قدرت یکی از جنبه های مهم تمدن بشری از زمان های بسیار قدیم بوده است. قدرت ممکن است فیزیکی، سیاسی یا اجتماعی باشد. در زمینه تجارت نیز، پویایی قدرت تمایل زیادی به تأثیرگذاری بر تصمیمات و معاملات افراد دارد. بنابراین تعریف قدرت می‌تواند دشوار باشد زیرا به روش‌های مختلفی درک و تفسیر می‌شود، اما قطعاً نمی‌توان قدرت را نیرویی نامید که شما را به آنچه می‌خواهید می‌رساند. قدرت اساساً از موقعیت یا اقتدار ناشی می شود که می تواند بر افراد تأثیر مثبت و منفی بگذارد.

برای سادگی و درک مقاصد قدرت معمولاً به دسته های زیر طبقه بندی می شود:

 

  1. قدرت اجباری- این نوع قدرت شامل استفاده از تهدید برای وادار کردن مردم به انجام آنچه می‌خواهد است. در تشکیلات سازمانی، این به معنای تهدید شخصی به انتقال، اخراج، تنزل رتبه و غیره است. اساساً افراد را وادار می‌کند که به دلیل ترس از دست دادن چیزی تسلیم خواسته‌های خود شوند. 

     

  2. قدرت پاداش : همانطور که از نام آن پیداست، این نوع قدرت از پاداش‌ها، امتیازات، پروژه‌های جدید یا فرصت‌های آموزشی، نقش‌های بهتر و مزایای پولی برای تأثیرگذاری بر افراد استفاده می‌کند. اما یکی از جنبه‌های جالب این نوع قدرت این است که به خودی خود به اندازه کافی قدرتمند نیست، زیرا تصمیمات مربوط به پاداش‌ها صرفاً بر عهده شخص وعده‌دهنده نیست، زیرا در سازمان‌ها، افراد زیادی مانند مدیران ارشد وارد بازی می‌شوند. و هیئت مدیره. 

     

  3. قدرت مشروع – این قدرت از یک موقعیت رسمی که توسط شخصی در دست است، نشأت می‌گیرد، خواه در یک سازمان باشد، بوروکراسی یا دولت و غیره. مدت زمان این قدرت کوتاه است زیرا یک فرد می‌تواند تنها تا زمانی که آن سمت را تصاحب کند، از آن استفاده کند. و همچنین، دامنه قدرت کوچک است، زیرا به طور دقیق با موقعیتی که در اختیار دارید، تعریف می شود. 

     

  4. قدرت خبره – این یک نوع قدرت شخصی است که پیدایش آن را مدیون مهارت ها و تخصص های یک فرد است که کیفیت بالاتری دارد و به راحتی در دسترس نیست. در چنین شرایطی، فرد می تواند از قدرت دانش برای تأثیرگذاری بر افراد استفاده کند. از آنجایی که این موضوع کاملاً مختص افراد است و مهارت ها را می توان با گذشت زمان افزایش داد. اعتبار و احترام بیشتری دارد. 

     

  5. قدرت مرجع – این قدرتی است که توسط سلبریتی ها و ستارگان سینما اعمال می شود زیرا آنها طرفداران زیادی در میان توده هایی دارند که آنها را دوست دارند، با آنها همذات پنداری می کنند و از آنها پیروی می کنند از این رو، آنها برای تعداد زیادی از تصمیمات بر تعداد زیادی از مردم تأثیر پایدار می گذارند. مثل اینکه از چه ماشینی بخریم تا کدام نامزد را برای مقام بالاتر در کشور انتخاب کنیم. 

بنابراین، قدرت را می توان به روش های مختلفی تعریف کرد، اما آنچه مهم است استفاده از قدرت توسط افرادی است که آن را در اختیار دارند. در چارچوب سازمانی، دینامیک قدرت و معادلات باید به دقت مدیریت شوند، زیرا تأثیر زیادی بر انگیزه و سطح مشارکت کارکنان دارند. همچنین فرهنگ سازمان را به طور کلی و معاملات افراد در داخل سازمان را به طور خاص تعریف می کند. یک سازمان بسیار سلسله مراتبی و قدرت محور، سازگاری با ایده های جدید و نوآورانه را دشوار می یابد، هر گونه تغییر به شدت رد می شود، نفس ها با هم برخورد می کنند و فرصت های کمتری برای افراد با عملکرد بالا در دسترس قرار می گیرد، در نتیجه رشد سازمانی را به تاخیر می اندازد. از سوی دیگر، در سازمانی که ساختار مسطح دارد، افراد به نوآوری و اکتشاف تشویق می شوند.

بدون نظر

پاسخ دهید