معرفی

رهبری هم هنر است و هم علم. برای تحقق رهبری مؤثر و کارآمد، رهبران باید ابتدا یک چشم انداز را بیان کنند، یک مأموریت را تعیین کنند، چشم انداز و مأموریت را به همه ذینفعان مربوطه منتقل کنند، همان را اجرا کنند و اطمینان حاصل کنند که بازخورد جستجو شده و برای تکرار بعدی گنجانده شده است. علاوه بر این، رهبری موقعیتی است به این معنی که اغلب رهبران با توجه به شرایطی که در آن قرار دارند ساخته می شوند.

رهبری در دوران آشوب

در زمان های پر فراز و نشیب، زمینه ای برای تغییر و همچنین احتمال وقوع فجایع وجود دارد که منجر به ایجاد شرایط آشفته در این زمان ها می شود. از این رو، رهبری یک ملت یا یک سازمان باید اطمینان حاصل کند که تغییر به شیوه ای منظم و ساختاریافته “مدیریت” می شود تا از وقوع بلایا جلوگیری شود.

برای مثال، کشتاری که در عراق پس از تهاجم رخ داد، نمونه‌ای از بلایایی است که از روی عمد یا تصادفی رخ می‌دهد، زمانی که ساکنان یک ملت یا کارمندان یک شرکت با چشم‌انداز تغییرات سریع و ناپیوسته مواجه می‌شوند.

اصطلاحات کلیدی در اینجا “سریع” و “ناپیوسته” هستند زیرا سرعت تغییر و روش غیر خطی رخ دادن آن منجر به عملیاتی شدن “قانون پیامدهای ناخواسته” می شود و بنابراین تغییر باید به گونه ای مدیریت شود که یخبندان و کنترل شده است.

سبک های رهبری

شیوه بیان رهبری

سبک رهبری گویا با ارتباط یک طرفه بین رهبر و پیروان مشخص می شود که در آن سبک رهبری زمینه و انتظارات را از گروه تعیین می کند. برخی از رهبران در مشاغل خانوادگی باید با میراث به جا مانده از پیشینیان خود کنار بیایند و همچنین سبک متمایز رهبری خود را پشت سر بگذارند. در این راستا، برخی از رهبران مشاغل خانوادگی مانند راتان تاتا از گروه TATA اطمینان حاصل کرده‌اند که چشم‌انداز خود را برای شرکت‌های خود که جاه‌طلبی‌ها و برنامه‌های بزرگی برای گسترش جهانی داشتند، بیان کرده‌اند.

سبک فروش یا مربیگری

ادبیات رهبری و رهبری موقعیتی به ویژه واضح است که داشتن چشم انداز بدون تبدیل آن به استراتژی های عملی کافی نیست. تحقیقات نشان داده است که این سبک با ارتباط دو طرفه بین رهبران و پیروان مشخص می شود که در آن هر دو تحت تأثیر یکدیگر قرار می گیرند و استراتژی های یکدیگر را می خرند.

علاوه بر این، این سبک همچنین با احساس راحتی رهبر در نقش خود مطابقت دارد. در این راستا، رهبران تجاری مانند سر ریچارد برانسون از ویرجین آتلانتیک اطمینان حاصل کرده اند که پذیرش فناوری به شکل بزرگی برای پیشبرد چشم انداز آنها از شرکت هایشان انجام شده است که نیاز به ایجاد قابلیت های داخلی دارند که با محرک های خارجی مانند الزامات همسو باشد. برای گسترش جهانی

سبک مشارکت یا حمایت

رهبری موقعیتی ماهیت تکاملی دارد به این معنا که مبتنی بر پیشرفت رهبر در مراحل متوالی رهبری او است. با این حال، این تئوری همچنین بیان می کند که برخی از رهبران تمایل دارند تا با یک یا چند سبک بهتر از سبک(های) دیگر مطابقت داشته باشند. این امر در مورد استیو جابز فقید اپل که بیشتر به خاطر رهبری انتقالی، متحول کننده و پیشرو خود شناخته شده است، به جای مشارکت در اداره روزانه شرکت، قابل استفاده است.

سبک تفویض اختیار

چهارمین سبک رهبری بر اساس مدل، رهبری است که مدیریت و نظارت بر امور روزمره شرکت را بر عهده ندارد و در عوض درگیر فرآیندهای ارزش افزای بالاتری است. به عنوان مثال، بول گیتس که بسیاری از کارهایی را که در ابتدا به آن مشغول بود واگذار کرد، اکنون شروع به تمرکز بر برنامه های جهانی برای شرکت کرد، به ویژه در زمانی که محیط اقتصاد کلان جهانی نامطلوب بود.

چهار شایستگی یک رهبر

چهار شایستگی رهبری که توسط وارن بنیس توصیف شده است عبارتند از:

 

  1. ایجاد چشم اندازی که برای مردم پلی به سوی آینده فراهم می کند. 

     

  2. معنا بخشیدن به آن دیدگاه از طریق ارتباط؛ 

     

  3. ایجاد اعتماد، “روغنکاری که کار سازمان ها را ممکن می کند”؛ 

     

  4. جستجوی خودشناسی و احترام به خود 

در تجربه شخصی خود، ما این شایستگی ها را در برخورد با گروه ها با استفاده از انرژی های جمعی گروه برای بیان یک چشم انداز و همچنین اطمینان از معنی دار بودن اهداف تعیین شده برای گروه دیده ایم.

از همه مهمتر، ایجاد اعتماد برای موفقیت گروه ضروری است و از این رو بسیاری از رهبران برای ایجاد تیم در شرایط جنگی تلاش می کنند. در نهایت، مگر اینکه اعضای تیم از طریق صحبت‌های صمیمانه و الگوبرداری از عزت نفس سالم برخوردار باشند، کارایی تیم در موقعیت‌های بحرانی از بین می‌رود.

نمونه هایی از رهبری ریاست جمهوری

دو رئیس جمهور که ما برای مقایسه انتخاب کرده ایم پرزیدنت بوش جونیور و پرزیدنت اوباما هستند. این دو رئیس جمهور در سبک رهبری خود بسیار «متفاوت» با یکدیگر هستند. به عنوان مثال، پرزیدنت بوش بیشتر یک بازیکن «احساس درونی» بود که به طور غریزی می‌توانست شخصیت و ماهیت طرف مقابل را درک کند، در حالی که پرزیدنت اوباما بیشتر یک رهبر است که بر تحلیل منطقی و بررسی دقیق محاسن و معایب انجام یک موضوع خاص تکیه می‌کند. دوره عمل.

بعلاوه، پرزیدنت اوباما در مقایسه با پرزیدنت بوش که در رویکرد خود تبشیری تر بود، بیشتر بر مهارت های بلاغی و خطابه متکی است.

نتیجه

برای کاهش شکاف تعهد در سازمان، اعضای تیم در ارتش باید به درستی آموزش دیده و با انگیزه باشند. از آنجایی که وظیفه ارتش دفاع از کشور و شرکت در عملیات های رزمی بسیار پراسترس است، لازم است اعضای ارتش انگیزه بالایی داشته باشند و روی شغل مورد نظر متمرکز باشند. این امر مستلزم تلاش مداوم رهبری ارشد در رهبری با الگوبرداری و همچنین افزایش پاداش برای کسانی است که شغلشان مستلزم ریسک‌های قابل توجه است. در نهایت، تعهد ارتش نیز با مشارکت دادن آنها در کل فرآیند و اطمینان از اینکه آنها تصویر بزرگ را برخلاف دید تونلی می بینند افزایش می یابد.

منابع

بدون نظر

پاسخ دهید