس و استیو جابز) تأسیس شده‌اند که نه تنها چشم‌اندازی داشتند، بلکه مایل بودند شخصیت خود را در تحقق آن چشم‌انداز سهیم کنند. همچنین، مایکروسافت و اپل هر دو شرکت‌هایی بودند که به لطف کالیبر و پتانسیل گیتس و جابز، بسیار نوآور و مبتکر بودند.

بنابراین، این در واقع این است که رهبری و رهبری تحول آفرین دو جنبه متفاوت هستند که اگر بخواهیم بفهمیم چرا همه سازمان ها به عظمت دست نمی یابند، باید به آنها توجه کرد.

صفات و ویژگی های رهبران تحول آفرین

بنابراین، چه چیزی رهبری را از رهبری تحول آفرین جدا می کند؟ برای شروع، در حالی که همه رهبران دارای انگیزه و انگیزه و همچنین متمرکز و کوشا هستند، رهبران واقعا استثنایی انگیزه و نیروی درونی دارند که تعداد کمی از افراد از آن برخوردار هستند.

البته، این بدان معنا نیست که همه رهبران نمی توانند تحول آفرین شوند، زیرا رهبری به همان اندازه که در مورد مهارت های آموخته شده و اکتسابی است، دارای ویژگی های ذاتی است. به عبارت دیگر، برای کسانی از شما که مشتاق رهبر شدن هستند، یادگیری و درس این است که از طریق کوشش و تمرکز لازم، شما نیز می توانید صفات و ویژگی هایی را که رهبران تحول آفرین می سازند، به دست آورید.

علاوه بر این، رهبران تحول آفرین نیز محصول زمان و شرایط خود هستند. به عنوان مثال، برخی از رهبران وجود دارند که خواه ناخواه در کانون توجه قرار می گیرند و انتظار می رود که به این مناسبت برسند.

رهبری تحول آفرین می تواند شرایطی باشد

به عبارت دیگر، چنین رهبرانی اغلب دگرگون کننده هستند، زیرا شرایط و موقعیت ایجاب می کند. در واقع، رهبری تحول آفرین به همان اندازه که به رهبری از جلو مربوط می شود، به همان اندازه که به موقعیت مناسب و تحویل کالا می پردازد.

مثال وینستون چرچیل که در طول جنگ جهانی دوم نخست‌وزیر بریتانیا بود را می‌توان در این زمینه در نظر گرفت که چرچیل در مواجهه با یک وضعیت وخیم و وخیم اطمینان حاصل کرد که کشور و مردم خود را به هدف مشترک متحد می‌کند. از رویارویی با دشمن

با این اوصاف، رهبری تحول آفرین نیز به این معناست که فرد آماده است تا آینده خود و شهرت خود را در موفقیت کار در دست به خطر بیندازد. به عنوان مثال، رهبرانی که ماهیت واقعی تحول آفرین دارند، تقریباً همیشه هرگز تسلیم نمی شوند و در صورت مواجهه با تصمیمات سخت کنار می روند.

مثال باراک اوباما، رئیس جمهور سابق ایالات متحده، در این مورد آموزنده است. اوباما، در طول دوران ریاست جمهوری خود، آماده بود تا میراث و شهرت خود را در ابتکارات و سیاست های کلیدی مانند قانون مراقبت های بهداشتی و اصلاحات مهاجرتی به خطر بیندازد تا عدالت اجتماعی را با وجود احتمالاتی که علیه او وجود داشت تضمین کند.

در واقع، کل دوران تصدی اوباما و کلینتون با خصومت شدید جمهوری خواهان همراه بود و این به اعتبار این رهبران است که آنها کالاها را بدون توجه به مشکلاتی که با آن مواجه بودند تحویل دادند. علاوه بر این، رهبران واقعاً تحول آفرین نیز دارای حس روشنی از درست و غلط و اطمینان اخلاقی هستند که آنها را در تصمیم گیری راهنمایی می کند.

مثال یکی از بنیانگذاران Infosys، NR Narayana Murthy، را می توان در این زمینه مورد استفاده قرار داد زیرا او اطمینان داد که Infosys از اصول دفاع می کند و حتی پس از بازنشستگی از سازمان بر روی اعتقادات خود ثابت قدم است. این بدان معناست که رهبران تحول آفرین آماده هستند تا هر کاری که لازم است برای پیروی از احساسات و اعتقادات خود انجام دهند.

نتیجه

در نهایت، رهبران تحول آفرین نیز در مورد این هستند که بدانند چه زمانی باید متوقف شوند و کجا باید خط کشی کنند. به عبارت دیگر، رهبران تحول آفرین تحت تأثیر موفقیت و تحسین و نام و شهرت قرار نمی گیرند و در عوض اطمینان حاصل می کنند که در زمانی که احساس کنند زمان مناسبی است کنار می روند یا کنار می روند. مثال بازیکن سابق کریکت هند، راهول دراوید، نمونه واضحی از این است که چگونه رهبران می‌دانند چه زمانی باید دست از کار بکشند و کجا خط بکشند. برای نتیجه گیری، رهبران تحول آفرین پتانسیل و قابلیت هایی را دارند که کل ملت ها و جوامع و همچنین جهان و سازمان هایی را که رهبری می کنند متحول کنند.

بدون نظر

پاسخ دهید